و من كتاب له (علیهالسلام) و من كتاب له (علیهالسلام) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الأشتر:
«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة».
ترجمهها
«اما بعد از اين سخنان، پس بهتحقيق، من بندهای از بندگان خدا را بهسوی شما گسيل داشتم، کسی که در هنگام جنگ و در زمانی که بيم از حمله دشمن وجود دارد، خواب به چشمان او راه نمیيابد و در لحظههای ترسناک روی از دشمن برنمیتابد و بيمی به خود راه نمیدهد، نسبت به فاجران و بدکاران از شعله و سوزش آتش، شديدتر است.
او مالک پسر حارث از قبيله مذحج است، پس سخن و فرمان او را بشنويد و بپذيريد و امر او را تا آنجا که با حق مطابقت دارد اطاعت کنيد، که بهراستی او شمشيری از شمشيرهای خداست که نه لبه آن کند است و نه کسی که مورد ضربت آن قرار گيرد سالم بهدرمیرود».
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص555)
«اما بعد، من بندهای از بندگان خدا را به سوی شما گسیل داشتم که در روزهای وحشت نمیخوابد و در لحظههای هراس از دشمنان رخ برنمیتابد. بر نابکاران از لهیب آتش سوزانندهتر است و او مالک بن حارث از قبیلۀ مذحِج است. پس در هر چه مطابق حق بود گوش به سخن او دارید و فرمانش را اطاعت نمایید، که او شمشیری از شمشیرهای خداست، که نه تیزیش کند شود و نه چیزی از دم آن برهد».
(نهج البلاغه، ترجمه حسین استاد ولی، ص411)
خصوصیات اخلاقی مالکاشتر
«اما بعد، من، بندهای از بندگان خدا را به سویتان فرستادم که به هنگام جنگ و خطر نخوابد و در ساعات ترس از دشمن روی نگرداند. او در برابر بدکاران از شعلههای آتش تندتر است او مالک بن حارث، از قبییلۀ مَذحِج است. از فرمانش آنجا که مطابق حق است اطاعت کنید. او شمشیر برندۀ خدایی است که نه کُند شود و نه ضربتش بیاثر گردد».
(نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، صص588 و 589)
(آنان را ستوده و به پيروى از او امر فرموده، وقتى كه امام (عليهالسلام) مالك اشتر را بهجاى محمد ابن ابى بكر روانه مصر نمود و اين نامه را نوشت اهل مصر دو دسته بودند، دستهاى هوادار عثمان و معاويه كه با محمد مخالفت مىنمودند و دستۀ بيشترى دوستان اميرالمؤمنين (عليهالسلام) بوده كه در كشتن عثمان كوشش نموده بودند، و نامه حضرت خطاب به ايشان است.)
«پس يكى از بندگان خدا را بهسوى شما فرستادم كه در روزهاى ترسناك خواب نمىرود و از دشمنان در اوقات بيم و هراس باز نگشته، نمىترسد، بر بدكاران (كه از حق رو برگردانيده پيرو گمراهىاند) از سوزاندن آتش سختتر است (چنان دلاورى است كه دشمنان را از پاى در مىآورد) و او مالك پسر حارث برادر (از خويشان و قبيله) مذحج است (و مذحج نام قبيلهاي است در يمن و نخع نام طايفهاى است از آن قبيله و مالك اشتر نخعى است)؛ پس سخنش را بشنويد و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پيرو باشيد، زيرا او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه تيزى آن كند نمىشود و زدن آن بىاثر نمىگردد (به هرجا زده شود مىبرد)».
(ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ج5، ص953)
شروح
ستايش از مالك اشتر (رحمهالله)
«اما بعد، يكى از بندگان خدا (مالك اشتر) را بهسوى شما گسيل كردم، كه او در زمان جنگ نمىخوابد؛ يعنى همواره آماده اقدام و زدودن پردههاى هراس است و به هنگام بروز ناگوارىها هشيار است و در زمان بروز وحشت از دشمن هرگز نمىهراسد و عقبنشينى نمىكند، براى كافران از آتش هم شعلهورتر است، تا آنها را در آتش خشم خود بسوزاند و خاكستر كند. نام او مالك فرزند حارث و از قبيله مذحج است.
در آنچه مىگويد و مطابق حق است، سخنش را بشنويد و فرمانش را به گوش گيريد و فرمانبردارش باشيد. قيد «ما طابق الحق» توضيحى و تعميمى است، يعنى او هرچه كه مىگويد حق است، چنانكه آيۀ قرآن كه مىفرمايد: «وَ لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ؛ و نه هر پرندهاى كه با دوبال خود پرواز مىكند»[1]. روشن است كه هر پرندهاى با دو بال خود پرواز مىكند نه چيز ديگر، ولى خدا اين قيد را براى توضيح و تعميم آورده است.
بهيقين مالك اشتر شمشيرى از شمشيرهاى خدا بر سر دشمنان است كه لبه آن هرگز كند نمىشود و از ضربهزدن آن باز نمىماند».
(ترجمۀ توضيح نهج البلاغه، آیتالله سید محمد شیرازی، ج4، صص138 و 139)
«امام (علیهالسلام) در این قسمت به دو مطلب اشاره میکنند:
اول: در اين عبارت مردم را بهطور اجمال از فرستادن اشتر مطلع ساخته و او را به اوصافى معرفى كرده كه باعث ميل و رغبت ايشان بدو گردد و از همت والا و دلبستگى او به تدبير جنگى و آمادگىاش در برخورد با دشمن، بهطور اشاره و كنايه با اين عبارت بيان داشته است كه او را بههنگام ترس خواب نمىربايد و در وقت بيم و هراس از دشمنان بهدليل شجاعت و بىباكى، هراسى بهدل راه نمىدهد و مطلب را با اين تعريف مورد تأكيد قرار داده و فرموده است كه او بر تبهكاران از آتش سوزندهتر است و اين توصيف با همه مبالغهاى كه دارد وصف درستى است، زيرا برخورد او با تبهكاران باعث ظن آنان به نابودى و سالم نجستن از دست او مىشد درصورتىكه وجود آتشسوزان چنين نيست چون اميد به فرار از آتش و خاموش كردن آن وجود دارد آنگاه پس از شمردن اوصاف برجسته مالك، نام او را ذكر كرده است كه اين روش رساتر مىباشد چون مهمترين هدف تعريف مالك بوده است، نهتنها نام بردنش.
مذحج، به فتح ميم، مانند مسجد: پدر قبيلهاى از يمن، مذحج بن جابر بن مالك بن نهلان بن سباست. نخع: بخشى از همين قبيله است، و اشتر از قبيله نخعى است.
دوم: مردم را مأمور به هدف يعنى گوش فرا دادن به مالك و اطاعت از امر او كرده است، نه بدون قيد و شرط، بلكه تا آنجا كه اوامر او مطابق و موافق حق باشد. و بهحسن امتثال امر وى بهوسيله قياس مضمرى اشاره فرموده كه صغراى قياس اين گفتار امام (علیهالسلام) است: «فَإِنَّهُ سَيْفٌ الضَّرِيبَة» ضربتش، لفظ شمشير را به اعتبار اينكه مالك، بر دشمن حمله مىبرد و همچون شمشير نابودشان مىكرد، استعاره آورده و با ذكر واژه «الظُّبَة» استعاره ترشيحى بهكار برده است. و اين تعبير كه «او شمشيرى است كه كند نمىشود و ضربتش سخت مؤثّر است» كنايه از آن است كه مالك با موفقيت حوادث را پشت سر مىگذارد بدون اينكه در آنها توقف و يا عقبگرد كند. اضافه «نَابِي» به كلمه «الضَّرِيبَة» اضافه اسم فاعل به اسم مفعول است، يعنى: آن شمشير بىاثر نسبت به محل ورود و مضروب خود نيست. و كبراى قياس در حقيقت چنين است: و هركسى كه چنان باشد لازم است مقدم داشته شود و اگر در مورد جنگ و امثال آن فرمانى دهد، بايد فرمانش را اجرا كرد».
(ترجمۀ شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج5، صص135 و 136)
«سپس اشتر را وصف كرده است و پس از آن به ايشان گفته است در فرمانهايى كه اشتر مىدهد، آنچه را كه مطابق با حق است از او فرمانبردارى كنند و اين از شدت ديندارى و استوارى على [عليهالسلام] است كه در مورد اشتر هم كه از محبوبترين افراد پيش اوست، قيد مطابقت فرمان با حق را بهكار برده است، پيامبر [صلىاللّهعليهوآلهوسلم] هم فرموده است: «در كارى كه معصيت خداوند است از هيچ مخلوقى فرمانبردارى جايز نيست».
(جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج7، صص60 و 61)
گوهری به نام بندگی
انسان در گذر پر پیچ و خم زندگی همواره در جستجوی دو گوهر گمشده به نام شرافت و عزت[2] است. همه افراد برای به دست آودن این مفاهیم تلاش میکنند. برخی آن را در قدرت و مقام، ثروت و رفاه مادی و یا در یاران وفادار و نیکو میبینند؛ اما مفهوم ناب عزت و شرافت، در مقام بندگی خدای متعال نهفته است. قرآن کریم نیز در آیات متعددی به تمجید از مقام بندگی پیامبراکرم (صلیاللهعلیهوآله) میپردازد به عنوان نمونه در کتاب وحی آمده است: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى؛ پاك و منزه است آن (خدايي) كه بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي شبانه بُرد». از اینرو هنگامیکه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مالک را به عنوان عبدا... موردخطاب قرار میدهد، در حقیقت والاترین درجۀ افتخار را به او ارزانی داشته است و بندگی خالصانۀ الهی را به عنوان سرمنشأ کرامت و عظمت معرفی میکنند؛ بنابراین مقام بندگی خدای متعال والاترین مقام و شریفترین صفت برای همه انسانها در طول تاریخ بشریت است که حضرت علی (علیهالسلام) مالک را با آن میستایند.
قدرت تحلیل امور؛ کلید نجات ازسختیها
لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ؛ مالک در روزهای وحشت نمیخفتد و ترس و وحشت او را در لحظات سخت به عقب نمیکشد.
به نظر میرسد «أَيَّامَ الْخَوْفِ» به روزهایی اشاره دارد که فرد درآن با سختیها و چالشهایی روبرو میشود. در این روزها، ترس و اضطراب میتواند مانع از تفکر صحیح شود. اما انسانهای قوی و با اراده کسانی هستند که در چنین شرایطی، هوشیاری خود را حفظ کرده و با تحلیل درست اوضاع، راهحل مناسب برای مشکلات میجویند. «لَا يَنْكُل» از ریشۀ «نکل»؛ به معنای عقبنشینی کردن بر اثر ترس است. که انسان در شرایط سخت و هولناک، نترسد و ناامید نگردد.
داشتن دو نکته، برای پیروزی در جنگ لازم است: 1. فرد در شرایط سخت، هوشیار باشد. 2. در محیط هولناک، از جنگ فرار نکند. تاریخ نیز به این مطلب اقرار داشته که فرد در صورت نداشتن یکی از آنها، مغلوب نبرد گشته است.
تاریخ سرشار از افرادی است که باهوش و شجاعت خود در شرایط سخت به پیروزی رسیدهاند. مالکاشتر یکی از این نمونههاست. حفظ جان و مال مسلمین همواره در صدر اولویتهای مالک قرار داشت و در این راه از جان خود دریغ نمیکرد. شبهای متمادی را بهخاطر خطرات جنگ، چشم بر هم نمیگذاشت و برای خطرات جنگ نقشه میکشید و با شجاعتی کمنظیر، با دشمنان میجنگید و هیچگاه حاضر نبود بهدلیل سخت شدن شرایط جنگی، از حمله و نبرد کنارهگیری کند.
گفتنی است که شاید هدفِ بزرگ مالک، که حفظ اسلام و مسلمین بود، سبب ربودن خواب از چشمان وی شده بود؛ زیرا داشتن هدفِ والا و سعی و تلاش و شببیداریها است که فرد را به خواستۀ خود نزدیک میکند.
نکته تربیتی که قابل توجه است که انسان در روزهای گرفتاری با تدبیر و عقلانیت به حل مشکلات بپردازد و به جای ایجاد تنش و تشدید اوضاع، به دنبال راه حلهای سازنده باشد.
شجاعت و قاطعیت مالک در برابر متخلفان
أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ؛ در برابر بدکاران از آتش سوزاندهتر است.
مالک در برابر متخلفان قاطع و بدون اغماض عمل میکند و شدت برخورد او به مراتب فراتر از آتش سوزان است؛ همانطور که محبت به چیزی سبب تنفر از دشمنان آن را به دنبال دارد مالک نیز به عنوان حامی و پاسدار دین، از دشمنان آن بیزار است. خشم او همچون آتشی سوزان بر متخلفان فرود میآید و راه گریزی برای آنان باقی نمیگذارد.
در تربیت دینی بر این نکته تأکید میشود که مؤمن در برابر دشمنان دین، در صورت ضرورت، با قاطعیت و جدیت رفتار کند. این قاطعیت مغایرتی با اصل محبت و مدارا در اسلام ندارد.
به نظر میرسد که چهار عامل در محبوبیت نزد امام زمان نقش دارند: یکرنگی و پاکی دل، حسن تدبیر، شجاعت و ایمان، که سزاوار است شخص مؤمن در زمان غیبت در راستای یافتن و حفظ آنان بکوشد.
مطلب دیگر که از این عبارت (لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ) برداشت میشود که حسن تدبیر، صفتی است که همیشه برای امورات شخصی و نیز اجتماعی فرد، لازم است و مختص به ساعات خاصی نمیشود؛ برخلاف مردانگی، که در زمان ترس و وحشت لازم است و همیشه بهکار نمیآید.
راز موفقیت: داشتن الگوی عملی
فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة؛ حرف او را شنیده و از اوامرش اطاعت کنید؛ زیرا او همیشه حق میگوید، بهراستی او شمشیری از شمشیرهای خداست که هیچگاه کُند نگشته و ضربهاش بیاثر نمیشود.
یکی از نیازهای اساسی خودسازی، داشتن الگوی عملی است. گاه مادر برای دلبند خود کسی را بهعنوان نمونۀ عملی معرفی میکند و گاه نیز امام معصوم (علیهالسلام) این نیاز را پاسخ داده و فرد را بهسِمَت الگوی کامل برای همگان رهنمود میسازد. جملۀ «فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ» حامل پیامی توضیحی است حضرت در این عبارت بیان میدارد که مالک به واسطۀ مجاهدت مستمر در مسیر تهذیب نفس، همواره در مسیر حق گام برداشته و گفتار او همواره مطابق با حق و حقیقت است. از این رو شایسته است که سخنان او را شنیده و از اوامرش اطاعت نمایید.
این نکتۀ تربیتی درخور توجه است که چون دورۀ نوجوانی مقطعی حساس و سرنوشتساز در حیات آدمی است که فرد در این سن پذیرای داشتن الگوهایی برای زندگی است. بر این اساس بر عهدۀ والدین و مربیان است که با صبر و حوصله به نیازهای تربیتی و روحی آنان پاسخ داده و زمینه رشد و تعالی ایشان را در مسیر حق و حقیقت فراهم آورند.
پایداری در مسیر حق
فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة؛ بهراستی او شمشیری از شمشیرهای خداست که هیچگاه کُند نگشته و ضربهاش بیاثر نمیشود.
«کلیل» از ریشه «کلّ» یعنی بار سنگین که بر دوش فرد است. در این قسمت برای تأکید بر اطاعت و فرمانبرداری کامل از مالک، او را به شمشیرِ تندی، تشبیه کرده است؛ زیرا که او بیوقفه حق را از باطل جدا میکند و ضربات سختی بر دشمن خود فرود میآورد.
خنجر کارش از پای درآوردن انسانها است؛ ولی در صورت انتساب به خدا، در مسیر حق حرکت کرده و هرآنکس که او بخواهد، از بین میبرد. توجه به این نکته لازم است که هر شمشیری بعد از مدتی کُند گشته و از کارایی آن کاسته میشود؛ اما مالک در طول زندگی خود با شیوهای واحد و قاطع با ستمگران و فاسدان روبرو میشود».
واژه شناسی
واژه کاوی
هفت مورد از ماده «نکل» در نهج البلاغه بهکار رفته است.[15]
«وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ» در این فراز شجاعت از جمله صفات مالک اشتر، بهشمار آمده است؛ یعنی او جوانمردی است که با وجود سختتر شدن شرایط و تنگتر شدن حلقۀ دشمن، نمیترسد و میدان نبرد را رها نمیکند.
تفاوت «نکل» «نکص» «نکس»:
در هر سه واژه «نکل» «نکص» «نکس»، بر شخص سخت گرفته میشود؛ ولی شدت سختی که بر فرد در «نکل» وارد میشود بسیار فراوانتراز دو واژۀ «نکص» و «نکس» است. [16]
«فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة» این فراز از روی کنایه، بیان میدارد که مالک، شمشیری است که بدکاران را بدون هیچ سختی، از بین میبرد.
نکتهها و پیامها
1. بالاترین افتخار بندگی خداست. (عَبْداً)
2. هر کس با تلاش و کوشش میتواند، به مقام بندگی نائل شود. (عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ)
3. مغز انسان از انجام کار سخت لذت نمیبرد؛ اما فرد موفق با تصور لذتهای آینده، انجام آن را برای خود آسان میکند. (نکل)
4. بعد تربیتی: والدین میتوانند با تربیت صحیح، فرزندانشان را بهانجام امور سخت عادت دهند. (نکل)
5. بعد تربیتی: شایسته است مؤمن در دنیا بهگونهای عمل نماید که از آخرت غافل نباشد. (لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ)
6. یکی از ضروریات خودسازی، داشتن الگوی عملی است. (فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا)
7. ازجمله حقوق فرزندان بر والدین، شناساندن الگوی صحیح به آنهاست. ( فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا)
8. بعد تربیتی: گاه لازم است که شخص مؤمن با دشمنان دین سختگیرانه عمل نماید. (أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ)
[1]- انعام، آیه38.
[2]- self respec.
[3]- نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، ص589.
[4]- نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، ص589.
[5]- نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، ص589.
[6]- نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، ص589.
[7]- برداشتی از قاموس القرآن، ج4، ص207.
[8]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[9]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[10]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[11]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[12]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص275.
[13]- معجم المقاييس اللغه،ج5، ص473.
[14]- كتاب العين، ج5، ص371.
[15]- مفردات نهج البلاغه، ج2، ص477.
[16]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص276.
[17]- برداشتی از التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج10، صص115 و 116.
[18]- نساء، آیه12.
اضف تعليق