و من كتاب له (علیه­السلام) و من كتاب له (علیه­السلام) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الأشتر:

«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة».

ترجمه­ها

- ترجمه نهج البلاغه (فقیهی)
نامه­ای است از اميرالمؤمنين (علیه­السلام) به مردم مصر در آن هنگام که مالک اشتر را که خدای او را رحمت کند والی و متصدی امور ايشان، قرار داد:

«اما بعد از اين سخنان، پس به­تحقيق، من بنده­ای از بندگان خدا را به­سوی شما گسيل داشتم، کسی که در هنگام جنگ و در زمانی که بيم از حمله دشمن وجود دارد، خواب به چشمان او راه نمی­يابد و در لحظه­های ترسناک روی از دشمن بر­نمی­تابد و بيمی به خود راه نمی­دهد، نسبت به فاجران و بدکاران از شعله و سوزش آتش، شديدتر است.

او مالک پسر حارث از قبيله مذحج است، پس سخن و فرمان او را بشنويد و بپذيريد و امر او را تا آنجا که با حق مطابقت دارد اطاعت کنيد، که به­راستی او شمشيری از شمشيرهای خداست که نه لبه آن کند است و نه کسی که مورد ضربت آن قرار گيرد سالم به­درمی­رود».

(نهج البلاغه، ترجمه­ فقیهی، ص555)
- ترجمه نهج البلاغه (استاد ولی)
نامه­ای از حضرت به مردم مصر هنگامی که مالک اشتر را به حکومت آنان گماشت:

«اما بعد، من بنده­ای از بندگان خدا را به سوی شما گسیل داشتم که در روزهای وحشت نمی­خوابد و در لحظه­های هراس از دشمنان رخ برنمی­تابد. بر نابکاران از لهیب آتش سوزاننده­تر است و او مالک بن حارث از قبیلۀ مذحِج است. پس در هر چه مطابق حق بود گوش به سخن او دارید و فرمانش را اطاعت نمایید، که او شمشیری از شمشیرهای خداست، که نه تیزیش کند شود و نه چیزی از دم آن برهد».

(نهج ­البلاغه، ترجمه­ حسین استاد ولی، ص411)
- ترجمه نهج البلاغه (بهرام پور)
نامه به مردم مصر در سال 38 هجری آنگاه که مالک اشتر را به فرمانداری آن­ها برگزید با مدح و تمجیدی از مردم مصر، به معرفی مالک به عنوان فردی ممتاز و شایسته و دارای صفاتی که یک فرماندار باید داشته باشد، می­پردازد و مردم مصر را فرمان می­دهد که سر بر فرمانش نهند.

خصوصیات اخلاقی مالک­اشتر

«اما بعد، من، بنده­ای از بندگان خدا را به سویتان فرستادم که به هنگام جنگ و خطر نخوابد و در ساعات ترس از دشمن روی نگرداند. او در برابر بدکاران از شعله­های آتش تند­تر است او مالک بن حارث، از قبییلۀ مَذحِج است. از فرمانش آن­جا که مطابق حق است اطاعت کنید. او شمشیر برندۀ خدایی است که نه کُند شود و نه ضربتش بی­اثر گردد».

(نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، صص588 و 589)
- ترجمه نهج البلاغه (فیض الاسلام)
از نامه‏هاى آن حضرت (عليه­السلام) است به اهل مصر هنگامي­كه (مالك) اشتر را بر ايشان حكومت داد:

(آنان را ستوده و به پيروى از او امر فرموده، وقتى كه امام (عليه­السلام) مالك اشتر را به­جاى محمد ابن ابى بكر روانه مصر نمود و اين نامه را نوشت اهل مصر دو دسته بودند، دسته‏اى هوادار عثمان و معاويه كه با محمد مخالفت مى‏نمودند و دستۀ بيشترى دوستان اميرالمؤمنين (عليه­السلام) بوده كه در كشتن عثمان كوشش نموده بودند، و نامه حضرت خطاب به ايشان است.)

«پس يكى از بندگان خدا را به­سوى شما فرستادم كه در روزهاى ترسناك خواب نمى‏رود و از دشمنان در اوقات بيم و هراس باز نگشته، نمى‏ترسد، بر بدكاران (كه از حق رو برگردانيده پيرو گمراهى‏اند) از سوزاندن آتش سختتر است (چنان دلاورى است كه دشمنان را از پاى در مى‏آورد) و او مالك پسر حارث برادر (از خويشان و قبيله) مذحج است (و مذحج نام قبيله‏اي­ است در يمن و نخع نام طايفه‏اى است از آن قبيله و مالك اشتر نخعى است)؛ پس سخنش را بشنويد و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پيرو باشيد، زيرا او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه تيزى آن كند نمى‏شود و زدن آن بى‏اثر نمى­گردد (به­ هرجا زده شود مى‏برد)».

(ترجمه ‏و شرح‏ نهج‏ البلاغه، فيض ‏الاسلام، ج5، ص953)

شروح

- ترجمۀ توضیح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)
از نامه‏هاى آن حضرت (عليه‏السلام) به مصريان هنگام گسيل كردن مالك‏اشتر به مصر تا حاكم آن ديار شود:

ستايش از مالك اشتر (رحمه‏الله)

«اما بعد، يكى از بندگان خدا (مالك اشتر) را به­سوى شما گسيل كردم، كه او در زمان جنگ نمى‏خوابد؛ يعنى همواره آماده اقدام و زدودن پرده‏هاى هراس است و به هنگام بروز ناگوارى‏ها هشيار است و در زمان بروز وحشت از دشمن هرگز نمى‏هراسد و عقب‏نشينى نمى‏كند، براى كافران از آتش هم شعله‏ورتر است، تا آن­ها را در آتش خشم خود بسوزاند و خاكستر كند. نام او مالك فرزند حارث و از قبيله مذحج است.

در آنچه مى‏گويد و مطابق حق است، سخنش را بشنويد و فرمانش را به گوش گيريد و فرمانبردارش باشيد. قيد «ما طابق الحق» توضيحى و تعميمى است، يعنى او هرچه كه مى‏گويد حق است، چنان‏كه آيۀ قرآن كه مى‏فرمايد: «وَ لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ؛ و نه هر پرنده‏اى كه با دوبال خود پرواز مى‏كند»[1]. روشن است كه هر پرنده‏اى با دو بال خود پرواز مى‏كند نه چيز ديگر، ولى خدا اين قيد را براى توضيح و تعميم آورده است.

به­يقين مالك اشتر شمشيرى از شمشيرهاى خدا بر سر دشمنان است كه لبه آن هرگز كند نمى‏شود و از ضربه‏زدن آن باز نمى‏ماند».

(ترجمۀ توضيح نهج ­البلاغه، آیت­الله سید محمد شیرازی، ج4، صص138 و 139)
- شرح نهج البلاغه (ابن میثم)
از نامه‏هاى امام (علیه­السلام) به مردم مصر هنگامى كه مالك اشتر (خدايش بيامرزد) را به فرمانروايى آن­ها تعيين كرد:

«امام (علیه­السلام) در این قسمت به دو مطلب اشاره می­کنند:

اول: در اين عبارت مردم را به­طور اجمال از فرستادن اشتر مطلع ساخته و او را به اوصافى معرفى كرده كه باعث ميل و رغبت ايشان بدو گردد و از همت والا و دلبستگى او به تدبير جنگى و آمادگى‏اش در برخورد با دشمن، به­طور اشاره و كنايه با اين عبارت بيان داشته است كه او را به­هنگام ترس خواب نمى‏ربايد و در وقت بيم و هراس از دشمنان به­دليل شجاعت و بى‏باكى، هراسى به­دل راه نمى‏دهد و مطلب را با اين تعريف مورد تأكيد قرار داده و فرموده است كه او بر تبهكاران از آتش سوزنده‏تر است و اين توصيف با همه مبالغه‏اى كه دارد وصف درستى است، زيرا برخورد او با تبهكاران باعث ظن آنان به نابودى و سالم نجستن از دست او مى‏شد درصورتى­­­­­­كه وجود آتش­سوزان چنين نيست چون اميد به فرار از آتش و خاموش كردن آن وجود دارد آن­گاه پس از شمردن اوصاف برجسته مالك، نام او را ذكر كرده است كه اين روش رساتر مى‏باشد چون مهمترين هدف تعريف مالك بوده است، نه­تنها نام بردنش.

مذحج، به فتح ميم، مانند مسجد: پدر قبيله‏اى از يمن، مذحج بن جابر بن‏ مالك بن نهلان بن سباست. نخع: بخشى از همين قبيله است، و اشتر از قبيله نخعى است‏.

دوم: مردم را مأمور به هدف يعنى گوش فرا دادن به مالك و اطاعت از امر او كرده است، نه بدون قيد و شرط، بلكه تا آن­جا ­كه اوامر او مطابق و موافق حق باشد. و به­حسن امتثال امر وى به­وسيله قياس مضمرى اشاره فرموده كه صغراى قياس اين گفتار امام (علیه­السلام) است: «فَإِنَّهُ سَيْفٌ الضَّرِيبَة» ضربتش، لفظ شمشير را به اعتبار اين­كه مالك، بر دشمن حمله مى‏برد و همچون شمشير نابودشان مى‏كرد، استعاره آورده و با ذكر واژه «الظُّبَة» استعاره ترشيحى به­كار برده است. و اين تعبير كه «او شمشيرى است كه كند نمى‏شود و ضربتش سخت مؤثّر است» كنايه از آن است كه مالك با موفقيت حوادث را پشت سر مى‏گذارد بدون اين­كه در آن­ها توقف و يا عقب­گرد كند. اضافه «نَابِي» به كلمه «الضَّرِيبَة» اضافه اسم فاعل به اسم مفعول است، يعنى: آن شمشير بى‏اثر نسبت به محل ورود و مضروب خود نيست. و كبراى قياس در حقيقت چنين است: و هركسى كه چنان باشد لازم است مقدم داشته شود و اگر در مورد جنگ و امثال آن فرمانى دهد، بايد فرمانش را اجرا كرد».

(ترجمۀ شرح نهج­ البلاغه، ابن­ میثم، ج5، صص135 و 136)
- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)
از نامه آن حضرت به مردم مصر هنگامى كه اشتر را بر آنان حكومت داد:

«سپس اشتر را وصف كرده است و پس از آن به ايشان گفته است در فرمان­هايى كه اشتر مى‏دهد، آنچه را كه مطابق با حق است از او فرمانبردارى كنند و اين از شدت ديندارى و استوارى على [عليه­السلام] است كه در مورد اشتر هم كه از محبوب‏ترين افراد پيش اوست، قيد مطابقت فرمان با حق را به­كار برده است، پيامبر [صلى­اللّه­عليه­و­آله­وسلم] هم فرموده است: «در كارى كه معصيت خداوند است از هيچ مخلوقى فرمانبردارى جايز نيست».

(جلوه ‏تاريخ ‏در شرح نهج‏ البلاغه‏، ابن ‏ابى ‏الحديد، ج7، صص60 و 61)
- شرح سلونی
«فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ؛ بنده­ای از بندگان خدا را به­سوی شما فرستادم که در روزهای وحشت نمی­خوابد و در لحظات سخت، ترس و وحشت او را به عقب­ نمی­کشد. در برابر بدکاران از آتش سوزانده­تر است. او مالک­بن­حارث از قبیلۀ مذحج است.

گوهری به نام بندگی



انسان در گذر پر پیچ و خم زندگی همواره در جستجوی دو گوهر گمشده­ به نام شرافت و عزت[2] است. همه افراد برای به دست آودن این مفاهیم تلاش می­کنند. برخی آن را در قدرت و مقام، ثروت و رفاه مادی و یا در یاران وفادار و نیکو می­بینند؛ اما مفهوم ناب عزت و شرافت، در مقام بندگی خدای متعال نهفته است. قرآن کریم نیز در آیات متعددی به تمجید از مقام بندگی پیامبراکرم (صلی­الله­علیه­وآله) می­پردازد به عنوان نمونه در کتاب وحی آمده است: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى؛ پاك و منزه است آن (خدايي) كه بنده­اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي شبانه بُرد». از این­رو هنگامی­که امیرالمؤمنین (علیه­السلام) مالک را به عنوان عبدا... موردخطاب قرار می­دهد، در حقیقت والاترین درجۀ افتخار را به او ارزانی داشته است و بندگی خالصانۀ الهی را به عنوان سرمنشأ کرامت و عظمت معرفی می­کنند؛ بنابراین مقام بندگی خدای متعال والاترین مقام و شریفترین صفت برای همه انسان­ها در طول تاریخ بشریت است که حضرت علی (علیه­السلام) مالک را با آن می­ستایند.

قدرت تحلیل امور؛ کلید نجات ازسختی­ها

لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ؛ مالک در روزهای وحشت نمی­خفتد و ترس و وحشت او را در لحظات سخت به عقب­ نمی­کشد.

به نظر می­رسد «أَيَّامَ الْخَوْفِ» به روزهایی اشاره دارد که فرد درآن با سختی­ها و چالش­هایی روبرو می­شود. در این روزها، ترس و اضطراب می­تواند مانع از تفکر صحیح شود. اما انسان­های قوی و با اراده کسانی هستند که در چنین شرایطی، هوشیاری خود را حفظ کرده و با تحلیل درست اوضاع، راه­حل مناسب برای مشکلات می­جویند. «لَا يَنْكُل» از ریشۀ «نکل»؛ به معنای عقب­نشینی کردن بر اثر ترس است. که انسان در شرایط سخت و هولناک، نترسد و ناامید نگردد.

داشتن دو نکته، برای پیروزی در جنگ لازم است: 1. فرد در شرایط سخت، هوشیار باشد. 2. در محیط هولناک، از جنگ فرار نکند. تاریخ نیز به این مطلب اقرار داشته که فرد در صورت نداشتن یکی از آن­ها، مغلوب نبرد گشته است.

تاریخ سرشار از افرادی است که باهوش و شجاعت خود در شرایط سخت به پیروزی رسیده­اند. مالک­اشتر یکی از این نمونه­هاست. حفظ جان و مال مسلمین همواره در صدر اولویت­های مالک قرار داشت و در این راه از جان خود دریغ نمی­کرد. شب­های متمادی را به­خاطر خطرات جنگ، چشم بر هم نمی­گذاشت و برای خطرات جنگ نقشه می­کشید و با شجاعتی کم­نظیر، با دشمنان می­جنگید و هیچ­گاه حاضر نبود به­دلیل سخت شدن شرایط جنگی، از حمله و نبرد کناره­گیری کند.

گفتنی است که شاید هدفِ بزرگ مالک، که حفظ اسلام و مسلمین بود، سبب ربودن خواب از چشمان وی شده بود؛ زیرا داشتن هدفِ والا و سعی و تلاش و شب­­بیداری­ها است که فرد را به خواستۀ خود نزدیک می­کند.



نکته تربیتی که قابل توجه است که انسان در روزهای گرفتاری با تدبیر و عقلانیت به حل مشکلات بپردازد و به جای ایجاد تنش و تشدید اوضاع، به دنبال راه حل­های سازنده باشد.

شجاعت و قاطعیت مالک در برابر متخلفان

أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ؛ در برابر بدکاران از آتش سوزانده­تر است.

مالک در برابر متخلفان قاطع و بدون اغماض عمل می­کند و شدت برخورد او به مراتب فراتر از آتش سوزان است؛ همانطور که محبت به چیزی سبب تنفر از دشمنان آن را به دنبال دارد مالک نیز به عنوان حامی و پاسدار دین، از دشمنان آن بیزار است. خشم او همچون آتشی سوزان بر متخلفان فرود می‌آید و راه گریزی برای آنان باقی نمی­گذارد.

در تربیت دینی بر این نکته تأکید می­شود که مؤمن در برابر دشمنان دین، در صورت ضرورت، با قاطعیت و جدیت رفتار کند. این قاطعیت مغایرتی با اصل محبت و مدارا در اسلام ندارد.

به نظر می­رسد که چهار عامل در محبوبیت نزد امام زمان نقش دارند: یکرنگی و پاکی دل، حسن تدبیر، شجاعت و ایمان، که سزاوار است شخص مؤمن در زمان غیبت در راستای یافتن و حفظ آنان بکوشد.

مطلب دیگر که از این عبارت (لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ) برداشت می­شود که حسن تدبیر، صفتی است که همیشه برای امورات شخصی و نیز اجتماعی فرد، لازم است و مختص به ساعات خاصی نمی­شود؛ برخلاف مردانگی، که در زمان ترس و وحشت لازم است و همیشه به­کار نمی­آید.

راز موفقیت: داشتن الگوی عملی

فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة؛ حرف او را شنیده و از اوامرش اطاعت کنید؛ زیرا او همیشه حق می­گوید، به­راستی او شمشیری از شمشیرهای خداست که هیچ­گاه کُند نگشته و ضربه­اش بی­اثر نمی­شود.



یکی از نیازهای اساسی خودسازی، داشتن الگوی عملی است. گاه مادر برای دلبند خود کسی را به­عنوان نمونۀ عملی معرفی می­کند و گاه نیز امام معصوم (علیه­السلام) این نیاز را پاسخ داده و فرد را به­سِمَت الگوی کامل برای همگان رهنمود می­سازد. جملۀ «فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ» حامل پیامی توضیحی است حضرت در این عبارت بیان می­دارد که مالک به واسطۀ مجاهدت مستمر در مسیر تهذیب نفس، همواره در مسیر حق گام برداشته و گفتار او همواره مطابق با حق و حقیقت است. از این رو شایسته است که سخنان او را شنیده و از اوامرش اطاعت نمایید.

این نکتۀ تربیتی درخور توجه است که چون دورۀ نوجوانی مقطعی حساس و سرنوشت­ساز در حیات آدمی است که فرد در این سن پذیرای داشتن الگوهایی برای زندگی است. بر این اساس بر عهدۀ والدین و مربیان است که با صبر و حوصله به نیازهای تربیتی و روحی آنان پاسخ داده و زمینه رشد و تعالی ایشان را در مسیر حق و حقیقت فراهم آورند.

پایداری در مسیر حق

فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة؛ به­راستی او شمشیری از شمشیرهای خداست که هیچ­گاه کُند نگشته و ضربه­اش بی­اثر نمی­شود.



«کلیل» از ریشه «کلّ» یعنی بار سنگین که بر دوش فرد است. در این قسمت برای تأکید بر اطاعت و فرمانبرداری کامل از مالک، او را به شمشیرِ تندی، تشبیه کرده است؛ زیرا که او بی­وقفه حق را از باطل جدا می­کند و ضربات سختی بر دشمن خود فرود می­آورد.

خنجر کارش از پای درآوردن انسان­ها است؛ ولی در صورت انتساب به خدا، در مسیر حق حرکت کرده و هرآن­کس که او بخواهد، از بین می­برد. توجه به این نکته لازم است که هر شمشیری بعد از مدتی کُند گشته و از کارایی­ آن کاسته می­شود؛ اما مالک در طول زندگی خود با شیوهای واحد و قاطع با ستمگران و فاسدان روبرو می­شود».

واژه شناسی

- لَا يَنْكُل
نمی­ترسد.[3]
- رَوْع
ترس.[4]
- مَذْحِج
نام قبیلۀ مالک است.[5]
- طَابَقَ
مطابقت کرد. [6] مطابقت، یعنی چیزی را بالای چیز دیگر قرار دهی و اندازۀ آن باشد.[7]
- کَلِيل
کُند.[8]
- ظُبَة
لبۀ شمشیر. [9]
- نَابِي
لبۀ کند. [10]
- ضَرِيبَة
ضربه و قطع کردن. [11]

واژه کاوی

- لا يَنْكُل (نکل)
وقتی بر شخص در کارش سخت بگیرند و به دلیل ضعف یا ترس،[12] از آن کار دست بردارد «نَکَل» اطلاق می­گردد؛[13] از این روی به زنجیر «نِكْل‏» گویند؛ زیرا که زنجیر شده از ضعف، دیگر قادر به حرکت نمی­باشد. وقتی با حرف اضافۀ عن همراه ­شود، نشان از شخصی است که از ترسش، از کار عقب بنشیند.[14]

هفت مورد از ماده «نکل» در نهج البلاغه به­کار رفته است.[15]

«وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ» در این فراز شجاعت از جمله صفات مالک اشتر، به­شمار آمده است؛ یعنی او جوانمردی است که با وجود سخت­تر شدن شرایط و تنگتر شدن حلقۀ دشمن، نمی­ترسد و میدان نبرد را رها نمی­کند.



تفاوت «نکل» «نکص» «نکس»:

در هر سه واژه «نکل» «نکص» «نکس»، بر شخص سخت گرفته می­شود؛ ولی شدت سختی که بر فرد در «نکل» وارد می­شود بسیار فراوان­تراز دو واژۀ «نکص» و «نکس» است. [16]
- لَا كَلِيل (کلل)
به باری که بر دوش فرد می­آید و او را خسته می­کند «کَلَّ» گویند؛ مثل عیال برای مرد یا کلاله برای وارث. مرد مخارج خانواده و والدین خود را با علاقه فراوان به­دست می­آورد؛ ولی اگر بخواهد به خویشان طبقۀ دوم نیز روزی دهد، خستگی شامل حالش می­شود که پایان­ نمی­پذیرد، که در این صورت، لفظ «کَلاله» برای او اطلاق می­شود.[17] قرآن کریم می­فرماید: «‏وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ‏ كَلالَةً؛ و اگر مرد یا زنی بمیرد که وارثش کلاله او باشند (یعنی پدر و مادر و فرزند نداشته باشد)»[18]

«فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَة» این فراز از روی کنایه، بیان می­دارد که مالک، شمشیری است که بدکاران را بدون هیچ سختی، از بین می­برد.

نکته­ها و پیام­ها

1. بالاترین افتخار بندگی خداست. (عَبْداً)

2. هر کس با تلاش و کوشش می­تواند، به مقام بندگی نائل شود. (عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ)

3. مغز انسان از انجام کار سخت لذت نمی­برد؛ اما فرد موفق با تصور لذت­های آینده، انجام آن را برای خود آسان می­کند. (نکل)

4. بعد تربیتی: والدین می­توانند با تربیت صحیح، فرزندانشان را به­انجام امور سخت عادت دهند. (نکل)

5. بعد تربیتی: شایسته است مؤمن در دنیا به­گونه­ای عمل نماید که از آخرت غافل نباشد. (لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ)

6. یکی از ضروریات خودسازی، داشتن الگوی عملی است. (فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا)

7. ازجمله حقوق فرزندان بر والدین، شناساندن الگوی صحیح به آن­هاست. ( فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا)

8. بعد تربیتی: گاه لازم است که شخص مؤمن با دشمنان دین سخت­گیرانه عمل نماید. (أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ)

[1]- انعام، آیه38.

[2]- self respec.

[3]- نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، ص589.

[4]- نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، ص589.

[5]- نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، ص589.

[6]- نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، ص589.

[7]- برداشتی از قاموس القرآن، ج4، ص207.

[8]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[9]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[10]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[11]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[12]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏12، ص275.    

[13]- معجم المقاييس اللغه،ج‏5، ص473.    

[14]- كتاب العين، ج‏5، ص371.    

[15]- مفردات نهج البلاغه، ج2، ص477.

[16]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏12، ص276.   

[17]- برداشتی از التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏10، صص115 و 116. 

[18]- نساء، آیه12. 

اضف تعليق