حکمت ها

حکمت شصت و دوم

وَ قَالَ (علیه‌السلام):

«‌إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئ‌»‏‌.


واژه‌شناسی

- حُيِّيتَ
درود داده شدی.[1]
- حَيِّ
تحیت بده.[2]
- أُسْدِيَتْ
عطا گردید.[3]
- فَكَافِئْهَا
مقابله کن.[4]
- يُرْبِي
می‌افزاید.[5]
- لْبَادِئ
شروع کننده.[6]

واژه‌کاوی

- تَحِيَّةٍ(حی)
«حی» به معنای زنده کردن است.[7]

تفاوت «سلام» و «تحیه»:

«تحیت» مفهومی گسترده تر از «سلام» را دارد. عبارت‌هایی مانند: «حياك الله و لقيت الخير؛ خدا تو را زنده نگه دارد و خیر ببینی» نمونه‌هایی از «تحیت» است.[8] در فارسی، سخنان نیکویی مثل صبح بخیر یا عاقبت‌تان بخیر از تحیت‌ها است که هنگام دیدار به یکدیگر به هم می‌گویند.[9] سزاوار است پاسخ «تحیت» همانند آن نیکو باشد؛ چنان که در قرآن کریم به آن اشاره شده است:«وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛[10]و چون به شما درود گفته شد، شما به بهتر از آن درود گوييد يا همان را در پاسخ‌ برگردانيد». اما «سلام» کلامی است که این واژه در آن به کار رفته باشد مانند سلام علیکم. اگر «سلام» در معنای دیگری استفاده شود، مفهوم سلامتی را می‌رساند؛ چنان‌که در آیه «لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ؛[11] براى آنان، نزد پروردگارشان سراى عافيت است»، این معنا مورد نظر است.

«سلام» از نام‌های خدای متعال است و «تحیت» علاوه بر احترام، معنای پادشاهی را نیز می‌رساند.[12]

ترجمه‌ها

- ترجمه نهج البلاغه (فقیهی)
«هر گاه کسى به تو سلام کرد تو پاسخى بهتر به او بده[13] و چون دستى براى يارى به سوى تو دراز شد، پس تو با چيزى بيشتر و بهتر با آن برابرى کن و با همه اينها فضيلت با آغازکننده است».

(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص664)
- ترجمه نهج البلاغه (استاد ولی)
«هرگاه تو را درودی گفتند، در پاسخ آن درودی بهتر بگو. و هرگاه دست احسانی به سوی تو دراز شد، آن را به احسانی بیشتر پاداش ده، با این حال فضیلت از آنِ کسی است که سلام و احسان را آغاز کرده است».

(نهج‌البلاغه، ترجمه حسین‌استاد ولی، ص479)
- ترجمه نهج البلاغه (بهرام پور)
«چون تورا درود و سلام گفتند، بهتر از آن‌را پاسخ‌ده و چون به تو هدیه دادند، بیشتر از آن‌را ببخش. به هرحال، پاداش بیشتر، برای آغاز کننده‌است».

(نهج البلاغه ترجمه روان‌با‌شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص688)
- ترجمه نهج البلاغه (فیض الاسلام)
در عوض دادن به كار نيك‌:

«هرگاه كسى به تو درود فرستد تو (در پاسخ) بهتر از آن درود بفرست، و هرگاه دستى باحسان و نيكى سوى تو دراز شد آنرا به افزون بر آن پاداش ده (نيكى را به نيكى بهترى تلافى كن) و گرچه فضيلت براى كسى است كه در ابتدا نيكى كرده (اين فرمايش در همه نسخ نهج البلاغه نيست و چون روش ما تنظيم نسخه كامله آنست لذا آنرا از نسخه ابن ابى الحديد و يك نسخه خطّى قديم نقل نموديم)».

(ترجمه‌وشرح‌نهج‌البلاغه، فيض‌الاسلام، ج6، ص1114)

شروح

- ترجمۀ توضيح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)
«چون گرامى‌ات دارند و ارجت نهند، مثلاً به تو سلام كنند و يا هديه‌اى دهند، به گونه‌اى شايسته‌تر و بهتر، آن را پاسخ بده، و وقتى كه به تو احسانى مى‌كنند به گونه‌اى جبران كن كه از آن بالاتر باشد، و در عين حال، فضل و برترى از آنِ آغازكننده است، چون آغازگر مانند پاسخگو نيست، هرچند پاسخگو بالاتر از آن را جبران كند. پس آغازگر به بدى هم ستمگرتر است، چنان كه آغازگرِ به احسان گرامى‌تر از پاسخگوىِ به آن است».

(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، صص370و371)
- شرح نهج البلاغه (ابن میثم)
(ترجمه‌شرح‌نهج‌البلاغه، ‌ابن‌ميثم، ج‌5، ص)
- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)
«چون تو را تحيت و درودى گويند به از آن پاسخ گوى، و چون دستى به تو نعمتى ارزانى داشت با نعمتى فزون‌تر آن را جبران كن و با اين همه فضيلت براى آغازگر است». جمله نخست مقتبس از قرآن عزيز است و جمله دوم متضمن معنى مشهورى است و مقصود از جمله سوم تحريض به كرم و بزرگوارى و تشويق به كار پسنديده است.

مدائنى نقل مى‌كند كه در خراسان مردى همراه مردم به حضور اسد بن عبد الله قشيرى آمد و گفت: خداوند كارهاى امير را قرين به صلاح دارد، مرا بر تو حق نعمتى است. اسد گفت: نعمت تو چيست گفت: فلان روز ركابت را گرفتم سوار شدى، گفت: راست مى‌گويى نياز تو چيست گفت: مرا به حكومت ابيورد بگمار. گفت: به چه سبب‌گفت: براى آنكه صد هزار درهم به چنگ آورم. اسد گفت: هم اكنون فرمان مى‌دهيم كه صد هزار درهم را به تو بدهند و بدين گونه تو را به آنچه دوست مى‌دارى رسانده ايم و آن دوست خود را هم بر حكومتش باقى گذاشته‌ايم. آن مرد گفت: خداى كار امير را قرين صلاح دارد، خواسته مرا آن چنان كه بايد بر نياوردى. اسد گفت: براى چه، من آنچه را كه آرزو داشتى به تو دادم. گفت: پس اميرى و محبت امر و نهى كردن كجا مى‌رود. اسد گفت: تو را حاكم ابيورد قرار مى‌دهم و پولى را هم كه براى تو فرمان دادم، در اختيارت مى‌گذارم و اگر هم تو را از حكومت ابيورد بر كنار سازم، از محاسبه معاف خواهم داشت. گفت: به چه سبب مرا بر كنار سازى كه بر كنارى يا به سبب ناتوانى است يا به سبب خيانت و من از آن دو برى هستم، اسد گفت: تا هنگامى كه خراسان در اختيار ما باشد تو امير ابيورد خواهى بود. و آن شخص تا هنگامى كه اسد از حكومت خراسان بر كنار شد، همچنان حاكم ابيورد بود.

مدائنى مى‌گويد: مردى پيش نصر بن سيار آمد و قرابت خود را با او متذكر شد نصر پرسيد: قرابت تو چيست گفت: فلان بانو، من و تو را زاييده است. نصر گفت: قرابتى با رخنه و گسسته است، آن مرد گفت: در اين صورت چون مشك فرسوده و پاره‌اى است كه اگر آن را رقعه زنند از آن استفاده مى‌شود. نصر گفت: نيازت چيست گفت: صد ماده شتر باردار و صد ماده بز همراه بزغاله‌هايش. نصر گفت: صد بز آماده است، آن را بگير، اما در مورد ماده شترها فرمان مى‌دهيم بهاى آن را به تو بپردازند.

شعبى مى‌گويد: در مجلس زياد بن ابيه حضور داشتم، مردى هم حضور داشت كه گفت: اى امير مرا بر تو حرمتى است، اجازه مى‌دهى بگويم گفت: بگو. آن مرد به زياد گفت: تو را در حالى كه پسر بچه‌اى بودى و دو زلف داشتى در طائف ديدم كه گروهى از پسر بچه‌ها تو را احاطه كرده بودند و تو يكى از آنان را با لگد و ديگرى را با سر از خود مى‌راندى و ديگرى را با دندانهايت گاز مى‌گرفتى، آنها گاهى از تو كناره مى‌گرفتند و گاه فرصت پيدا مى‌كردند و تو را مى‌زدند، تا آنكه شمارشان بيشتر شد و از تو نيرومندتر شدند. من خود را رساندم و در حالى كه سلامت بودى از ميان ايشان بيرون كشيدم و حال آنكه آنان همگى زخمى بودند. زياد پرسيد: راست مى‌گويى تو همان مردى گفت: آرى من همانم. زياد گفت: نياز تو چيست گفت: اينكه از گدايى بى نياز شوم. زياد به غلام خود گفت: اى غلام هر سيمينه و زرينه‌اى كه پيش توست به او بده و چون نگريست در آن روز پنجاه و چهار هزار درهم گرفته بود كه آن مرد همه را گرفت و رفت. پس از اين موضوع به آن مرد گفتند: آيا به راستى زياد را در كودكى به آن حال ديده‌اى گفت: آرى به خدا سوگند او را در حالى ديدم كه فقط دو پسر بچه كه چون دو بزغاله بودند، اطراف او را گرفته بودند و اگر من به يارى او نمى‌شتافتم، گمان مى‌كنم همان دو او را كشته بودند.

مردى پيش معاويه كه در جلسه بارعام خود بود آمد و گفت: اى امير المؤمنين مرا بر تو حق و حرمتى است. گفت: چيست گفت: روز جنگ صفين كه اسبت را آورده بودند كه از آوردگاه بگريزى و عراقيان هم نشانه‌هاى پيروزى را ديده بودند، من خود را به تو نزديك ساختم و گفتم به خدا سوگند اگر هند دختر عتبه- مادر معاويه- به جاى تو بود، نمى‌گريخت و فقط مرگ با كرامت يا زندگى ستوده را مى‌پذيرفت، تو كجا مى‌گريزى و حال آنكه عرب لگام كارها و رهبرى خود را به تو سپرده است و تو به من گفتى: اى بى مادر آرام سخن بگو. ولى پايدارى كردى و در آن حال نگهبانان ويژه تو و خودت به جنبش آمديد و به شعرى تمثل جستى كه اين بيت آن را حفظ كردم (هر چه دلم نيرومندتر و استوارتر مى‌شد، مى‌گفتم بر جاى باش تا ستوده باشى يا از زندگى آسوده شوى) معاويه گفت: راست گفتى، هم اكنون هم دوست مى‌دارم آرام و آهسته سخن بگويى. سپس معاويه به غلام خود گفت: پنجاه هزار درهم به اين مرد بده و خطاب به او گفت: اگر ادب بيشترى مى‌داشتى، ما هم بر نيكويى نسبت به تو مى‌افزوديم.

(جلوه‌تاريخ‌درشرح‌نهج‌البلاغه، ‌ابن‌ابى‌الحديد، ج7، صص279و281)
- شرح سلونی
امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند:«‌إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئ‌؛ چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستايش كن و چون به تو احسان كردند، بيشتر از آن ببخش. به هر حال پاداش بيشتر از آن آغاز كننده است»‌‏.

محبت، قدردانی و احترام متقابل، از ارکان مهم روابط انسانی هستند. این ارزش‌های مهم، نه تنها همدلی را در جامعه افزایش می‌دهند، بلکه سبب رشد و شکوفایی فرد می‌شود.

اسلام، تأکید ویژه‌ای بر اخلاق نیکو و روابطی دارد که بر پایه‌ی احترام و محبت بنا شده است همان‌طور که خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللهَ‌ كانَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَسيباً؛[14]هرگاه به شما تحيّتى گويند، پاسخ آن‌ها را بهتر از آن بدهيد يا به‌ همان‌گونه پاسخ بدهيد، خدای متعال حساب همه چيز را دارد».

«تحیت» به معنای کلام نیکویی است که افراد در هنگام دیدار به یکدیگر می‌گویند. هنگامی که فردی با لطفی هرچند اندک، قلب دیگری را گرم می‌کند، شایسته است که فرد مقابل با کلامی دلنشین و رفتاری پسندیده، پاسخی مناسب و حتی فراتر از آن محبت به او نشان دهد. این عمل، نمایان‌گر قدرشناسی و ادب آن شخص است. این نوع رفتار، جلوه‌ای از سخاوت اخلاقی است و موجب افزایش محبت و استحکام پیوندهای انسانی می‌گردد. در سیرۀ رسول الله (صلی‌الله‌علیه وآله) آمده است که روزی فردی نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه وآله) رفت و گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ»، رسول الله (صلی‌الله‌علیه وآله) فرمودند: «عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ» فرد دیگری آمد و گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ» پیامبر (صلی‌الله‌علیه وآله) جواب داد: «عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»، شخص دیگری وارد شد و گفت:«السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»، پیامبر (صلی‌الله‌علیه وآله) جواب داد: «وَ عَلَیْکَ». از پیامبر (صلی‌الله‌علیه وآله) سؤال شد چرا هرچه نفر اوّل و دوّم گفتند، شما در جواب سلام آن‌ها چیزی بر آن افزودید و جواب دادید ولی برای جواب شخص سوّم چیزی نیافزودید، پیامبر (صلی‌الله‌علیه وآله) فرمودند: «زیرا او دیگر در آداب سلام، چیزی برای من باقی نگذاشت که اضافه کنم پس مثل کلام خودش را بر او برگرداندم».[15]

در روایت دیگر امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«مَنْ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ فَهِیَ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ فَهِیَ عِشْرُونَ حَسَنَهْ وَ مَنْ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَهِیَ ثَلَاثُونَ حَسَنَه؛ هرکس السَّلَامُ عَلَیْکُم بگوید، ده حسنه دارد و هرکس السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ بگوید، برای او بیست حسنه و هرکس السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه بگوید، برای او سی حسنه می‌نویسند».[16]

ارتباطات انسانی با تبادل تحیّت عمق و معنا می‌یابد. اگر کسی به شما درود یا سلامی می‌گوید، پاسخ دادن به شیوه‌ای نیکوتر و کامل‌تر، نه تنها نشان از احترام و قدردانی دارد، بلکه پاداشی معنوی را نیز به همراه خواهد داشت. فضیلت و برتری در این میان، از آنِ کسی است که آغازگر نیکی بوده است؛ زیرا او بدون هیچ چشم‌داشتی، گام در مسیر احسان نهاده است. این آموزه الهی، انسان‌ها را به تعمیق روابط، تکریم متقابل و ایجاد فرهنگی محبت و مهربانی فرا می‌خواند.

امروزه بسیاری از افراد درگیر دغدغه‌های روزمرۀ خود هستند و از اهمیت پاسخگویی به لطف‌های دیگران غافل می‌شوند. اما حقیقت آن است که در دنیای امروز، جبران نیکی‌ها، عمق روابط انسانی را افزایش دهد. این حس قدرشناسی، در بلندمدت به ایجاد فضایی مثبت و سازنده در جامعه ایجاد می‌کند.

[1]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[2]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[3]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[4]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[5]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[6]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص688.

[7]- معجم المقاييس اللغة،ج‌2، ص122.   

[8]- الفروق في اللغة، ص50.    

[9]- ترجمۀ فرهنگ واژگان مترادف ترجمه فروق اللغه، ص60.

[10]- نساء، آیۀ86.

[11]- انعام، آیۀ127.

[12]- الفروق في اللغة، ص50.    

[13]- اشاره به آيۀ ٨٩ از سورۀ نساء: «وَ إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً».

[14]- نساء، آیۀ86.

[15]- أَنَّ رَجُلًا دَخَلَ عَلَی النَّبِیِّ (صلی‌الله‌علیه وآله) فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ فَقَالَ النَّبِیُّ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ فَجَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ فَقَالَ (صلی‌الله‌علیه وآله) وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَجَاءَهُ آخَرُ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَقَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) وَ عَلَیْکَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) زِدْتَ لِلْأَوَّلِ وَ الثَّانِی فِی التَّحِیَّهْ وَ لَمْ تَزِدْ لِلثَّالِثِ فَقَالَ إِنَّهُ لَمْ یَبْقَ لِی مِنَ التَّحِیَّهْ شَیْئاً فَرَدَدْتُ عَلَیْهِ مِثْلَهُ، تفسیر اهل بیت علیهم السلام، ج۳، ص۳۵۴.

[16]- الکافی، ج۲، ص۶۴۵.

اضف تعليق