حکمت ها

حکمت هفتاد و هشتم فراز دوم

وَ قَالَ (علیه‌السلام):

«لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيرا».




شروح:

1. توضیح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)


 

2.

3.



واژه‌شناسی

- تَخْيِير
برگزیدن.[1]
- كَلَّفَ
مکلف نمود.[2]
- يَسِير
کم و آسان.[3]
- عَسِيراً
دشوار.[4]
- تَحْذِيراً
ترساندن.[5]

واژه کاوی

- تَخْيِير (خیر)
«خیر» به معنی تمایل شخص به چیزی،[6] گزینش و ترجیح آن بر بقیه است.[7] «خیر» بنابر قواعد زبان عربی، در دو معنای اسم و صفت به‌کار می‌رود:

· اسم: [8]خلاف شرّ[9] و به معنای چیزی است که همه به آن مشتاق هستند؛ مثل عقل و عدل. [10]قرآن کریم می‌فرمایند: «لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُم‌؛ آن را براى خود بدی نپنداريد، بلكه آن براى شما خوبی است‌»[11].[12]

· صفت:[13]مخفف اخیر[14]و به معنای برترِ هر چیزی است[15] قرآن کریم می‌فرماید: «و لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِكَ‌ خَيْرٌ؛ و لباس تقوی بهتر است زیرا انسان را از آلودگى‌هاى ظاهر و باطن باز مى‌دارد.»[16] [17]
- تَحْذِيراً (حذر)
«حذر» یعنی هوشیار بودن[18]در هرچیزی[19]یا پرهیز کردن از شیء ترسناک است.[20]

«حذر» به‌معناى ترس نيست؛[21] بلكه به‌معنی توانایی دوری از چیزی است که ضرر دارد.[22]



تفاوت «حذر» و «خوف»:

«حذر» ضرر را از انسان دور می‌کند؛ اما «خوف» باعث دفع ضرر نمی‌شود.[23]

ترجمه‌ها

- ترجمه نهج البلاغه (فقیهی)
«که اگر چنين باشد هر آينه پاداش و کيفر باطل مى‌گردد و اميد و بيم، از ميان مى‌رود[24]، همانا خداوندى که او را از هر عيب و نقصى پاک و منزه مى‌دانيم، انجام امورى را به بندگان خود امر فرموده و اين امر تخييرى است (که در اراده آنان است که بکنند و پاداش ببرند و نکنند و به کيفر برسند) و آنها را از کارهايى نهى کرده و از انجام آن کارها، بر حذر داشته.

کارهاى آسان را به بندگان تکليف نموده و آنان را به امور دشوار مکلف نساخته است».

(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص667)
- ترجمه نهج البلاغه (استاد ولی)
«اگر چنین بود که پاداش و کیفر باطل می شد و نوبد و تهدید الهی بیهوده می‌گردید. همانا خدای سبحان بندگانش را با اختیاری که دارند امر کرده، و به روش هشدار و تهدید نهی کرده، و بر آنان تکلیف آسان نهاده و تکلیف سخت ننهاده».

(نهج‌البلاغه، ترجمه حسین‌استاد ولی، ص481)
- ترجمه نهج البلاغه (بهرام پور)
«و اگر چنین بود، ثواب و کیفر الهی باطل بود و وعده وعید و تهدید الهی بی معنا می‌شد. خدای سبحان بندگان خود را امر کرده، تا اختیار کنند و نهی کرده است، تا بترسند. خدا احکام آسانی را واجب کرد و امور دشوار را تکلیف ننمود».

(نهج البلاغه ترجمه روان‌با‌شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص692)
- ترجمه نهج البلاغه (فیض الاسلام)
«اگر چنين بود پاداش و كيفر نادرست بود، و نويد بخير و خوبى (بهشت) و بيم بشرّ و بدى (دوزخ) ساقط مى‌گشت و از جانب خدا براى گناهكار كيفر و براى فرمانبر پاداش تعيين نمى‌شد، و نيكوكار بستودن ‌و بدكار به نكوهش سزاوار نبود، اين گفتار بت‌پرستان و پيروان شيطان و گواهان دروغ و كوران از راه صواب و حقّ است و ايشان قدريّه و مجوس اين امّتند. ناگفته نماند كه لفظ قدرىّ در اخبار ما به جبرىّ و تفويضىّ هر دو گفته ميشود، و مراد در اينجا جبرىّ است كه مى‌گويد: كارى كه هر بنده‌اى انجام دهد به اراده و اختيار خود نيست بلكه بتقدير و مشيئت خدا مجبور است بخلاف تفويضىّ كه قدرت خداى تعالى را منكر است و مى‌گويد: خداوند بنده را امر و نهى نمود و بخود واگذارد كه بكنند يا نكنند استقلال دارند.

خلاصه امام (عليه السّلام) فرمود: خداوند سبحان بندگانش را امر كرده با اختيار و نهى فرموده با بيم و ترس (از عذاب) و تكليف كرده (بكار) آسان (كه به رغبت انجام دهند) و دستور نداده (بكار) دشوار (تا در انجام آن مجبور نباشند)».

(ترجمه‌وشرح‌نهج‌البلاغه، فيض‌الاسلام، ج6، صص1120و1121)

شروح

- ترجمۀ توضیح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)
«اگر چنين باشد كه تو مى‌پندارى پاداش و كيفر بى‌اساس است، چون به انسانى كه مجبور به طاعت است پاداشى نمى‌دهند و اگر مجبور به معصيت باشد كيفرى تعلّق نمى‌گيرد، و وعده به بهشت و تهديد به جهنّم و كيفر، پوچ خواهد بود، زيرا با وجود جبر، هر دو باطل است.

خدا بندگان خود را آزاد گذاشته است كه اگر خواستند عمل كنند و اگر نخواستند عمل نكنند و آنها را به عنوان هشدارِ از كار ناپسند، نهى كرده است نه به عنوان جبر.

و تكاليف را آسان و به اندازه توان بشرى مقرّر فرموده است نه بيشتر از حدّ طاقت و دشوار تا انسان بتواند آن را انجام دهد».

(توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، ص377)
- توضیح نهج البلاغه (ابن میثم)
«كه اگر اين طور بود، پاداش و كيفر معنى نداشت و وعده خوب و ترساندن از بدى، بى‌اعتبار بود.

خداوند پاك به بندگانش امر كرده با اختيار و نهى فرموده با ترس و بيم، و تكليف كرده آسان، نه تكليف دشوار

جز اين كه پس از كلمه و الوعيد عبارت چنين بوده است:... و امر و نهى، و هيچ سرزنشى از جانب خدا براى گناهكار و نه ستايشى براى نيكوكار نيامده است، اين سخن بت‌پرستان و پيروان اهريمنان و شاهدان جور و ستم و كسانى است كه چشمانشان از ديدن حقيقت كور است و اينان فرقه قدريّه و مجوس اين امّتند، زيرا كه خداوند متعال بندگانش را از روى اختيار امر فرموده است تا آخر...»

عبارت امام (عليه السلام): ويحك... الوعيد

بيانگر ريشه گمان اوست و آن شايد چيزى است كه وى در مورد تفسير قضا و قدر، مى‌پنداشته، يعنى علم خدا كه خواه و ناخواه كار بايد مطابق آن انجام بگيرد.

و عبارت: انّ اللّه سبحانه امر عباده تخييرا

اشاره است به تفسير قضا به معنى امر و فرمان الهى، همان طورى كه امام (عليه السلام) در پاسخ كسى كه از معناى آن مى‌پرسد(با استشهاد به آيه شريفه «وَ قَضى‌ رَبُّكَ» براى اثبات اين تفسير) تصريح كرده است، و بديهى است كه امر و نهى الهى با مختار بودن بنده در كار خود، منافاتى ندارد. البتّه اين پاسخ نسبت به مقدار فهم طرف سؤال يك پاسخ اقناعى است و گاهى در تفسير قضا گفته‌اند: قضا، عبارت است از آفرينش خداى متعال تمام صورتهاى كلّى و جزئى موجودات را كه اين صورتها در عالم عقول به تعداد زياد و بى‌نهايتند، سپس از آنجا كه ايجاد آن گروه صورتهايى را كه به مادّه وابستگى دارند در مادّه خود، و بيرون آوردن از مرحله قوّه و استعداد به مرحله فعليّت يعنى پذيرش صورتها، يكى پس از ديگرى و تدريجى بوده است، بنا بر اين قدر عبارت است از ايجاد آن امور و تفصيل آنها يكى پس از ديگرى، همان طور كه خداى متعال فرموده است: وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[25].

(ترجمه‌شرح‌نهج‌البلاغه، ‌ابن‌ميثم، ج‌5، صص471-473)
- توضیح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)
«اگر چنين بود كه ديگر پاداش و عقاب باطل است و وعد و وعيد از ميان برداشته است، خداوند سبحان بندگان خود را در حالى كه داراى اختيار هستند، امر فرموده است و براى ترس و بيم نهى فرموده است.

خداوند آنچه را آسان است تكليف فرموده و كار دشوار را تكليف قرار نداده است‌.

اگر چنان مى‌بود كه پاداش و عقاب باطل مى‌شد و بيم و اميد و امر و نهى ياوه مى‌بود و هرگز از جانب خداوند سرزنشى براى گنهكار و ستايشى براى نيكوكار نمى‌آمد و نيكوكار از تبهكار شايسته‌تر براى ستايش و تبهكار از نيكوكار سزاواتر به نكوهش نبودند. اين اعتقاد بت پرستان و سپاهيان شيطان و دروغگويان و كوردلان است كه قدريه و مجوس اين امت‌اند، خداوند سبحان بندگان خود را در حالى كه مختار هستند به كارى فرمان داده است و آنان را با بيم دادن از كارى نهى كرده است. كار آسان را تكليف قرار داده است‌».

(جلوه‌تاريخ‌درشرح‌نهج‌البلاغه، ‌ابن‌ابى‌الحديد، ج7، صص294و295)
- شرح سلونی
امیرالمومنین (علیه‌السلام):« لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيرا؛ اگر چنين باشد ديگر ثواب و عقاب باطل و وعد و وعيد ساقط می‌گردید. خداى سبحان بندگان خود را در آنچه بدان مأمورند داراى اختيارند امر فرمود و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند. آنچه تكليف كرد آسان است نه دشوار».

جبر و اختیار از مهم‌ترین، قدیمی‌ترین و حساس‌ترین مباحث عدل است که دانستن آن، بسیاری از سوالات را پاسخ می‌دهد برای مثال: آیا انسان در کارهای خود مجبور است یا با اختیار خود، عملی را انجام می‌دهد؟

قضیه جبر و تفویض، همواره مورد بحث علما قرار گرفته است و نظریه‌های متفاوتی مطرح شده است و سه دیدگاه کلی درمورد آن وجود دارد:

1. جبرگرایی: فاعل اصلی رفتارهای انسان را خدا می‌دانند.

«جبر» یعنی انسان در کارهای خود هیچ اختیاری ندارد و هر عملی را بدون قدرت خود انجام می‌دهد به طوری که قادر به ترک آن عمل نیست.

2. تفویض: باورمندان به این عقیده، هر رفتاری را فقط از سوی انسان می‌دانند و خواست الهی را در رفتارهای انسان‌ها بدون تأثیر می‌دانند.

«تَخْيِير» یعنی هر فردی با انتخاب خود و با قدرتی که خدای متعال به او داده است، کار مورد نظرش را انتخاب می‌کند.

3. امر بین الامرین: انسان را فاعل کارهای خویش می‌دانند، ولی فاعلیت او به اذن خدای سبحان است.



امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این عبارات با استدلالی، نظریه جبر و تفویض را رد می‌کنند؛ به سه مورد از آن‌ها می‌پردازیم:

1. بَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ: خدای سبحان، هیچ‌گاه به بنده‌اش ظلم نمی‌کند و همۀ رفتارهای او عادلانه، بسیار دقیق و منصفانه است. حتی از کوچک‌ترین ظلمی نمی‌گذرد و هر عمل خیری را هرچند که ناچیز بدون ثواب نمی‌گذارد. او خیرخواه بندگانش است و آنان را با رحمانیت خود بهشتی می‌کند برای مثال بسیاری از افراد به علت عبادت و اعمالِ نیکِ اندک سزاوار رفتن به بهشت نیستند اما با لطف و رحمت خدای متعال به بهشت می‌روند.

پاداش و تنبیه برای افرادی است که با اختیار خود عمل می‌کنند، نه کسانی که مجبور به انجام کاری هستند. فردی که مجبور به انجام کاری باشد استحقاق تنبیه ندارد؛ زیرا که این کار برخلاف عدالت است. عذاب دادن فردی که در کار خود مجبور باشد، ظلم محسوب می‌شود؛ زیرا او انتخابی در انجام آن عمل نداشته است.

2. سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ: اگر قضا و قدر الهی نباشد، مژدۀ خدای متعال به بهشت برای مومنین یا وعید به عذاب برای کافرین بیهوده خواهد بود.

3. أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً و نَهَاهُمْ تَحْذِيراً: جبر با امر و نهی سازگار نیست؛ امکان ندارد انسان هم مجبور باشد و هم خدا به او امر و نهی کند برای مثال خدای متعال بگوید نفس نکشید؟ (افعل و لا تفعل) در جبر معنا ندارد. امر و نهی در امور اختیاری معنا پیدا می‌کند. اگر انسان فاعل بالجبراست، پس چرا خدا او را امر و نهی کرده است؟

جبر گناهان را به خدا نسبت می‌دهد یعنی معصیت کار از گناهش تبرئه و خدا به معصیت او تخطئه می‌شود یرای مثال: سارق دزدی نمی‌کند و دزدی فعل خدا است و این نکته با تنزیه[26] خدا سازگار نیست.

«تَحْذِير» به معنای ترسی است که ضرر را از انسان دور می‌کند. خدای متعال با هشدارهایی بندگان را از انجام کارهای نادرست باز داشته است تا به آنان لطمه‌ای نرسد و راه درست را از طریق انبیا و معصومین علیه السلام به آنان نشان داده است.

انسان‌ها در اعمال خود مجبور نیستند و خدای متعال آن‌ها را به حال خود واگذار نکرده است. خدای متعال تکالیفی را از بندگان خواسته است که برای آن‌ها قابل انجام است و از آن‌ها کاری را خارج از توان‌شان نمی‌خواهد؛ ولی همۀ کارها را به اراده او انجام می‌دهند پس هر فردی موظف کارهای خویش است.

بنابراین، امری بین جبر و تفویض است؛ زیرا اگر جبر یا تفویض باشد چگونه ممکن است خدای تبارک و تعالی، کسى را به کار خوب مجبور کند و بعد به او پاداش بدهد؟ یا به کسى که از خود اختیاری ندارد وعده بدهد که اگر کار نیک را انجام دادى جایزه‌ای بزرگ به تو خواهیم داد؟ یا او را به حال خود رها کند بعد او را مجازات نماید؟ یا تهدید کند که اگر فلان کار بد را انجام دادى فلان تنبیه را خواهى شد؟ این کارى ظالمانه و غیر عادلانه و بیهوده است و این اختیار داشتن انسان‌، پاداش و کیفر الهی را معنا دار و عادلانه خواهد کرد.

برای مثال، مردم در بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام با اذن خدای متعال اختیار داشتند؛ حضرت در نامه‌ای به معاویه نوشتند:«وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ؛ مردم با من بيعت كردند نه از روى اكراه يا اجبار بلکه به رضا و اختيار».

وقتی فرد به امر بین الامرین ایمان داشته باشد، انگیزه‌ای برای انجام اعمال نیک را پیدا می‌کند و به قضا و قدر الهی راضی خواهد شد، همچنین سبب آرامش قلبی، سربلندی از امتحانات الهی، زیاد شدن استقامت او در برابر سختی‌ها، زیاد شدن شکرگزاری‌اش از نعمت‌ها و خیرات الهی، مشخص شدن اعتماد او به خدای متعال و فرمان برداری او در برابر اراده الهی است.

[1]- کلید گشایش نهج البلاغه، ص253.

[2]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص692.

[3]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص692.

[4]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص692.

[5]- فرهنگ ابجدی، ص322.

[6]- معجم المقاييس اللغه، ج‌2، ص232.    

[7]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‌3، ص159.

[8]- مفردات الفاظ القرآن، ص301.

[9]- تاج اللغه و صحاح العربیه، ج2، ص1006.

[10]- مفردات الفاظ القرآن، ص300.

[11]- نور، آیه11.

[12]- تحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص159.

[13]- مفردات الفاظ القرآن، ص301.

[14]- فرهنگ ابجدی، ص378.

[15]- تاج اللغه و صحاح العربیه، ج2، ص1006.

[16]- اعراف، آیه26.

[17]- تحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص160.

[18]- معجم المقاييس اللغه، ج‌2، ص37.

[19]- كتاب الماء، ج‌1، ص302.

[20]- ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن ، ج‌1، ص460.

[21]- قاموس قرآن ، ج‌2، ص113.

[22]- مجمع البحرين، ج‌3، ص262.

[23]- الفروق فی اللغه، ص235.

[24]- زيرا در قضا و قدر لازم و حتمى، انسان اختيارى ندارد، و تكليف موردى ندارد و بنابر اين پاداش و كيفر هم موردى ندارد.

[25]- حجر، آیه21.

[26]- تنزیه یعنی خدای متعال از هرگونه عیب، و محدودیت مبرا است. نسبت دادن گناه به خدا، با این اصل در تضاد باشد، زیرا گناه یک نقص محسوب می‌شود.


اضف تعليق