لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِي الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ كَانَ لَهُ مُتَّهِماً
و قَالَ (علیهالسلام): «أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِي نَفْسِك».
واژهشناسی
واژه کاوی
«أفْرَطَ» به معنای زيادهروى کردن برای جلو افتادن کاری است. [5]
ترجمهها
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص669)
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص482)
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص694)
(ترجمهوشرحنهجالبلاغه، فيضالاسلام، ج6، صص1123و1124)
شروح
(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، ص380)
عبارت: من كمتر از آنم كه مىگويى پاسخ زيادهروى آن مرد در ستايش آن بزرگوار است، و عبارت: «و برتر از آنم كه در باطن مىپندارى» پاسخ به آن مطلب باطنى اوست كه امام (عليه السلام) را به نداشتن فضيلت متّهم مىكرد.
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، صص479و480)
حكيمان گفتهاند براى كسى كه او را در حضورش مىستايند، دو چيز خطرناك پيش مىآيد يكى آنكه به خود شيفته مىشود، ديگر آنكه اگر او را به ديندارى يا علم ستايش كنند، در كار خود سست مىشود و كوشش او كاستى مىپذيرد و از خود راضى مىشود در نتيجه كوشش او در طلب دين و علم سستى مىپذيرد. معمولا كسى دامن همت به كمر مىزند كه خود را در كارى كامل نبيند، ولى هنگامى كه زبانها به ستايش او مىپردازند، او گمان مىكند به حد كمال رسيده است و همه چيز را درك كرده است و به همان حيثيتى كه براى او در نظر مردم پديد آمده است، اعتماد مىكند و كوشش او كم مىشود.
به همين سبب است كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به كسى كه ديگرى را ستود و آن شخص آن را نشنيد فرمود: «اى واى بر تو كه گردن دوست خود را زدى، اگر اين ستايش را شنيده بود هرگز رستگار نمىشد». اما اين گفتار على (عليه السّلام) كه فرموده است «و از آنچه در دل دارى برترم» ظاهرا براى اين بوده است كه او را آگاه سازد كه مىداند چگونه است و او را از آن كار منصرف سازد و مصلحت دانسته است موضوع را به او بفهماند تا به گمان خود او را از آن حال بيرون آورد يا بدان گونه او را بيم و اندرز دهد يا به هدفى ديگر.
جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، صص299و300)
محبت به اهلبیت (علیهمالسلام) از ارکان ایمان و از ضروریات دین اسلام است. با این حال افرادی، در طول تاریخ در ابراز علاقه و ستایش نسبت به آن حضرات دچار افراط و تفریط شده است؛ در صورتی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مواجهه با فردی که در وصف ایشان مبالغه میکرد، فرمودند: «أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِي نَفْسِكَ؛ من کمتر از آنم که بر زبان آوردهای و برتر از آنم که در دل داری». این کلام معیار روشنی برای تعیین حد اعتدال در ابراز ارادت به اهلبیت علیهمالسلام است.
فضائل ممتاز اهلبیت (علیهمالسلام) و جایگاهشان نزد پروردگار
اهلبیت (علیهمالسلام) به دلیل برخورداری از فضایل برجسته، جایگاهی ممتاز نزد خدای متعال دارند. رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ إِلاَّ بِمَعْرِفَتِهِ وَ اَلْإِقْرَارِ لَنَا بِالْوَلاَيَةِ وَ لاَ اِسْتَأْهَلَ خَلْقٌ مِنَ اَللَّهِ اَلنَّظَرَ إِلَيْهِ إِلاَّ بِالْعُبُودِيَّةِ لَهُ وَ اَلْإِقْرَارِ لِعَلِيٍّ بَعْدِي؛[6] سوگند به آن كه جانم به دست او است! هيچ پيامبرى به نبوّت نرسيد مگر بر اثر شناخت خدای متعال و اقرار به ولايت ما و هيچ آفريدهاى شايستگى شناخت خدا را نيافت مگر با اقرار به عبوديت براى خدای متعال و اقرار به ولايت على پس از من». این حدیث شریف، نشاندهنده مقام بالای اهلبیت (علیهمالسلام) نسبت به انبیاء الهی است.
اهمیت شناخت اهلبیت (علیهمالسلام)
شناخت مقام اهلبیت (علیهمالسلام)، برای عموم مردم امری اکتسابی است که از طریق توسل، مطالعه و تحقیق حاصل میشود. هرچند فهم همه جوانب جایگاهشان برای بشر ممکن نیست، تلاش در جهت افزایش معرفت، وظیفهای همگانی است.
آسیبهای افراط و تفریط در محبت به اهلبیت (علیهمالسلام)
در طول تاریخ، برخی افراد در بیان فضایل اهلبیت (علیهمالسلام) دچار افراط یا تفریط شدهاند. «افراط» به معنای زیادهروی و نسبت دادن مقام الوهیت به آنان است و گاه آنان را به غلو میکشاند. در مقابل، «تفریط» به معنای نادیده گرفتن فضایل و جایگاه اهلبیت (علیهمالسلام) است که نتیجه آن دوری از سرچشمههای هدایت و محرومیت از نور الهی است. کسانی که آنان را مانند انسانهای عادی تلقی میکنند و از بیان فضایلشان خودداری میورزند، خود را از برکات الهی محروم کرده و راهی به سوی حقیقت دین ندارند. این غفلت، زمینه سستی ایمان و دور شدن از حقیقت را فراهم میسازد.
نمونهای از حساسیت اهلبیت (علیهمالسلام) نسبت به غلو
واقعهای از دوران امام صادق (علیهالسلام) بیانگر شدت مضرات غلو است که مصادف روایت میکند: «لَمَّا لَبَّی الْقَوْمُ الَّذِینَ لَبَّوْا بِالْکُوفَةِ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسلام) فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِکَ فَخَرَّ سَاجِداً وَ أَلْزَقَ جُؤْجُؤَهُ بِالْأَرْضِ وَ بَکَی وَ أَقْبَلَ یَلُوذُ بِإِصْبَعِهِ وَ یَقُولُ بَلْ عَبْدٌ لِلَّهِ قِنٌّ دَاخِرٌ مِرَاراً کَثِیرَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ دُمُوعُهُ تَسِیلُ عَلَی لِحْیَتِهِ فَنَدِمْتُ عَلَی إِخْبَارِی إِیَّاهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا عَلَیْکَ أَنْتَ مِنْ ذَا فَقَالَ یَا مُصَادِفُ إِنَّ عِیسَی لَوْ سَکَتَ عَمَّا قَالَتِ النَّصَارَی فِیهِ لَکَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُصِمَّ سَمْعَهُ وَ یُعْمِیَ بَصَرَهُ وَ لَوْ سَکَتُّ عَمَّا قَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لَکَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُصِمَّ سَمْعِی وَ یُعْمِیَ بَصَرِی؛[7] زمانی که برخی از پیروان ابوالخطاب در کوفه به جای «لبیک اللهم لبیک» گفتند: «لبیک جعفر بن محمد»،[8] این ماجرا را برای امام صادق (علیهالسلام) نقل کردم. حضرت فوری به سجده افتادند، سینه خود را بر زمین چسباندند، گریه کردند و بارها فرمودند: «من، بندۀ سراپا خدمت و ذلیل خدا هستم». بعد از آن، در حالی که اشکهایشان بر محاسنشان جاری بود، سر از سجده برداشتند. از اینکه این خبر را به امام دادم، پشیمان شدم و عرض کردم: فدایتان شوم، این کار چه ارتباطی به شما دارد»؟
حضرت فرمودند: «ای مصادف! اگر عیسی نسبت به آنچه نصرانیان دربارهاش گفتند سکوت میکرد، سزاوار بود که خدای متعال گوشش را کر و چشمش را کور کند. من نیز اگر درباره گفتههای ابوالخطاب[9] سکوت کنم، سزاوار است که خدا گوش و چشمم را بگیرد.»
این روایت بیانگر مرز دقیق اعتدال و خطر بزرگ غلو در نسبت دادن مقامهای ناروا به اهلبیت (علیهمالسلام) است. امام معصوم (علیهالسلام) در برابر این افراط ایستادند و تنها وظیفه حقیقی امت را عبودیت و تبعیت خردمندانه از سیره و راه اهلبیت (علیهمالسلام) معرفی کردهاند. چنین مواردی راهنمای روشنی است برای همگان تا محبت به اهلبیت (علیهمالسلام) را با معرفت، اعتدال، خردورزی و تبعیت واقعی از راه و روش آنان همراه سازند و از دام افراط دوری جویند.
ضرورت اعتدال و پیروی عملی به جای تنها ابراز محبت داشتن زبانی
بزرگداشت مقام اهلبیت (علیهمالسلام) نباید فقط در کلام خلاصه شود؛ بلکه پیروی عملی از سیره آنان نشانه محبت واقعی است. در زیارت جامعه کبیره آمده است: «الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللاّزِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ؛ هر کس از اهلبیت (علیهمالسلام) جلوتر حرکت کند از دین خارج میشود و هر کس از آنها عقب بماند هلاک میگردد». تنها کسانی که همراه اهلبیت (علیهمالسلام) باشند به حقیقت دست مییابند.
جمعبندی: به دست آوردن معرفت در سایۀ اعتدال
محبت واقعی به اهلبیت (علیهمالسلام) تنها در کلام خلاصه نمیشود، بلکه در عمل نمود پیدا میکند. این به معنای تبعیت از سبک زندگی، اخلاق، و آموزههایی است که آنان برای هدایت بشریت آوردهاند. همانطور که در زیارت جامعه کبیره آمده، ملاک، همراهی و ملازمت با ایشان است؛ کسی که از ایشان جلوتر رود یا عقب بماند، در حقیقت از مسیر هدایت خارج شده است. بنابراین، برای دستیابی به سعادت و حقیقت، لازم است با معرفت، اعتدال و خردورزی، سیره عملی ایشان را سرمشق قرار داده و در زندگی فردی و اجتماعی خویش پیاده کنیم تا از برکات این محبت در دنیا و آخرت بهرهمند گردیم.
نکتهها و پیامها
1. ستایش کردن از دیگران باعث دوام صفات مثبتشان است اما افراط در این کار دروغ، نیرنگ، ظلم به آن فرد و سبب غرور، بدگمانی و سستی او میگردد. (أَفْرَطَ فِي الثَّنَاءِ)
2. افراد عادی عاجز از وصف امام هستند، زیرا مادون توانایی تعریف از مافوق را ندارد. (فَوْقَ مَا فِي نَفْسِك)
3. عقیده به فضائل و معجزات اهلبیت (علیهمالسلام) نه تنها افراط نیست، بلکه امری ضروری است. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «یاعَلی مَا عَرَفَکَ اِلاَّ الله وَ أَنَا؛[10] یاعلی، تو را جز من و خدا کسی نشناخت».(أَفْرَطَ فِي الثَّنَاءِ)
[1]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص614.
[2]- فرهنگ ابجدی، ص282.
[3]- معجم مقاييس اللغه، ج4، ص490.
[4]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج9، ص56.
[5]- معجم مقاييس اللغه، ج4، ص490.
[6]- کتاب سُليم بن قيس الهلالي، ج2 ،ص۸۵۸.
[7]- جال کشّی، ج۱، ص۲۹۸.
[8]- علامه مجلسی (رحمت الله علیه) در شرح این روایت آورده است: منظور از لبیک گفتند، یعنی همانطور که خدای متعال را لبیک میگویند، چنین عبارتی را درباره امام به زبان آوردند و مرتکب غلو شدند.
[9]- غالی معروف زمانِ امام صادق علیهالسلام
[10]- مختصر البصائر، ج1، ص336.
اضف تعليق