و قال (علیه السلام):
«بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً».
واژهشناسی
واژه کاوی
«بَقاء» به معنای باقى ماندن[9] و استوارى چيزى بر حالت اوليّهاش است.[10]
«بَقِيَّة» بهمعنای آن چیزهایی است که مانده باشند.[11]
هنگامی که گفته شود «در فلانی، بقیه وجود دارد» یعنی در او فضیلتی است که به سبب آن ستوده میشود.[12]
خدای متعال میفرماید: «وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى؛ و خدا بهتر و پایدارتر است.»[13] یعنی خدای متعال بیشترین پایداری را دارد.[14]
باقى دو گونه است:
1. «باقى بالذّات» که بقايش مدّت و زمان ندارد (ازلى و ابدى) و تنها خداى متعال است که فنا درمورد او صحيح نيست.
2. «باقى به غير» كه غير از خدای متعال، همه مخلوقات این چنين و فناپذير هستند. (به حکم خداست که باقی هستند.)
باقى بودن به خواست خدا نیز چند حالت دارد:
1. باقى بودن چیزی به خودش تا زمانى كه خدای متعال بخواهد و آن را فانى كند؛ مانند بقاء ستارگان و سیارههای آسمانى.
2. موجودى كه ادامه حياتش جدای از خودش به وجود نوع و جنسش نيز وابسته است؛ مانند انسان و حيوان.
3. همچنين در آخرت نيز موجوداتى به شخصه باقى هستند مثل بهشتيان كه نه براى مدّتى بلكه براى ابد پايدار و باقىاند؛[15] چنانكه خداى عزّ و جلّ فرمود: «خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا؛ براى هميشه در آن جاودانند.»[16]
تفاوت «بقاء» و «خلود»:
در «خلود»، «بقاء» یعنی جاوانگی از یک زمان شروع میشود، ولی در «بقاء» میتواند پایداری از دو زمان یا بیشتر باشد. «خلود» نیز به معنای الزام در جاودانگی است.[17]
تفاوت «بقاء»، «ثبات» و «دوام»:
· «بقاء» بهمعنای ثابت ماندن چیزی بر حالت قبلی است.[18]
· «ثبات» در تحقق خود امر و مخالف نابودی است.[19]
· «دوام» آنجه در دوام اعتبار دارد اصل تداوم چیزی است بدون خصوصیت داشتن بقاء وثبات بر حالت و کیفیتی که در گذشته داشته است، یا بدون لزوم تحقق تمام و کمال موضوع قبلی.[20]
ترجمهها
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص669)
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص482)
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص694)
«مانده از شمشير (كه در كارزار شرافت كشته نشدهاند) از شما باقىتر و از فرزند بيشتر است (مانند فرزندان حضرت سيّد الشّهداء (عليه السّلام) و پيروان آن بزرگوار كه بسيار و باقى و پايدارند بخلاف دشمنان فرومايهاش كه با انبوهى اثر و نشانهاى از آنان باقى نماند)».
(ترجمهوشرحنهجالبلاغه، فيضالاسلام، ج6، ص1124)
شروح
(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، صص380و381)
در اين سخن، چيزى جز عنايت پروردگار بر باقى ماندن نوع بشر و حفظ و پايدارى آن و جايگزينى كشتهها با بازماندگان، به نظر من نمىرسد. و خداوند داناتر به حقايق است.
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، ص480)
شيخ ما ابو عثمان جاحظ در باره اين كلمه نخست گفته است اى كاش اين حكم را كه بيان كرده است علت آن را هم مىفرمود. سپس گفته است: مصداق اين گفتار را در شمار فرزندان و اعقاب خود على «عليه السّلام» و زبير و خاندان مهلب و امثال ايشان كه سختمورد حمله و كشتار واقع شدهاند، مىبينم.
زنى از خوارج را پيش زياد آوردند، زياد به او گفت: همانا به خدا سوگند شما را درو مىكنم درو كردنى و شما را بى شمار نابود مىسازم. گفت: هرگز كه كشتار مايه كاشتن و روييدن ماست. و چون خواست او را بكشد آن زن با جامه خويش خود را پوشيده داشت. زياد گفت: پردهاش را بدريد كه خدايش لعنت كناد. گفت: خداوند پرده و پوشش اولياى خود را نمىدرد، و آن كس كه پردهاش به دست پسرش دريده شده است، سميه است، زياد گفت: در كشتن او شتاب كنيد، خداى از رحمت خود دورش دارد و آن زن كشته شد.
(جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، صص300و301)
در جهانبینی الهی، همهچیز آنگونه که به ظاهر مینماید، نیست. گاهی چشمان ما در پسِ پردههای دنیا، تنها رنج و فقدان را میبیند، حال آنکه در ژرفای تقدیر، دستی پنهان، برکت و پاداشی بیکران را میپروراند. تصور کنید مادری که در راه خدا، فرزند دلبندش را به میدان جهاد میفرستد؛ یا همسری که شاهد عروج یارش در میانه نبرد است. در نگاه اول، این واقعه جز زیان و فراق نیست؛ داغی که بر دل مینشیند و جای خالی که در خانه میماند. اما آیا این تمام حقیقت است؟ نه، هرگز! زیرا در مکتب الهی، هر قدمی که در راه رضایت او برداشته شود، حتی اگر به فدا شدن جان بینجامد، بذری است که در خاکی حاصلخیز کاشته میشود. شهادت در راه خداوند عزوجل، تنها پایان یک زندگی زمینی نیست، بلکه آغاز حیات جاودانه و دریچهای به سوی منافع و برکاتی است که از دسترس دیگران پنهان میماند. این سود و خیری که شهید به دست میآورد، تنها محدود به خود او نیست؛ بلکه پرتو آن بر خانواده، نسل و فرزندانش نیز میتابد و آیندهای پربرکت را برایشان رقم میزند.
برکت در کسب رضای الهی: « بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً»
گاهی اوقات، برخی از کارهایی که در راه خدای متعال انجام میشوند، ممکن است در نگاه اول زیانبار به نظر برسند. اما در حقیقت، سود و منفعت عظیمی در پسِ این اعمال نهفته است. طبق قوانین الهی، هر امری که به خدای متعال متصل باشد و برای رضایت او انجام شود، با برکت و پایدار خواهد بود. از سوی دیگر، هر آنچه خلاف رضایت الهی باشد، سرانجامی ندارد و دیر یا زود خدای متعال عاملان آن را رسوا و ذلیل خواهد گرداند. برای مثال، فردی که برای کسب رضایت الهی، در راه خدا جهاد میکند و جانش را فدا میسازد، شاید از نگاه ظاهری به نظر رسد که از بین رفته و نابود شده و خانوادهاش متحمل زیانی بزرگ شدهاند؛ اما در واقع، انسان با جهاد و شهادت در راه خدای عزوجل، به منفعت و خیری دست مییابد که دیگران از آن بیبهرهاند. این سود و برکت، حتی در خانواده، نسل و فرزندان او نیز نمایان خواهد شد و خدای متعال آنان را با برکت و عزیز میگرداند. در نقطه مقابل، کسانی که طغیان کرده و مطیع فرامین الهی نیستند، خوار و ذلیل میشوند و نامی از آنها باقی نمیماند. این اتفاق، عین عنایت، رحمت و لطف الهی است.
اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنانشان، مصداق بارز «بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً»
در طول تاریخ، اهل بیت (علیهم السلام) و در مقابل، دشمنان ایشان، نمونه بارز این سخن هستند. در حالی که کفار، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به دلیل نداشتن پسر، سرزنش کرده و ایشان را بدون ذریه میخواندند، وعده خدای متعال محقق شد و نسل حضرت تا امروز ادامه دارد. اما در مقابل، نسل دشمنان حضرت از بین رفته و نامی از آنها باقی نمانده است. همانطور که خدای متعال فرموده: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴿١﴾ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿٢﴾ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿٣﴾؛ ما تو را كوثر داديم. پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن. دشمنت خود بى تبار خواهد بود.»[23]
همچنین، پس از شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)، پسر ارشد امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فرزندان دیگر حضرت نیز در کربلا به شهادت رسیدند، به گونهای که تنها امام زینالعابدین (علیه السلام) از فرزندان سید الشهدا (علیه السلام) باقی ماندند. بعدها نیز سادات را حتی به صورت گروهی به شهادت رساندند. اما خدای متعال چنان برکتی در نسل حضرت قرار داد که امروزه در سراسر جهان سادات وجود دارند. در مقابل، از بنیعباس و بنیامیه و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) اسمی باقی نمانده و از میان رفتند.[24]
ماندگاری حقیقی، تنها آنچه نزد خداست
هر آنچه به انسان تعلق دارد، در نهایت از بین میرود و تنها آنچه که به خدای عزوجل تعلق دارد، باقی میماند. همانگونه که خدای متعال فرموده: «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان؛ هر چه بر روى زمين است دستخوش فناست.»[25] همچنین میفرماید: « مَا عِندَكُم يَنفَدُ وَمَا عِندَ ٱللَّهِ بَاق؛ آنچه نزد شماست، پايان مىپذيرد و آنچه نزد خداست، ماندنى است.»[26] برخی از مترجمان «وَمَا عِندَ ٱللَّهِ» را چنین معنا کردهاند: «و آنچه [از پاداش و ثواب] نزد خداست»؛ یعنی آثار اعمالی که برای خدا انجام شده، ماندگار است و روزی جزای آن داده میشود.
[1]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص58.
[2]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص426.
[3]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص59.
[4]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص538.
[5]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص675.
[6]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص861.
[7]- معجم مقاييس اللغه، ج1، ص276.
[8]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص343.
[9]- فرهنگ ابجدي، ص190.
[10]- مفردات ألفاظ القرآن، ص138.
[11]- فرهنگ ابجدي، ص190.
[12]- تهذيب اللغة، ج9، ص261. این نظر زجاج است.
[13]- طه، آیه73.
[14]- مجمع البحرين، ج1، ص56.
[15]- مفردات ألفاظ القرآن، صص138و139.
[16]- نساء، آیه57.
[17]- الفروق في اللغة، ص111.
[18]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص344.
[19]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص344.
[20]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص345.
[21]- كسانى كه در جهاد در راه خدا، از شمشير دشمن كشته نشدهاند، بيشتر از ديگران، باقى و پايدار ماندهاند، و نسلى هم كه از آنان به وجود آمده، بيشتر و افزونتر است و تاريخ، اين امر را ثابت كرده است.
[22]- یعنی کسانی که پس از جهاد و جانبازیٍ شهیدان باقی می مانند.
[23]- کوثر.
[24]- برداشتی از شرح نهجالبلاغه دخیل، ج۳، ص۳۳. بقية السيف أبقى عددا، و أكثر ولدا: الجماعات التي تعرّضت للقتل يحصل النماء و التكاثر في أولادهم، و لا أدل على ذلك ما حصل لأولاده (ع)، فمنذ العهد الأموي و حتى اليوم و السيف موجّه على رقابهم، و مع ذلك فلا نسل يعرف أكثر من نسله. و شرح نهجالبلاغه فیض الاسلام، ج۶، ص۱۱۲۴. مانده از شمشير (كه در كارزار شرافت كشته نشدهاند) از شما باقىتر و از فرزند بيشتر است (مانند فرزندان حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام و پيروان آن بزرگوار كه بسيار و باقى و پايدارند بهخلاف دشمنان فرومايهاش كه با انبوهى اثر و نشانهاى از آنان باقى نماند).
[25]- الرحمن، آیه26.
[26]- نحل، آیه96.
اضف تعليق