«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى [الَّتِي يَلْحَقُ بِهَا التَّالِي] بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي».
واژهشناسی
واژه کاوی
«النُّمْرُقالوساده» به معنای پشتی در ردیف هم و فرشهای گسترده است که مثل پشتیهای دنیا نیست؛ زیرا «نمارق» نکره است.[5]
«نمرق» دو بار در نهجالبلاغه آمده است.[6]
«تالی» به معنای کسی که از بقیۀ افراد عقب مانده است و به خواستۀ خویش، خود را به آنها میرساند.[8]
تفاوت «تابع» و «تالی»:
«تالی» دومین فرد است حتی اگر دنبال فرد اول نباشد؛ اما «تابع» فردی است که گاهی دنبال و گاهی قبل از فرد اول میرود.[9]
ترجمهها
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص676)
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص488)
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص703)
«ما (اهل بيت چون) پشتى هستيم در ميانه (كه از دو جانب بآن تكيه دهند يعنى ما راه راست مىباشيم بر حدّ اعتدال كه بايد مردم تدبير معاش و معادشان از ما بياموزند) آنكه وامانده (در شناسايى ما كوتاهى نموده) خود را بآن پشتى برساند (تا آسايش و نيكبختى را بدست آرد) و آنكه تجاوز كرده و پيشى گرفته (در باره ما زياده روى نموده از حدّ بشريّت بيرون برده) بجانب آن پشتى باز گشت نمايد (تا از گمراهى برهد)».
(ترجمه وشرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ج6، ص1137)
شروح
(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، صص395و396)
امام (عليه السلام) اين كلمه را به صفت (الوسطى) يعنى ميانه و معتدل، براى خود و خاندان خود استعاره آورده است، از آن رو كه اينان رهبران حق و براى مردم در زندگى دنيا و آخرت الگوهايى در حد عدل و در بين دو طرف افراط و تفريطند، و از حق امام (عليه السلام) و رهبران راستين آن است كه در حد اعتدال با امور برخورد كند، تا عقب مانده يعنى كوتاهى كننده مقصر در كارها به او برسد، و پيشى گرفته يعنىتندرو متجاوز از حدّ عدالت به سوى او بازگردد.
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، صص503و504)
و جايز است كه كلمه «وسطى» به معنى برتر باشد نه به معنى ميانه. چنانكه خداوند فرموده است: «قالَ أَوْسَطُهُمْ؛ افضل و برتر ايشان گفت[11]» و «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ؛ شما را برترين امت قرار داديم[12]».
(جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، ص323)
انسان برای یادگیری عقیدۀ صحیح به یک راهنما نیازمند است؛ همانگونه که برای فراگیری هر علم، نیازمند استادِ دانا در همان موضوع است. انتخاب معلم واقعی، چالشی بزرگ و دشوار است، بهویژه هنگامی که اختلافات چشمگیری میان افکار و روشهای معلمان وجود دارد.
از ابتدای تاریخ تاکنون، تعداد معلمان به اندازهای زیاد است که اگر تمام عمر خود را صرف جابهجایی از مدرسهای به مدرسهی دیگر کنیم، باز هم قادر به حضور در کلاسهای درس تمامی آنان و درک کامل سخنانشان نخواهیم بود حتی اگر در کلاس درس معلمی شرکت کنیم، هیچ ضمانتی وجود ندارد که به دام تفکرات او گرفتار نشویم. بنابراین، باید به دنبال معلم و راهنمای واقعی باشیم.
بدون شک معلم واقعی بشر، خدای متعال است؛ زیرا او خالق انسان است و به تمام نیازها، تواناییها و ضعفهای او آگاهی کامل دارد. خدای متعال با هدایت و تربیت از طریق پیامبران و کتب آسمانی، راه درست زندگی را به انسانها نشان میدهد و آنها را به سوی کمال، سعادت و رستگاری رهنمون میکند. با وجود هدایت الهی انسانها از سرگردانی نجات پیدا میکنند.
بارها در دین اسلام تاکید شده است که هر کسی که خواهان شناخت خدای متعال و دین او و حتی امور دنیوی است باید مستقیم به قرآن و عترت رجوع کند؛ همان گونه که در زیارت جامعه کبیره اشاره شده است:«مَنْ أرادَ اللهَ بَدَأَ بكم و مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عنكم و من قَصَدَهُ تَوجَّهَ بكم».
هر فردی با پیروی از اهلبیت (علیهم السلام) اطمینان قلبی خود را محکم میکند؛ زیرا در کلام حضرت معنای «نمرق» به معنای پشتی است که برای تکیه دادن از آن استفاده میکنند که به وسیلۀ آن احساس راحتی میکنند و در مجالس، بزرگان به این پشتیها تکیه میکنند. اهلبیت (علیه السلام) نیز تکیهگاه میانه هستند و برای رفتن به بهترین راه باید به اهلبیت (علیهم السلام) رجوع کرد و مسیری که دوری از افراط و تفریط در مورد اهل بیت (علیهم السلام) را انتخاب کرد؛ زیرا اهلبیت (علیه السلام) تکیه گاهی میانه برای همۀ افراد هستند و کسی که به بیراهه میرود با اهلبیت (علیهم السلام) در راه مستقیم قرار میگیرد.
«تالی» به معنای کسی است که از مسیری که اهلبیت (علیهم السلام) مشخص کردند، جامانده است و با میل خود را به آنها میرساند. هر فردی باید دنبالهرو اهلبیت (علیهم السلام) باشد به گونهای که اگر در مسیر آنها نبود با میل خود را به اهلبیت (علیهم السلام) برساند.
برخی اهلبیت (علیهم السلام) را در حد یک انسان معمولی مانند خودشان پایین میآورند و عقیده دارند که آنان هیچ امتیاز خاصی نسبت به دیگران ندارند؛ گروهی به خاطر بغض و کینه، امام را پایینتر میآورند و گروهی نیز که تحمل درک فضایل امامان را ندارند، دچار غلو شده یا به پروردگاری آنها اعتقاد دارند. امام (علیه السلام)، همه را به بازگشت به نقطه اعتدال فرا میخوانند.
امام صادق (علیه السلام) از باب مشخص کردن مصادیق افراط و تفریط فرمودند: «قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ اِجْعَلُونَا مَخْلُوقِينَ؛[13] ما اهل بیت را از مقام پروردگاری پایین بیاورید و هرچه میخواهید در فضایل ما بگویید».
نکات تدبری
1. خدای متعال در قرآن، اهل بیت (علیهم السلام) را امت وسط میداند و میفرماید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛ شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم».[14]
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «میانهروترین گروه که خدای متعال در این آیه میفرماید: وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛ آنکه بسیار بالا رفته از حق گذشته باید به سوی ما که وسط هستیم بازگردد و آن که عقبافتاده باید به ما برسد».[15] (النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى)
راهکارهایی از نهج البلاغه برای بهبود زندگی اجتماعی
چگونه به اعتدال در منابع دینی دست یابیم؟
1. اگر فردی بخواهد در منابع دینی به اعتدال دست یابد، ابتدا باید نقاط افراط و تفریطِ در هر موضوعی را مشخص کند.
2. یکی از راههای تشخیص این موضوع، مراجعه به تعاریفی است که علمای اخلاق عرضه کردند به عنوان مثال: علمای اخلاق، صفت شجاعت را نقطه اعتدال دو صفت ترس، جسارت و سخاوت را اعتدال بین بُخل و اسراف میدانند.
3. راه دیگر مراجعه به منابع دینی است؛ مانند آنچه در حکمت فوق، درباره افراط در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دشمنی ایشان در کلامشان نقل شده است.
[1]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص703.
[2]- فرهنگ ابجدى، ص164.
[3]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص703.
[4]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج12، ص251.
[5]- قاموس قرآن، ج7، ص113.
[6]- مفردات نهجالبلاغه، ج2، ص478.
[7]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج1، ص394.
[8]- برداشتی از مفردات نهجالبلاغه، ج1، ص169.
[9]- الفروق في اللغة، ص306.
[10]- ما، پيشوايان و تكيهگاه مردم در امر معاش و معاد ايشان از راه عدل هستيم كه در ميان دو طرف افراط و تفريط قرار گرفتهايم كه هر كس در وظائف خود، كوتاهى كند و عقب بماند به ما مىرسد و آن كس هم كه تند مىرود و از حدّ خود تجاوز مىكند، او نيز به طرف ما باز مىگردد. (ابن ميثم)
[11]- سوره قلم، آیه28.
[12]- سوره بقره، آیه143.
[13]- کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج۲، ص۱۹۷.
[14]- بقره، آیۀ143.
[15]- تفسیر اهل بیت (علیهم السلام)، ج۱، ص۷۰۴.
اضف تعليق