نامه ها

نامه سی و هشتم فراز سوم

 و من كتاب له (علیه­السلام) و من كتاب له (علیه­السلام) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الأشتر:

«فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُم‏».

ترجمه‌ها

- ترجمه نهج البلاغه (فقیهی)
نامه­ای است از اميرالمؤمنين (علیه­السلام) به مردم مصر در آن هنگام که مالک اشتر را که خدای او را رحمت کند والی و متصدی امور ايشان، قرار داد:

«بنابراين هرگاه به شما دستور دهد که رهسپار (ميدان نبرد) بشويد، برويد و اگر فرمان ماندن بدهد، بمانيد که همانا او به هيچ کاری نمی­پردازد و به عقب برنمی­گردد و امری را به تأخير نمی­اندازد و کاری را مقدم نمی­دارد، جز با دستور من و به تحقيق، من (با فرستادن او به سوی شما) شما را بر خود برگزيدم (و با اينکه در اينجا وجود او ضرورت داشت، او را برای به نظام آوردن امور شما، به ولايت مصر گسيل داشتم) و اين به­علت خيرخواهی و مصلحت­انديشی او برای شما و نيرومندی شديد او، در برابر دشمنان شما، بوده است (که هم خردمند است و دورانديش، هم شجاع است و با تدبير و پايدار در مقابل دشمن)».





(نهج البلاغه، ترجمه­ فقیهی، صص555 و 556)
- ترجمه نهج البلاغه (استاد ولی)
نامه­ای از حضرت به مردم مصر هنگامی که مالک اشتر را به حکومت آنان گماشت:

«اگر شما را فرمان کوچ داد کوچ کنید و اگر فرمان اقامت داد برجای بمانید، زیرا او جز به فرمان من گامی پیش­و­پس نمی­گذارد و کاری را پس­و­پیش نمی­اندازد.

من با فرستادن او شما را بر خود مقدم داشتم، زیرا او خیرخواه شماست و بر دشمن شما بسی سخت­گیر است».

(نهج ­البلاغه، ترجمه­ حسین استاد ولی، ص411)
- ترجمه نهج البلاغه (بهرام پور)
نامه به مردم مصر در سال 38 هجری آنگاه که مالک اشتر را به فرمانداری آن­ها برگزید با مدح و تمجیدی از مردم مصر، به معرفی مالک به عنوان فردی ممتاز و شایسته و دارای صفاتی که یک فرماندار باید داشته باشد، می­پردازد و مردم مصر را فرمان می­دهد که سر بر فرمانش نهند.

خصوصیات اخلاقی مالک­اشتر

«حال اگر او شما را بسیج کرد، کوچ کنید و اگر گفت: بایستید، بایستید که او در پیشروی و حمله و عقب­نشینی بی­فرمان من اقدام نمی­کند.

ای مردم! من در در اعزام او (با اینکه به وجود او در این­جا نیاز بود)، شما را بر خود مقدم داشتم؛ زیرا او را خیرخواه شما دیدم و صلابت او را در برابر دشمنانتان پسندیدم».

(نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، صص588 و 589)
- ترجمه نهج البلاغه (فیض الاسلام)
از نامه‏هاى آن حضرت (عليه­السلام) است به اهل مصر هنگامي­كه (مالك) اشتر را بر ايشان حكومت داد:

(آنان را ستوده و به پيروى از او امر فرموده، وقتى كه امام (عليه­السلام) مالك اشتر را به­جاى محمد ابن ابى بكر روانه مصر نمود و اين نامه را نوشت اهل مصر دو دسته بودند، دسته‏اى هوادار عثمان و معاويه كه با محمد مخالفت مى‏نمودند و دستۀ بيشترى دوستان اميرالمؤمنين (عليه­السلام) بوده كه در كشتن عثمان كوشش نموده بودند، و نامه حضرت خطاب به ايشان است.)

«پس اگر شما را امر كند كه (به­سوى دشمن) برويد روانه گرديد و اگر فرمان دهد كه نرويد بمانيد كه او (در هركارى) پيش نمى‏افتد و برنمى‏گردد و رو برنمى‏گرداند و جلو نمى‏رود مگر به­دستور و فرمان من و به­داشتن او شما را برخود برگزيدم (با اينكه به­او نيازمندم به­سوى شما روانه‏اش نمودم) به­جهت خيرخواهيش براى شما و استوارى دهن بند او بر دشمنتان (كه دهانه بر دهان دشمن مى‏زند تا او را از پاى در آورد)».

(ترجمه ‏و شرح‏ نهج‏ البلاغه، فيض ‏الاسلام، ج5، ص953)

شروح

- ترجمۀ توضيح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)
از نامه‏هاى آن حضرت (عليه‏السلام) به مصريان هنگام گسيل كردن مالك‏اشتر به مصر تا حاكم آن ديار شود:

«پس هرگاه دستور داد براى جهادْ خانه و كاشانه، خود را ترك كنيد، همان كنيد و اگر دستور داد از جنگ دست برداريد، جنگ نكنيد؛ زيرا مالك اشتر در هر كارى، چه اقدام‏كردن، چه بازايستادن و چه به­تأخيرافكندن و چه زود هنگام به كارى پرداختن، فقط و فقط به ­فرمان و شيوه من عمل مى‏كند.

و من از آن‏رو شما را بر خودم مقدم داشتم و در عين احتياج به مالك اشتر، او را براى حكومت بر شما اعزام نمودم كه خيرخواه شماست و هرچه مى‏كند به نفع و صلاح شماست و با دشمنان شما سرسختانه و مقتدرانه برخورد مى‏كند».

(ترجمۀ توضيح نهج ­البلاغه، آیت­الله سید محمد شیرازی، ج4، ص139)
- شرح نهج البلاغه (ابن میثم)
از نامه‏هاى امام (علیه­السلام) به مردم مصر هنگامى كه مالك اشتر (خدايش بيامرزد) را به فرمانروايى آن­ها تعيين كرد:

«امام (علیه­السلام) در این قسمت به دو مطلب اشاره می­کنند:

اول: امام (علیه­السلام) به ايشان دستور داده است تا حركتشان به سمت جبهه نبرد و باز ايستادن ايشان از جنگ،

بر طبق امر مالك باشد، و بر اين مطلب وسيله قياس مضمرى توجه داده است كه صغراى آن عبارت است از گفته امام (علیه­السلام): «فَإِنَّهُ أَمْرِي؛ زيرا آن فرمان من است. و به كنايه اين مطلب را بيان داشته است كه مالك، در جنگ و امثال آن دستورى نمى‏دهد، مگر اين­كه به­جا و به­­موقع باشد، زيرا اوامر امام (علیه­السلام) اين چنين بوده است، بنابراين هركسى كه موافق آن دستورها حركت كند پس دستورهاى امام (علیه­السلام) نيز چنين است، و مقصود امام (علیه­السلام) اين نيست كه تمام اوامر مالك از كلى و جزئى به­طور معين و به تفصيل مطابق اوامر اوست، بلكه‏ مقصود امام (علیه­السلام) اين است كه به مالك قوانين كلى سياسات و تدبير مدن و فنون جنگ را آموخته و او را به­حدى آماده كرده است كه مى‏تواند اجتهاد كند و جزئيات امور را از روى آموخته‏ها استخراج نمايد.

دوم: به مردم مصر اطلاع داده است كه ايشان را، با همه نيازى كه خود آن حضرت در مشورت و تدبير امور به مالك داشته است، بر خويش مقدم داشته است، و اين مطلب را از باب منّتى بر آن­ها بيان داشته تا از وى قدردانى و سپاسگزارى كنند، و به­دليل ايثار خود نسبت به آن­ها در فرستادن مالك نزد آن­ها به اين بيان اشاره فرموده است كه او خيرخواه ايشان، داراى قوت قلب و در مقابل دشمنان پايدار و نستوه است و در عبارت در كوبيدن دشمن استوار است، به­همين مطلب اشاره فرموده است؛ اما مصلحت امام (علیه­السلام) در اين ايثار، همان پايدارى و بقاى حكومت به مصلحت مردم بوده است، توفيق از جانب خداست».

(ترجمۀ شرح نهج­ البلاغه، ابن­ میثم، ج5، صص136 و 137)
- شرح سلونی
«فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي؛ اگر او شما را به نبرد امر کرد، بروید و اگر شما را امر به ماندن کرد بمانید؛ زیرا او گامی پیش و پس نمی­گذارد و کاری را پس و پیش نمی­اندازد، مگر اینکه طبق فرمانم عمل می­نماید.

«تَنْفِرُوا» از ریشۀ «نَفَر» به­­معنای کاری است که چون فرد تمایل به انجام آن ندارد، آن را با رنج و سختی انجام می­دهد.

جایگاه فرمانبرداری در مادیات

انسان موجودی اجتماعی است و برای بقا و پیشرفت در کنار همنوعان خود زندگی می­کند. در هر جامعه­ای برای حفظ نظم و انسجام، قوانین و مقرراتی وضع می­شود که باید توسط افراد رعایت شود. فرمانبرداری[1] به عنوان یکی از مؤلفه­های کلیدی در روانشناسی اجتماعی، به­معنای اطاعت از دستورات و قوانین مافوق است. این امر در سطوح مختلف زندگی از خانواده گرفته تا جامعه، نقش حیاتی ایفا می­کند.

جایگاه فرمانبرداری در معنویات

انقیاد و اطاعت در مسیر معنویت و تعالی روح، جایگاهی بس والاتر و حایز اهمیت­تر دارد. برای رسیدن به سعادت ابدی در آخرت، انسان باید از آموزه­ها و دستورات مراجع دینی[2] پیروی کند. اهمیت این موضوع زمانی به­طور کامل آشکار می­شود که فرد در بزنگاه­های حساس زندگی، قرار می­گیرد و با انتخابش سرنوشت خود را رقم می­زند. تاریخ مملو از نمونه­هایی است که در آن افراد در آزمون اطاعت و فرمانبرداری الهی، سنجیده شده­اند و تنها عده­ای اندک، از این امتحان سربلند بیرون آمده­اند. به­عنوان مثال می­توان به داستان طالوت و جالوت اشاره کرد؛ کسانی­که از ظلم حاکم زمانِ خود جالوت، به ستوه آمدند. راه­حل را در مراجعه به پیامبر خود و درخواست رهبری برای مقابله با جالوت یافتند. وقتی طالوت معرفی گردید، تعداد اندکی از آن­ها این انقیاد را پذیرفتند و اکثر آن­ها با نافرمانی از اوامرش، به هلاکت و گمراهی کشانده شدند.

مصریان و امتحان سخت

مردم مصر انتظار داشتند یکی از بزرگان صحابه پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله) به عنوان پیشوا برای آن­ها معرفی شود؛ ولی مالک برخلاف تصور آن­ها، جوانمردی از تابعین بود که آن­چنان باتجربه هم نبود. این موضوع، برای مردم مصر بسیار سخت و گران تمام شد و بدین­گونه در آزمون سخت قرار گرفتند.



انقیاد از مالک تا کجا!

فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا؛ اگر او شما را امر به نبرد کرد، بروید و اگر شما را امر به ماندن کرد بمانید.



طبق آنچه گذشت حضرت، صفات مالک را برشمردند و مردم را به پیروی از او تشویق کردند. در این میان نکته­ای کلیدی وجود دارد که حضرت به ­دلیل صلاحیت مالک، اطاعت کامل و بی­چون و چرا از او را در امورات رزمی می­دهند؛ حتی در شرایطی که دستورات او مغایر میل و نظر افراد باشد. به نظر می­رسد اشاره به واژۀ «تَنْفِرُوا» گویای این مطلب است که اطاعت از مالک، امری دشوار و طاقت­فرسا خواهد بود، چرا که افراد باید از خواسته­ها و تمایلات شخصی خود دست کشیده و تابع امر او باشند.

آیا ما هم امتحان می­شویم؟

پاسخ به این سوال مثبت است. چرا که امتحان اطاعت، تنها مختص به آن زمان و مکان خاص نبوده و در دوران غیبت امام عصر (عجل­الله­تعالی­فرجه) نیز ادامه دارد. مؤمن واقعی کسی است که در تمام لحظات زندگی فرمانبردار معصومین (علیهم­السلام) باشد؛ حتی در شرایطی­که عمل به دستورات ایشان دشوار و مغایر میل باطنی اوست.

وصف مالک

فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي؛ زیرا او گامی پیش و پس نمی­گذارد و کاری را پس و پیش نمی­اندازد، مگر اینکه طبق دستور من باشد.

حضرت برای قانع کردن اهل مصر در اطاعت از اوامر مالک، مقام ایشان را والا گرداندند، می­فرمایند درست است در ظاهر، مالک والی شماست ولی در حقیقت منِ امیرالمؤمنین (علیه­السلام) پیشوای شما هستم و او تنها ، واسطه­ای برای بیان درخواست­های من، در امورات رزمی، است. پس فرمانبردار تمام فرمان­هایش باشید؛ زیرا او فقط، طبق فرمان و خواستۀ من، عمل می­نماید.

عبارت حضرت نشان می­دهد که چرا باید تابع بی­چون­و­چرای مالک باشند؛ زیراکه همه أوامر او برگرفته از أوامر مولاست.

اما چرا مالک، برای مصریان انتخاب گردید؟

وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُم؛ و به علت خیرخواهی و عملکرد سختگیرانۀ مالک در برابر دشمن، شما را در داشتن مالک، بر خود ترجیح دادم و او را برای شما فرستادم.

«آثَرْتُكُمْ» از ریشۀ «أَثَر» به­معنی نشانه­ای از خیر و شر که در فرد وجود دارد و از او باقی می­ماند. مصدر آن «ایثار» به­این­معناست که فرد، چیزی را برگزیند اما آن را برای خود نخواهد و دیگری را ترجیح دهد.

«نَصِيحَت» از ریشۀ «نصح»؛ یعنی کسی­که، با خلوص نیت، به امور خیر پند، و از امور شر نهی ­کند.

لازم به ذکر است که با وجود خفقان واضطراب شدید، و از دیگر سو تسلط بیدادگران بر اهل مصر فرمانروایی به­کار آن­ها می­آمد که خالصانه مردم را پند و موعظه دهد، از آن سو در برخورد با دشمنان، سرسختانه عمل نموده و تسلیم نگردد.

مالک­اشتر با وجود شجاعت و قاطعیت در برابر دشمنان، در عین حال دلسوز مردم مصر بود و به خوبی می­توانست آن­ها را پند و اندرز دهد. به­همین­دلیل حضرت با وجود علاقه شخصی خود به مالک، او را برای حکومت مصر برگزیدند؛ چرا که می­دانستند او بهترین فرد برای این منصب است و می­تواند رفاه و آرامش را به مصر باز گرداند؛ شاید از همین­روی است که امام به واژۀ «آثَرْتُكُمْ» اشاره دارند؛ یعنی دیگران را بر خود ترجیح دادن و چیز مناسب را برای دیگران خواستن است.

عمل به آنچه می­گوید

در دنیای رهبری تطابق گفتار و عمل، سنگی محکم برای بنا نهادن اعتماد و انسجام به­شمار می­رود. رهبری که میان قول و فعلش فاصله باشد تار و پود جامعه از هم گسسته می­شود و بذر تردید و گسست، در دل مجموعه می­کارد.

امیرالمؤمنان (علیه­السلام) که پرچم­داری جامعه اسلامی را بر عهده داشتند، به صرف سخنرانی بسنده نمی­کردند، بلکه با سلوک و رفتار خویش زیباترین تجسم تعالیم الهی بودند. آن قطب عالم بشریت در جای جای زندگی، نمونه بی بدیل از ایثار و از خود گذشتن بودند؛ ازجمله در ماجرای فرستادن مالک که اهل مصر را بر تمایلات شخصی خویش مقدم دانستند و مالک را راهی آن دیار کردند».

واژه شناسی

- اِنْفِرُوا
کوچ کنید. [3]
- يُحْجِم
درنگ، بازایستادن. [4]
- آثَرْتُكُمْ
شما را مقدم داشتم.[5]
- شَكِيمه
آهنی است در لجام که در دهان اسب می­نهند که اگر قوی باشد موجب قدرت سوار می­گردد و به­معنای هر نوع قدرت و کارآمدی نیز به­کار می­رود.[6]

واژه کاوی

- تَنْفِرُوا (نفر)
به دور شدن فرد از مکانی[7] به اجبار[8] و برخلاف میل باطنی «نَفَر» ­گویند؛[9] مثل مهاجرت فرد از شهر و دیارش، برای تحصیل علم.[10]

عبارت «فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا» این معنا را می­رساند که ای مصریان امرِ مالک را، در امورات رزمی، گوش دهید؛ هرچند برخلاف میلتان فرمان داد.



تفاوت «نفرت» و «کراهت»:

در هر دو مفهوم «نفرت» و «کراهت» رنج بردن وجود دارد؛ با این تفاوت که در «کراهت» رنج با لذت آمیخته است؛ مثل غیبت؛ برخلاف «نفرت» که شخص فقط از انجام آن رنج می­برد و لذتی در کار نیست؛ مثل خوردن داروی تلخ.[11]
- آثَرْتُكُمْ (أثر)
«أَثَر» نشانه­ای است که هرکس بعد از خود باقی می­گذارد؛ مثل رفتار خوب یا بد؛[12]برای مثال در قضیه قوم بنی­اسرائیل، حضرت موسى دربارۀ قوم خود، به پروردگار ­خطاب کردند: «قَالَ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِي‏؛ قوم من (در راهی که پیش گرفتم) پشت سر منند»[13]. «ایثار» مصدر باب افعال؛ یعنی شخص با اینکه تأیید به خوبی طرف می­دهد، اما دیگران را بر خود مقدم می­شمارد.[14] وقتی همراه حرف اضافۀ «علی» بیاید به­معنای برتری دادن است؛ یعنی که شخص به­دلیل خیراندیشی، فردی را بر دیگران برتری دهد.[15] قرآن مجید در مورد برادران یوسف می­فرماید: «قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا؛ به خدا سوگند، كه واقعاً خدا تو را بر ما برترى داده است»[16].[17]

عبارت «وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي» به این معناست که امیرالمؤمنان (علیه­السلام) به­علت خیرخواهی مالک، او را بر سایر افراد برگزید و با وجود نیاز به مالک، مردم مصر را بر خود ترجیح داد.



تفاوت «اختیار» و «ایثار»:

در «اختیار» فرد چیزی را بهتر می­بیند و برای خود برمی­گزیند؛ اما در «ایثار» فرد، چیز منتخب را برای دیگری برمی­گزیند و آن را برای خود نمی­خواهد.[18]

نکته‌ها و پیام‌ها

1. فرد با خودسازی می­تواند مهر تأیید امام عصر را بر رفتار خویش نهد.

2. برای پیشرفت و رسیدن به سعادت حقیقی لازم است برخلاف تمایلات نفسانی و میل باطنی گام برداشت. (تَنْفِرُوا)

3. سزاوار است مؤمن خود را به­گونه­ای تربیت نماید که حاضر شود در مسیر رضایت امام عصر (عجل­الله فرجه) حرکت نماید، حتی اگر این امر مخالف میل باطنی او باشد. (فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا)

4. در این قسمت «قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي» شدت علاقه و محبت حضرت امیر (علیه­السلام) به مالک مشخص است.

5. گاه جامعه نیاز به دلسوزانی مهربان دارد تا مردم را پند و اندرز دهند. (لِنَصِيحَتِهِ)

6. ایثار که صفت پسندیده در دین اسلام است، کاملاً مخالف دیدگاه خودمیان­بینی[19] یا خود محوری است که در عصر حاضر رواج یافته است. (آثَرْتُكُمْ)

[1]- obey fulfil.  

[2]- در آیات و روایات مراجع دینی، خدا، قرآن کریم، پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله) و اهل بیت ایشان (علیهم­السلام) معرفی شدند.

[3]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[4]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[5]- نهج­ البلاغه ترجمه­ روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام­پور، ص589.

[6]- ترجمۀ توضیح نهج­البلاغه، آیت الله سید­محمد شیرازی، ج4، ص138.

[7]- معجم المقاييس اللغه، ج‏5، ص459.    

[8]- الفروق في اللغه، ص122.    

[9]- معجم المقاييس اللغه، ج‏5، ص459.    

[10]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏12، ص216.

[11]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص122.    

[12]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص34.    

[13]- طه، آیه84.

[14]- برداشتی از التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏1، ص34.    

[15]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص118.

[16]- یوسف، آیه91.

[17]- معجم الأفعال المتداوله، ص17.    

[18]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص 118.

[19]- Self-esteem. 


اضف تعليق