و من كتاب له (علیهالسلام) و من كتاب له (علیهالسلام) إلى أهل مصر لما ولى عليهم الأشتر:
«فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُم».
ترجمهها
«بنابراين هرگاه به شما دستور دهد که رهسپار (ميدان نبرد) بشويد، برويد و اگر فرمان ماندن بدهد، بمانيد که همانا او به هيچ کاری نمیپردازد و به عقب برنمیگردد و امری را به تأخير نمیاندازد و کاری را مقدم نمیدارد، جز با دستور من و به تحقيق، من (با فرستادن او به سوی شما) شما را بر خود برگزيدم (و با اينکه در اينجا وجود او ضرورت داشت، او را برای به نظام آوردن امور شما، به ولايت مصر گسيل داشتم) و اين بهعلت خيرخواهی و مصلحتانديشی او برای شما و نيرومندی شديد او، در برابر دشمنان شما، بوده است (که هم خردمند است و دورانديش، هم شجاع است و با تدبير و پايدار در مقابل دشمن)».
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، صص555 و 556)
«اگر شما را فرمان کوچ داد کوچ کنید و اگر فرمان اقامت داد برجای بمانید، زیرا او جز به فرمان من گامی پیشوپس نمیگذارد و کاری را پسوپیش نمیاندازد.
من با فرستادن او شما را بر خود مقدم داشتم، زیرا او خیرخواه شماست و بر دشمن شما بسی سختگیر است».
(نهج البلاغه، ترجمه حسین استاد ولی، ص411)
خصوصیات اخلاقی مالکاشتر
«حال اگر او شما را بسیج کرد، کوچ کنید و اگر گفت: بایستید، بایستید که او در پیشروی و حمله و عقبنشینی بیفرمان من اقدام نمیکند.
ای مردم! من در در اعزام او (با اینکه به وجود او در اینجا نیاز بود)، شما را بر خود مقدم داشتم؛ زیرا او را خیرخواه شما دیدم و صلابت او را در برابر دشمنانتان پسندیدم».
(نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، صص588 و 589)
(آنان را ستوده و به پيروى از او امر فرموده، وقتى كه امام (عليهالسلام) مالك اشتر را بهجاى محمد ابن ابى بكر روانه مصر نمود و اين نامه را نوشت اهل مصر دو دسته بودند، دستهاى هوادار عثمان و معاويه كه با محمد مخالفت مىنمودند و دستۀ بيشترى دوستان اميرالمؤمنين (عليهالسلام) بوده كه در كشتن عثمان كوشش نموده بودند، و نامه حضرت خطاب به ايشان است.)
«پس اگر شما را امر كند كه (بهسوى دشمن) برويد روانه گرديد و اگر فرمان دهد كه نرويد بمانيد كه او (در هركارى) پيش نمىافتد و برنمىگردد و رو برنمىگرداند و جلو نمىرود مگر بهدستور و فرمان من و بهداشتن او شما را برخود برگزيدم (با اينكه بهاو نيازمندم بهسوى شما روانهاش نمودم) بهجهت خيرخواهيش براى شما و استوارى دهن بند او بر دشمنتان (كه دهانه بر دهان دشمن مىزند تا او را از پاى در آورد)».
(ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ج5، ص953)
شروح
«پس هرگاه دستور داد براى جهادْ خانه و كاشانه، خود را ترك كنيد، همان كنيد و اگر دستور داد از جنگ دست برداريد، جنگ نكنيد؛ زيرا مالك اشتر در هر كارى، چه اقدامكردن، چه بازايستادن و چه بهتأخيرافكندن و چه زود هنگام به كارى پرداختن، فقط و فقط به فرمان و شيوه من عمل مىكند.
و من از آنرو شما را بر خودم مقدم داشتم و در عين احتياج به مالك اشتر، او را براى حكومت بر شما اعزام نمودم كه خيرخواه شماست و هرچه مىكند به نفع و صلاح شماست و با دشمنان شما سرسختانه و مقتدرانه برخورد مىكند».
(ترجمۀ توضيح نهج البلاغه، آیتالله سید محمد شیرازی، ج4، ص139)
«امام (علیهالسلام) در این قسمت به دو مطلب اشاره میکنند:
اول: امام (علیهالسلام) به ايشان دستور داده است تا حركتشان به سمت جبهه نبرد و باز ايستادن ايشان از جنگ،
بر طبق امر مالك باشد، و بر اين مطلب وسيله قياس مضمرى توجه داده است كه صغراى آن عبارت است از گفته امام (علیهالسلام): «فَإِنَّهُ أَمْرِي؛ زيرا آن فرمان من است. و به كنايه اين مطلب را بيان داشته است كه مالك، در جنگ و امثال آن دستورى نمىدهد، مگر اينكه بهجا و بهموقع باشد، زيرا اوامر امام (علیهالسلام) اين چنين بوده است، بنابراين هركسى كه موافق آن دستورها حركت كند پس دستورهاى امام (علیهالسلام) نيز چنين است، و مقصود امام (علیهالسلام) اين نيست كه تمام اوامر مالك از كلى و جزئى بهطور معين و به تفصيل مطابق اوامر اوست، بلكه مقصود امام (علیهالسلام) اين است كه به مالك قوانين كلى سياسات و تدبير مدن و فنون جنگ را آموخته و او را بهحدى آماده كرده است كه مىتواند اجتهاد كند و جزئيات امور را از روى آموختهها استخراج نمايد.
دوم: به مردم مصر اطلاع داده است كه ايشان را، با همه نيازى كه خود آن حضرت در مشورت و تدبير امور به مالك داشته است، بر خويش مقدم داشته است، و اين مطلب را از باب منّتى بر آنها بيان داشته تا از وى قدردانى و سپاسگزارى كنند، و بهدليل ايثار خود نسبت به آنها در فرستادن مالك نزد آنها به اين بيان اشاره فرموده است كه او خيرخواه ايشان، داراى قوت قلب و در مقابل دشمنان پايدار و نستوه است و در عبارت در كوبيدن دشمن استوار است، بههمين مطلب اشاره فرموده است؛ اما مصلحت امام (علیهالسلام) در اين ايثار، همان پايدارى و بقاى حكومت به مصلحت مردم بوده است، توفيق از جانب خداست».
(ترجمۀ شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج5، صص136 و 137)
«تَنْفِرُوا» از ریشۀ «نَفَر» بهمعنای کاری است که چون فرد تمایل به انجام آن ندارد، آن را با رنج و سختی انجام میدهد.
جایگاه فرمانبرداری در مادیات
انسان موجودی اجتماعی است و برای بقا و پیشرفت در کنار همنوعان خود زندگی میکند. در هر جامعهای برای حفظ نظم و انسجام، قوانین و مقرراتی وضع میشود که باید توسط افراد رعایت شود. فرمانبرداری[1] به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در روانشناسی اجتماعی، بهمعنای اطاعت از دستورات و قوانین مافوق است. این امر در سطوح مختلف زندگی از خانواده گرفته تا جامعه، نقش حیاتی ایفا میکند.
جایگاه فرمانبرداری در معنویات
انقیاد و اطاعت در مسیر معنویت و تعالی روح، جایگاهی بس والاتر و حایز اهمیتتر دارد. برای رسیدن به سعادت ابدی در آخرت، انسان باید از آموزهها و دستورات مراجع دینی[2] پیروی کند. اهمیت این موضوع زمانی بهطور کامل آشکار میشود که فرد در بزنگاههای حساس زندگی، قرار میگیرد و با انتخابش سرنوشت خود را رقم میزند. تاریخ مملو از نمونههایی است که در آن افراد در آزمون اطاعت و فرمانبرداری الهی، سنجیده شدهاند و تنها عدهای اندک، از این امتحان سربلند بیرون آمدهاند. بهعنوان مثال میتوان به داستان طالوت و جالوت اشاره کرد؛ کسانیکه از ظلم حاکم زمانِ خود جالوت، به ستوه آمدند. راهحل را در مراجعه به پیامبر خود و درخواست رهبری برای مقابله با جالوت یافتند. وقتی طالوت معرفی گردید، تعداد اندکی از آنها این انقیاد را پذیرفتند و اکثر آنها با نافرمانی از اوامرش، به هلاکت و گمراهی کشانده شدند.
مصریان و امتحان سخت
مردم مصر انتظار داشتند یکی از بزرگان صحابه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به عنوان پیشوا برای آنها معرفی شود؛ ولی مالک برخلاف تصور آنها، جوانمردی از تابعین بود که آنچنان باتجربه هم نبود. این موضوع، برای مردم مصر بسیار سخت و گران تمام شد و بدینگونه در آزمون سخت قرار گرفتند.
انقیاد از مالک تا کجا!
فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا؛ اگر او شما را امر به نبرد کرد، بروید و اگر شما را امر به ماندن کرد بمانید.
طبق آنچه گذشت حضرت، صفات مالک را برشمردند و مردم را به پیروی از او تشویق کردند. در این میان نکتهای کلیدی وجود دارد که حضرت به دلیل صلاحیت مالک، اطاعت کامل و بیچون و چرا از او را در امورات رزمی میدهند؛ حتی در شرایطی که دستورات او مغایر میل و نظر افراد باشد. به نظر میرسد اشاره به واژۀ «تَنْفِرُوا» گویای این مطلب است که اطاعت از مالک، امری دشوار و طاقتفرسا خواهد بود، چرا که افراد باید از خواستهها و تمایلات شخصی خود دست کشیده و تابع امر او باشند.
آیا ما هم امتحان میشویم؟
پاسخ به این سوال مثبت است. چرا که امتحان اطاعت، تنها مختص به آن زمان و مکان خاص نبوده و در دوران غیبت امام عصر (عجلاللهتعالیفرجه) نیز ادامه دارد. مؤمن واقعی کسی است که در تمام لحظات زندگی فرمانبردار معصومین (علیهمالسلام) باشد؛ حتی در شرایطیکه عمل به دستورات ایشان دشوار و مغایر میل باطنی اوست.
وصف مالک
فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي؛ زیرا او گامی پیش و پس نمیگذارد و کاری را پس و پیش نمیاندازد، مگر اینکه طبق دستور من باشد.
حضرت برای قانع کردن اهل مصر در اطاعت از اوامر مالک، مقام ایشان را والا گرداندند، میفرمایند درست است در ظاهر، مالک والی شماست ولی در حقیقت منِ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پیشوای شما هستم و او تنها ، واسطهای برای بیان درخواستهای من، در امورات رزمی، است. پس فرمانبردار تمام فرمانهایش باشید؛ زیرا او فقط، طبق فرمان و خواستۀ من، عمل مینماید.
عبارت حضرت نشان میدهد که چرا باید تابع بیچونوچرای مالک باشند؛ زیراکه همه أوامر او برگرفته از أوامر مولاست.
اما چرا مالک، برای مصریان انتخاب گردید؟
وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُم؛ و به علت خیرخواهی و عملکرد سختگیرانۀ مالک در برابر دشمن، شما را در داشتن مالک، بر خود ترجیح دادم و او را برای شما فرستادم.
«آثَرْتُكُمْ» از ریشۀ «أَثَر» بهمعنی نشانهای از خیر و شر که در فرد وجود دارد و از او باقی میماند. مصدر آن «ایثار» بهاینمعناست که فرد، چیزی را برگزیند اما آن را برای خود نخواهد و دیگری را ترجیح دهد.
«نَصِيحَت» از ریشۀ «نصح»؛ یعنی کسیکه، با خلوص نیت، به امور خیر پند، و از امور شر نهی کند.
لازم به ذکر است که با وجود خفقان واضطراب شدید، و از دیگر سو تسلط بیدادگران بر اهل مصر فرمانروایی بهکار آنها میآمد که خالصانه مردم را پند و موعظه دهد، از آن سو در برخورد با دشمنان، سرسختانه عمل نموده و تسلیم نگردد.
مالکاشتر با وجود شجاعت و قاطعیت در برابر دشمنان، در عین حال دلسوز مردم مصر بود و به خوبی میتوانست آنها را پند و اندرز دهد. بههمیندلیل حضرت با وجود علاقه شخصی خود به مالک، او را برای حکومت مصر برگزیدند؛ چرا که میدانستند او بهترین فرد برای این منصب است و میتواند رفاه و آرامش را به مصر باز گرداند؛ شاید از همینروی است که امام به واژۀ «آثَرْتُكُمْ» اشاره دارند؛ یعنی دیگران را بر خود ترجیح دادن و چیز مناسب را برای دیگران خواستن است.
عمل به آنچه میگوید
در دنیای رهبری تطابق گفتار و عمل، سنگی محکم برای بنا نهادن اعتماد و انسجام بهشمار میرود. رهبری که میان قول و فعلش فاصله باشد تار و پود جامعه از هم گسسته میشود و بذر تردید و گسست، در دل مجموعه میکارد.
امیرالمؤمنان (علیهالسلام) که پرچمداری جامعه اسلامی را بر عهده داشتند، به صرف سخنرانی بسنده نمیکردند، بلکه با سلوک و رفتار خویش زیباترین تجسم تعالیم الهی بودند. آن قطب عالم بشریت در جای جای زندگی، نمونه بی بدیل از ایثار و از خود گذشتن بودند؛ ازجمله در ماجرای فرستادن مالک که اهل مصر را بر تمایلات شخصی خویش مقدم دانستند و مالک را راهی آن دیار کردند».
واژه شناسی
واژه کاوی
عبارت «فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا» این معنا را میرساند که ای مصریان امرِ مالک را، در امورات رزمی، گوش دهید؛ هرچند برخلاف میلتان فرمان داد.
تفاوت «نفرت» و «کراهت»:
در هر دو مفهوم «نفرت» و «کراهت» رنج بردن وجود دارد؛ با این تفاوت که در «کراهت» رنج با لذت آمیخته است؛ مثل غیبت؛ برخلاف «نفرت» که شخص فقط از انجام آن رنج میبرد و لذتی در کار نیست؛ مثل خوردن داروی تلخ.[11]
عبارت «وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي» به این معناست که امیرالمؤمنان (علیهالسلام) بهعلت خیرخواهی مالک، او را بر سایر افراد برگزید و با وجود نیاز به مالک، مردم مصر را بر خود ترجیح داد.
تفاوت «اختیار» و «ایثار»:
در «اختیار» فرد چیزی را بهتر میبیند و برای خود برمیگزیند؛ اما در «ایثار» فرد، چیز منتخب را برای دیگری برمیگزیند و آن را برای خود نمیخواهد.[18]
نکتهها و پیامها
1. فرد با خودسازی میتواند مهر تأیید امام عصر را بر رفتار خویش نهد.
2. برای پیشرفت و رسیدن به سعادت حقیقی لازم است برخلاف تمایلات نفسانی و میل باطنی گام برداشت. (تَنْفِرُوا)
3. سزاوار است مؤمن خود را بهگونهای تربیت نماید که حاضر شود در مسیر رضایت امام عصر (عجلالله فرجه) حرکت نماید، حتی اگر این امر مخالف میل باطنی او باشد. (فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا)
4. در این قسمت «قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي» شدت علاقه و محبت حضرت امیر (علیهالسلام) به مالک مشخص است.
5. گاه جامعه نیاز به دلسوزانی مهربان دارد تا مردم را پند و اندرز دهند. (لِنَصِيحَتِهِ)
6. ایثار که صفت پسندیده در دین اسلام است، کاملاً مخالف دیدگاه خودمیانبینی[19] یا خود محوری است که در عصر حاضر رواج یافته است. (آثَرْتُكُمْ)
[1]- obey fulfil.
[2]- در آیات و روایات مراجع دینی، خدا، قرآن کریم، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و اهل بیت ایشان (علیهمالسلام) معرفی شدند.
[3]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[4]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[5]- نهج البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرامپور، ص589.
[6]- ترجمۀ توضیح نهجالبلاغه، آیت الله سیدمحمد شیرازی، ج4، ص138.
[7]- معجم المقاييس اللغه، ج5، ص459.
[8]- الفروق في اللغه، ص122.
[9]- معجم المقاييس اللغه، ج5، ص459.
[10]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص216.
[11]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص122.
[12]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص34.
[13]- طه، آیه84.
[14]- برداشتی از التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص34.
[15]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص118.
[16]- یوسف، آیه91.
[17]- معجم الأفعال المتداوله، ص17.
[18]- برداشتی از الفروق في اللغه، ص 118.
[19]- Self-esteem.
اضف تعليق