و من وصية له (علیهالسلام) لعسكره [بصفين قبل لقاء العدو] قبل لقاء العدو بصفين:
«لَا [تُقَاتِلُونَهُمْ] تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِم».
ترجمهها
«تا آنها (يعنی سپاه معاويه) به نبرد با شما، آغاز نکرده اند، شما با آنها به نبرد نپردازيد پس ستايش، خدای را که شما به راستی دارای حجت و دليل بر حقانيت خود هستيد و فروگذاشتن شما، حمله به آنها را تا زمانی که ايشان، حمله را آغاز نکرده اند، دليل ديگری است به سود شما و زيان آنها».
(نهجالبلاغه، ترجمه فقیهی، ص506)
«با آنان نجنگید تا آنان آغاز به جنگ کنند، زیرا شما - بحمدالله - حجت دارید، و این که آنان را واگذارید تا خود به جنگ آغاز کنند حجت دیگری برای شما بر آنهاست».
(نهجالبلاغه، ترجمه حسین استاد ولی، ص373)
(در این نامه اوج اخلاق مداربودن حضرت کاملا مشهود است حتی در میدان جنگ. بیان میدارد که آغازگر نبرد نباشید؛ سپس در مورد رعایت حقوق زنان توصیه های اکید میکند.)
شما شروع کننده جنگ با دشمن نباشید تا آنها شروع کنند؛ زیرا به حمد خدا، حجت با شما است و آغازنکردن جنگ از سوی شما و شروع جنگ از طرف آن ها، دلیل دیگری بر حقانیت شما خواهد شد.
(نهجالبلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابو الفضل بهرام پور، ص532)
1 با آنها (لشگر شام) نجنگيد (شروع بجنگ ننمائيد) تا اينكه ايشان جنگ با شما را آغاز نمايند، زيرا- سپاس خدا را- كه شما داراى حجّت و دليل هستيد (چون آنان بر امام زمان خود ياغى گشتهاند و جنگ با آنها واجب است، چنانكه در قرآن كريم سورهی حجرات آیه 9 مىفرمايد: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ يعنى اگر دو گروه از مؤمنين زد و خورد نمايند بين آنها آشتى دهيد، پس اگر يكى از آنها بر ديگرى تعدّى و ستم نمود «به صلح و آشتى تن نداد» با گروهى كه افزونى جسته و ستم ميكند بجنگيد تا به حكم خدا و دستور او رو آورند، پس اگر رو آوردند بين آنها را به عدل و برابرى آشتى دهيد، و «در همه كارها» بعدل و راستى رفتار نمائيد كه خدا رفتار كنندگان بعدل و راستى را دوست مىدارد يعنى آنان را از رحمت خود بهرهمند گرداند) و شروع نكردن شما به جنگ با آنها تا اينكه آنان شروع به جنگ با شما نمايند (اين روش) حجّت و دليل ديگرى است براى شما بر آنها (زيرا شروع آنها به جنگ مانند جنگ با خدا و رسول است به دليل آنكه حضرت رسول (صلّى اللَّه عليه و آله) فرموده: يا علىّ حربك حربى يعنى اين علىّ جنگ با تو جنگ با من است و كسي را كه با خدا و رسول جنگيده فساد و تباهكارى كند بايد كشت، چنانكه در قرآن كريم سورهی مایده آیه 33 مىفرمايد: إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَو يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهایا ُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ يعنى سزاى آنانكه با خدا و رسول مىجنگند و به فساد و تباهكارى در روى زمين مىكوشند آن است كه كشته يا به دار كشيده شوند يا دست راست و پاى چپ آنها بريده شود يا از شهرى به شهر ديگر آواره گردند كه اينگونه كيفر در دنيا برايشان ذلّت و خوارى و در آخرت عذاب بزرگ بار آورد و در سورهی بقره آیه 194 مىفرمايد: الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا يعنى هر كه بر شما ستم كند «در جنگ پيشدستى نمايد» پس شما مانند همان ستمى كه او بر شما روا داشته به او بنمائيد، و از خدا بترسيد، و بدانيد خداوند با پرهيزكاران است)
(ترجمه و شرح نهجالبلاغه، فيض الإسلام، ج5، ص859 و 860)
شروح
هشدار نظامی
«هرگز با دشمن نجنگيد تا خود آنها جنگ را شروع كنند و حجّت به نفع شما و به ضرر آنها تمام شود كه در اين صورت شما مدافع خواهيد بود و آنها مهاجم زيرا ـ بحمداللّه ـ حجّت و برهان داريد و كسى كه چنين باشد به شتاب و پيشقدمشدن در جنگ نيازى ندارد. وانگهى كسى در جنگ شتاب مىكند كه بر حقّ نيست و مىخواهد افراد حقدار بر او پيشى نگيرند. و اگر شما جنگ را نياغازيد و خودِ آنان شروع كنند يك حجّت و برهان ديگرى بر حقانيّت شما افزود مىشود، زيرا در آن صورت نمىتوانند ادعا كنند كه بر ما ستم شده و ما از خود دفاع مىكرديم».
(ترجمۀ توضيح نهجالبلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج3، ص532 و 533)
(نقل شده است كه امام (علیهالسلام) پيوسته ياران خود را هنگام برخورد با دشمن به اين امور سفارش مىفرمود.)
امام (علیهالسلام) در اين عبارات به چند امر سفارش كرده است كه عبارتند از:
1- با دشمن نجنگند تا دشمن آغاز به جنگ كند، و اشاره كرده است به اين كه اين عمل حجت دوم، عليه دشمن است، و حجت اول كه پيروان حضرت عليه دشمنان دارند مضمون اين آيه شريفه است: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى»[1] پر واضح است كه پيروان معاويه، از ستمكاران و ياغيان بودند و جنگ بر عليه آنان واجب بود.
2- به پيروان خود دستور مىدهد كه دشمنان را واگذارند تا آغاز جنگ از جانب آنها باشد، اين حجت از دو جهت قابل توجيه است:
الف- هنگامى كه دشمنان شروع به جنگ كردند مصداق دخول در جنگ با خدا و رسول مىباشند، چرا كه پيامبر فرمود: حربك يا على حربى، جنگ با تو، جنگ با من است، و اين مطلب كه اينها با كشتن انسانهايى كه خداوند قتلشان را بدون تقصير حرام كرده، سعى در ايجاد فساد، در روى زمين مىكنند واقعيت مىيابد، و هر كه اين امر، در بارهاش تحقق يابد، مشمول اين آيه قرآن مىشود: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[2]
ب- طرفى كه آغاز به جنگ مىكند تجاوزگر به حساب مىآيد و هر كس چنين باشد، تجاوز عليه او، واجب است چنان كه خداوند مىفرمايد: «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ»[3]، و چون اينها آغاز به جنگ كردهاند مصداق متجاوز مىباشند، پس بايد آنها را دفع كرد.
(ترجمۀ شرح نهجالبلاغه، ابن ميثم، ج4، ص656 و 657)
از مواردى كه اين معنى در شعر آمده است اين گفتار شاعر است كه مىگويد:
همانا از بزرگترين گناهان كبيره در نظر من كشتن بانوى آزاده سپيد جوان است، كشتار و كشته شدن براى ما مردان مقرر شده است و براى پرده نشينان دامن بر زمين كشاندن- خراميدن- است. پس از اينكه على (علیهالسلام) در جنگ جمل پيروز شد، چون از در خانه همسر عبد الله بن خلف خزاعى عبور فرمود، آن زن گفت: اى على اى قاتل ياران محبوب، خوشامد بر تو مباد، خداوند فرزندانت را يتيم كند كه فرزندان عبد الله بن خلف را يتيم كردى. على (علیهالسلام) پاسخى نداد، ولى ايستاد و اشاره به گوشهاى از خانه آن زن كرد، زن متوجه اشاره على شد و سكوت كرد و بازگشت. او در خانه خود عبد الله بن زبير و مروان بن حكم را پنهان كرده بود. على (علیهالسلام) به آنجا اشاره فرمود كه آن دو پنهان بودند، يعنى اگر بخواهم آن دو را بيرون مىكشم، و آن زن همين كه فهميد سكوت كرد و برگشت و على (علیهالسلام) بردبار و بزرگوار بود.
(جلوه تاريخ درشرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج6، صص318 - 324)
ابن ميثم در شرح نهج البلاغه خود درباره اين نامه مى نویسد: «اين سفارشى بود که امام (عليهالسلام) براى تمام صحنه هاى جنگ بيان مى فرمودند و همه جا بر آن تکيه مى کردند». با توجّه به اينکه محتوای خطبه يک دستور عام است اين سخن بعيد به نظر نمیرسد.
شروع جنگ
«لَا [تُقَاتِلُونَهُمْ] تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ...» امام (علیهالسلام) در این نامه به یاران خود میفرمایند: آغازگر جنگ نباشید تا دشمن جنگ را شروع کند که البته شما اکنون هم برای جنگیدن حجت دارید ولی شروع جنگ توسط دشمن حجت دیگری برای شما خواهد بود.
«حجت» به معنای دلیل و برهان است همچنین به گفتوگویی که انسان با آن حق را آشکار کند و بر دشمن چیره شود «حجت» میگویند.
«فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ...» حجت اول که در این نامه بیان شده است این است که در واقع و در ظاهر امیرالمومنین (علیهالسلام) و پیروانشان بر حق بودند؛ زیرا امیرالمومنین (علیه االسلام) به نص خدا و پیامبر جانشین بعد از رسول خدا (صلیاللهعلیهواله) هستند و چه حجتی قوی تر از این است که انسان از کسی که خدا و رسولش امر به اطاعت از آنها و نهی از مخالفتشان کرده اند پیروی کند همچنین در ظاهر هم مردم با امیرالمومنین (علیه السلام) طبق آنچه که عامه قبول دارند بیعت کرده بودند و معاویه هم از این امر مستثنی نبود.
«وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِم...» حجت دوم «شروع نکردن جنگ از جانب امیرالمومنین (علیهالسلام) و یارانشان» است، زیرا اولا سیرهی پیامبر (صلیاللهعلیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این بود که در هیچ یک از نبردهای خود آغازگر نبودند و اغلب جنگ هایشان دفاعی بود که این از عوامل اتمام حجت بر دشمن است.
دوما پیروان معاویه از ستمکاران و یاغیان بودند و جنگ علیه آنان واجب بود چراکه خدای متعال میفرماید: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ...».[4] اما هدف امیرالممنین (علیهالسلام) از جنگ با معاویه، از بین بردن شرک و کفر و هدایت کردن اهل شام است و این هدف با شروع نکردن جنگ کامل میشود به این صورت که آن ها را آگاه میکند که جنگ با شما و کشتنتان از اهداف ما نیست بلکه ما خواستار اصلاح و هدایت شما هستیم.
از سوی دیگر «شروع کردن جنگ توسط دشمن» از چند جهت میتواند حجت شمرده شود:
1- با شروع جنگ توسط دشمن آنها مصداق کسی قرار میگیرند که وارد جنگ با خدا و رسول خدا شده اند، همانطور که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «یا علی حربک حربی و حربی حرب الله و...؛ جنگ با تو، جنگ با من است، و جنگ با من جنگ با خدا است.»[5]
2- معاویه و یارانش با كشتن انسانهايى كه خداوند قتلشان را بدون تقصير حرام كرده، سعى در ايجاد فساد، در روى زمين کردند و هر كه اين امر دربارهاش تحقق يابد، مشمول اين آيه قرآن مىشود که میفرماید: «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ... ».[6]
3- کسی که جنگ را آغازمیکند تجاوزگر به حساب میآید و باید او را دفع کرد، خدای متعال در قرآن در این باره میفرماید: «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ»[7].
واژه شناسی
واژه کاوی
همچنین مرتبه مرگ بعد از کشتن است یعنی به سبب کشتن مرگ تحقق پیدا میکند.[13] به زدن سخت و شدید کسی نیز به طور مجاز قتل گفته میشود.[14]
قاتَلَ: قاتل در باب مفاعله است که بر طرفینی بودن دلالت دارد[15] و به معنای این است که دو نفر با یکدیگر جنگیدند و هر یک به دیگری آسیب وارد کرد. [16]
تفاوت واژه ی «قَتل» و «مَوت»:
«قتل» به معنای از بین بردن نیروی لازم برای ادامۀ حیات است؛ برخی نیز معتقدند به معنای از بین بردن حرکت است. مرگ ممکن است در حالی صورت بگیرد که ساختار و هیئت بدن سالم است، اما در قتل هیأت از بین میرود.[17]
«حُجَّت» به دلیل اینکه مورد توجه قرار میگیرد «حجت» نامیده شده است.[30] جمع آن«حُجَج» و «حِجاج» است.[31]
چه بسا امیرالمومنین علیه السلام به یارانشان اطمینان خاطر میدهند که شما برای جنگ با معاویه دلیل و برهان دارید و آغازگر جنگ نبودن حجت و دلیل دیگری برای شما است که بر حق بودن شما را آشکار میکند.
راهکارهایی از نهجالبلاغه برای بهبود زندگی اجتماعی
1. انسان نباید جدال را شروع کند هرچند حق با او باشد چراکه شروع نکردن کشمکش و جدال خودش دلیل بر حق بودن او میگردد. هر چند امروزه حاضر جوابی را نشانه ی پیروزی شخص میدانند. (لَا [تُقَاتِلُونَهُمْ] تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ فَإِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ وَ تَرْكُكُمْ إِيَّاهُمْ حَتَّى يَبْدَءُوكُمْ حُجَّةٌ أُخْرَى لَكُمْ عَلَيْهِم)
[1]- حجرات، آیه9.
[2]- مایده، آیه33.
[3]- بقره، آیه194.
[4]- حجرات، آیه9.
[5]- بحارالانوا، ج36، ص347.
[6]- مایده، آیه33.
[7]- بقره، آیه194.
[8]- نهجالبلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابو الفضل بهرام پور، ص532.
[9]- معجم مقاييس اللغه، ج5، ص56.
[10]- مفردات ألفاظ القرآن، ص655.
[11]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج9، ص193.
[12]- مفردات ألفاظ القرآن، ص655.
[13]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم،ج9، ص193.
[14]- فرهنگ ابجدي، ص683.
[15]- تهذيب اللغة،ج9، ص62.
[16]- المحيط في اللغة، ج5، ص364.
[17]- الفروق في اللغة، ص97.
[18]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج2، ص169.
[19]- معجم المقاييس اللغه، ج2، ص29.
[20]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج2، ص169.
[21]- برداشتی از کلید گشایش نهج البلاغه، ص153.
[22]- معجم المقاییس اللغه، ج2، ص30.
[23]- برداشتی از مفردات نهجالبلاغه، ج1، ص239.
[24]- العین، ج3، ص10.
[25]- تاج العروس من جواهر القاموس، ص60.
[26]- تاج العروس من جواهر القاموس، ج3، ص318.
[27]- فرهنگ ابجدى، ص319.
[28]- بقره، آیه150.
[29]- مفردات ألفاظ القرآن، ص219.
[30]- لسان العرب، ج2، ص228.
[31]- فرهنگ ابجدى، ص319.
اضف تعليق