و من كتاب له (علیه‌السلام) إلى بعض عماله‌:

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ‌ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ‌ وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ‌ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّكَ وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ‌ مِنَ اللِّينِ‌ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ».

تعداد موارد کار شده:

واژه: 12                         واکاوی: 2                                  نکته‌ها و پیام‌ها: 11

 



 

3.

 

4.

 

:

1. ترجمۀ توضیح نهج ‌البلاغه (آیت ‌الله شیرازی)

از نامه‌هاى آن حضرت (عليه ‌السلام) به يكى از كارگزاران خويش:

ستايش از كارگزار

«اما بعد، تو از جمله كسانى هستى كه به پشتيبانيشان دين را برپا مى‌نمايم؛ يعنى احكام دين را و امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد جاهل و امثال آن را اجرا مى‌كنم و نخوت و غرور گناهكاران را درهم مى‌شكنم و راه‌هاى نفوذ دشمن در مرزهاى مملكت را كه بيم هجوم دشمن از آن مى‌رود، مى‌بندم.

دستورات مملكتى

پس هرگاه خواستى كارى را آغاز کنی از خداى سبحان كمك بخواه و درباره گنهكاران رفتارى كه آميزه‌اى از نرمى و قاطعيت باشد به كار بند، زيرا شدت و قاطعيت در برخورد به تنهايى موجب نوميدى مردم از والى و حاكم مى‌گردد و نرمى و مداراىِ تنها نيز موجب بى‌باكى و جسارت مردم مى‌گردد و در جايى كه مدارا كردن مناسب‌تر است با مردم مدارا كن و آنجا كه جز شدت و تندى كارساز نيست با شدت و خشونت برخورد كن تا تبهكاران از فساد روى برتابند».

(ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، صص175 و 176)

 

2. شرح نهج‌ البلاغه (ابن‌میثم)

«نخست امام (علیه السلام) او را با سه مطلبى كه از جانب خود اعلام كرده، دلجويى نموده و براى پذيرش فرمان‌هايش آماده ساخته، آن سه مطلب عبارت است از اينكه وى از جمله كسانى است كه امام (علیه السلام) براى حفظ دين از ايشان كمك مى‌طلبد و با آنان سركشى گنهكاران را درهم مى‌كوبد و مرزهاى ناامن را مى‌بندد.

كلمه «لَهَاةَ»[3] را استعاره آورده براى آنچه از مرزهاى كشور كه در صورت باز بودن احتمال فساد در آنها مى‌رود و براى بستن آن نياز به سپاه و ساز و برگ است، از باب تشبيه به شيرى كه دهانش را براى دريدن شكار خود باز كرده است. آنگاه به دنبال آن به مطالبى از مكارم اخلاق دستور داده:

آنكه در هر كارى از كارهايش كه در نظر او مهم و بزرگ جلوه مى‌كند از خدا كمك بخواهد، زيرا زارى در پيشگاه او و كمك‌ خواهى از او بهترين وسيله كمك بر رفع گرفتاري‌ها است. آنكه سختى و درشتى را با نوعى از نرمى و ملايمت درآميزد و هر سخن را در جاى خود به كار ببرد تا وقتى كه مدارا و نرمش مناسب است، نرمى و مدارا كند و هنگامى كه راهى جز درشتى و سختى نيست، درشتى كند».

(ترجمۀ‌ شرح ‌نهج ‌البلاغه، ابن‌ميثم، ج5، ص198)

 

3. شرح سلونی

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ‌ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ‌ وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ‌ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّكَ وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ‌ مِنَ اللِّينِ‌ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ؛ بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، قطعا تو از کسانی هستی که به کمک تو دین را به پا می‌دارم و طغیان گنهکار را ریشه کَن می‌کنم و مرزهایی که بیم حمله دشمن می‌رود را می‌بندم؛ پس از خدا برای کارهای مهمت کمک بگیر و شدت را با کمی نرمش درآمیز و جایی که ملایمت سزاوارتر است ملایم باش و جایی که کار پیش نمی‌رود مگر با سخت‌گیری، سخت‌گیر باش».

 

ستایش کارگزار

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این عبارت ابتدا سه ویژگی‌ برجستۀ کارگزار را بیان می‌کنند.

1. «أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ» کلمه «أَسْتَظْهِرُ» از ریشۀ «ظَهْر» است. این ریشه در باب استفعال به معنای پشت و پناه و یاری جستن، است. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های حکومت اسلامی، برپاداشتن دین و شریعت اسلام است. قرآن کریم و روایات متعددی به این مسئله اشاره دارد و همین مسئله، دولت دینی را از دولت غیردینی متمایز می‌کند. حفظ مملکت و اجرای احکام نیازمند مردانی است که در هیچ شرایطی از یاد خدا غافل نمی‌شوند.[4]

 

2. امام یکی از مسئولیت‌های کارگزاران خویش را «أَقْمَعُ‌ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ» می‌دانند. این مسئله به ویژه در میان کارگزاران حکومت، اهمیت بیشتری دارد. مسئلۀ نخوت و غرور، از روزى كه حضرت آدم (علیه‌السلام) به اين كره خاكى پا نهاد، در تمام دوران‌هاى تاریخ و عصر انبياى پيشين تا امروز، يكى از سرچشمه‌هاى اصلى و خطرناک فساد و انحراف و کفر و نفاق و حکومت و قدرت بوده است. آیات قرآن به اين صفت ناپسند اشاره می‌کند که مايه بدبختى گروه عظيمى از انسان‌ها و جوامع بشرى شده است. به طور مثال نمرود بر اثر داشتن غرور و کمى ظرفيت با حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) محاجه کرد و در نتیجه حکومتش فروپاشید. بنابراین اگر مسئولان مملکتی دارای صفت غرور و تکبر باشند مردم در آن جامعه پیشرفتی نخواهند داشت و پایه‌های حکومت متزلزل می‌شود.


3. «أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ‌» واژۀ «لَهَاةَ»[5] برای مرزهاى كشور استعاره آمده.[6] فردی باید برای اداره مملکت انتخاب شود که خدا ترس و دلسوز مردم باشد و هر جایی از کشور را که احتمال می‌رود دشمن یورش کند نگهبان قرار دهد تا آرامش و امنیت مردم حفظ شود.

اخلاق اجتماعی (نفی خشونت با شهروندان و مهرورزی به آنان)

حضرت (علیه السلام) در ادامه، مسئولیت کارگزار و چگونگی رفتار با شهروندان را به طور شفاف بازگو می‌کنند.

1. «فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّكَ» خميرمايه موفقيت‌ها، تکيه بر ذات پاک خدا و يارى جستن از اوست. پس در زمان‌هایی که مسئله مهمی رخ می‌دهد، مصیبتی وارد می‌شود، فکر آشفته هست باید از خدا استعانت طلبید.

2. «اِخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ‌ مِنَ اللِّينِ» اسلام آیین اعتدال است و در همۀ امور انسان‌ها را به رعایت میانه‌روی و اعتدال فراخوانده و همواره افراط و تفریط را نکوهیده است. اجرای قانون اگر تنها با تکیه بر خشونت صورت بگیرد، ممکن است موجب رانش مردم شود و خشم و نفرت آنان را برانگیزد؛ اگر تنها با تکیه بر نرمش و ملایمت صورت گیرد، برخی افراد کار خود را جدّى نمى‌گيرند. از این رو انبیاء با تکیه بر دو اهرم «بشارت» و «انذار» مردم را به سوی خدا می‌خواندند.

3. «اُرْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَق» یکی از راه‌های جذب کردن، نرمی و ملایمت است. مناسب‌ترین راه براى مبارزه با مفاسد اجتماعى و امر به معروف و نهى از منکر استفاده از برخوردهاى محبت‌آميز و منطق توأم با ادب و مدارا است که بیشترین افراد اینطور فرمانبردار مى‌شوند. در روایتی از امام کاظم (علیه‌ السلام) آمده: «الرِّفْقُ نِصْفُ الْعَيْش؛ نرمى، نيمى از زندگى است‌‏»[7] همچنین رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) می‌فرمایند: «مَا كَانَ الرِّفْقُ فِي شَيْ‌ءٍ إِلَّا زَانَهُ وَ لَا كَانَ الْخُرْقُ فِي شَيْ‌ءٍ إِلَّا شَانَه‌؛ مدارا و نرم‌خويى در هر چه باشد آن را بيارايد، و تند خويى در هر چه باشد آن را زشت سازد».[8] گروه اندکى هستند که جز با شدت عمل، دست از کارهای خلاف برنمى‌دارند.  

4. ‌«اِعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ» عدم خشونت در اسلام یکی از اصل‌ها و مسائل مهمی است که مورد توجه شارع مقدس و ائمه اطهار (صلوات الله علیهم) قرار گرفته است. آنان در هر فرصتی پادشاهان و حاکمان و استانداران را به مدارای با شهروندان سفارش می‌کردند همانطور که در این نامه حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بدان اشاره فرمودند. در این مسئله از بُعد تربیتی والدین می‌توانند در امور مباح، از خود نرمی نشان دهند تا زیبایی دین برای فرزندان نمایان شود اما در انجام واجبات و ترک محرمات جدی باشند.

 

ترجمه واژه‌ها:

 

أَسْتَظْهِرُ بِه: کمک می‌گیرم،[9]از پشتيبانى برخوردار مى‌شوم.[10]

أَقْمَعُ‌: ریشه کن می‌کنم.[11]

نَخْوَةَ الْأَثِيمِ: غرور[12]و تکبر گناهکار.[13]

اَسُدُّ: می‌بندم.[14]

لَهَاةَ: زبان كوچك، در اينجا منظور راه نفوذ مى‌باشد.[15]

اَلثَّغْرِ: مرزی كه احتمال مى‌رود دشمن از آن نفوذ كند.[16]

لَهَاةَ الثَّغْرِ: دهانه ورود دشمن در مرز.[17]

ضِغْثٍ: آميزه‌اى، مخلوطى،[18]اصل اين واژه به معناى مشتى از خاشاك است كه خشك و تر توأمند.[19]

بِضِغْثٍ‌ مِنَ اللِّينِ: با کمی نرمش.[20]

اَرْفَقَ: شایسته‌تر.[21]

اِعْتَزِمْ: عزم داشته باش.[22]

اِعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ: تصمیم به شدت بگیر.[23]

 

واکاوی واژه‌ها:

 

أَسْتَظْهِرُ بِهِ (ظهر):

«ظَهْر» به معنای پشت است.[24]در اصل به کمر انسان می‌گویند و بر قدرت و نمایان شدن دلالت دارد.[25] «ظَهْر» در باب استفعال یعنی کسی را در پشت خود قرار دادن،[26]پشت و پناه و یاری ‌خواستن، پشت گرم شدن.[27] «اِسْتَظْهَرَ بِه» از او کمک و حمایت خواست؛[28]همچنین «يَسْتَظْهِرُ بِحُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِه»‌ انسان با کمک دلیل و حجت‌هاى الهى، روياروى اولياى خدا بايستد و خواستار پیروزی بر آنها باشد.[29]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر می‌فرمایند: «اَسْتَظْهِرُ بِه» تو از جمله کسانی هستی که من با پشتیبانی‌ات، دین اسلام را به پا می‌دارم.


رفق:

«رِفق» خلاف خشونت[30] و به‌معنای  نرمی و لطافت در کار،[31] مهرباني[32] و سازگارى و نرم‌خويى است.[33]

«رَفِقَ بهِ» یعنی شخصی با مهربانی و مدارا با دیگری رفتار کرد.[34] کسی که صاحب «رِفق» باشد، «رَفیق» نامیده می‌شود.[35] «رفق» فقط در غیر اجسام استفاده می‌شود؛ بنابراین نمی‌گویند: «شَيْ‌ءٌ رَفِيقٌ» و «فِي هَذَا الجِسْمِ رِفْقٌ».[36]

امام کاظم (علیه‌ السلام) می‌فرمایند: «الرِّفْقُ نِصْفُ الْعَيْش؛ نرمى، نيمى از زندگى است‌‏».[37]

رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) می‌فرمایند: «مَا كَانَ الرِّفْقُ فِي شَيْ‌ءٍ إِلَّا زَانَهُ وَ لَا كَانَ الْخُرْقُ فِي شَيْ‌ءٍ إِلَّا شَانَه‌؛ مدارا و نرم‌خويى در هر چه باشد آن را بيارايد، و تند خويى در هر چه باشد آن را زشت سازد».[38]

تفاوت «رفق» و «لطف»:

«رفق» به‌معنای آسانی در امور و سهولت در رسیدن به آن‌ها است که مخالف عُنف به‌معنای سخت‌گیری و شدت در رسیدن به مطلوب است.[39] در واژۀ «لطف»، دقت، توجه به جزئیات و امور دقیق مد نظر است.[40]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یکی از کارگزاران خود می‌فرمایند: «ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ» برای پیش بردن کارها جایی که نرمی مناسب‌تر و لازم است نرم باش.

 

نکته‌ها و پیام‌ها:

1. امام (عليه السلام) افراد شجاع و دلير و صاحب معرفت را انتخاب می‌کردند که در اين امور سه‌گانه اقامه ارکان دين، درهم کوبيدن سرکشان تبه‌کار و حفظ مرزهاى خطرناک یاریگر باشند. (أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ‌ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ‌ وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ‌)

2- غرور با عزت نفس متفاوت است؛ غرور انسان را از رسیدن به اهدافش باز می‌دارد و ضرر می‌رساند. همچنین باعث می‌شود اختلال درونی و کمال‌گرایی شخص تشدید شود و فرصت‌ها و ارتباط با افراد بسیار موفق، دوستان، آشنایان را از دست دهد. در حالی که عزت نفس مایه بزرگی و افتخار انسان‌ می‌باشد. راهکار‌هایی برای کنترل غرور وجود دارد که به آن اشاره می‌کنیم:

الف) یاد خدا در همه حال و دانستن اینکه همه چیز به دست خداست.

ب) بررسی و یافتن ریشه غرور

د) خودآگاهی

ذ) داشتن رفتار و منش یادگیرنده، نه حس استادی و همه چیز دانی

ر) پذیرفتن اشتباهات خویش و توجیه نکردن

س) تمرکز برخوبی‌های دیگران و ارزش دادن به آنها

ش) آرام و نرم صحبت کردن و درخواست بخشش از دیگران     (أَقْمَعُ‌ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ‌)

3. امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای انتخاب کارگزار، روابط شخصی و خویشاوندی را دخیل نمی‌کردند و به جنبه صلاحیتی و مدیریتی توجه داشتند.

4. شایسته است کارفرما پیش از عزل کارگزار شایسته، از او دلجویی کند و دلایل برکناری او را از کار بیان کند.

5. خميرمايه همه موفقيت‌ها، تکيه بر ذات پاک خدا و يارى جستن از اوست. (فَاسْتَعِنْ بِاللهِ عَلَى مَا أَهَمَّکَ)

6. حضرت (علیه السلام) قبل از اعزام والیان به شهرها درباره چگونگی رفتار و سلوک با مردم سفارش می‌کردند.

7. سخت‌گیری به تنهایی مایۀ کینه و دشمنی است و نرمش تنها، مانع از پیشروی امور است و از این رو باید دو اهرم جدیت و نرمش را با هم آمیخت. (وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ‌ مِنَ اللِّينِ)

‌8. یکی از راه‌های جذب کردن، نرمی و ملایمت است. (وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ)

9. مناسب‌ترین راه براى مبارزه با مفاسد اجتماعى و امر به معروف و نهى از منکر استفاده از برخوردهاى محبت‌آميز و منطق توأم با ادب و مدارا است که بیشترین افراد از اين راه فرمانبردار مى‌شوند. گروه اندکى هستند که جز با شدت عمل، دست از کارهای خلاف برنمى‌دارند. (وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَق)

10. از بُعد تربیتی والدین باید در انجام واجبات و ترک محرمات جدی باشند و در امور مباح، از خود نرمی نشان دهند تا زیبایی دین برای فرزندان نمایان شود. (وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ)

11. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) با کسی نمی‌جنگیدند مگر بعد از ناامیدی از اصلاح و اطمینان به عدم قابلیت هدایت وی؛ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) نیز وقتی ظهور می‌کنند به روش اجدادش رفتار خواهند کرد. (وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ)

 

راهکارهایی از نهج‌ البلاغه برای بهبود زندگی اجتماعی:

 

1. تعادل در رفتار والدین، یکی از عواملی است که دین فرزندان را مصون می‌کند.

2. برای جلوگیری از سوء تفاهم، گفتار باید به طور شفاف بیان شود تا پیام مَدِنظر گوینده دریافت شود.



ترجمه‌ها

- ترجمه نهج ‌البلاغه (فقیهی)
نامه‌اى از اميرالمؤمنين (علیه السلام) به يكى از عاملان[1] و كارگزاران خود:

«اما بعد، پس همانا تو از كسانى هستى كه من براى به پا داشتن دين، از آنان پشتيبانى مى‌جويم و به وسيلۀ ايشان، تكبر و طغيان گناهكار را برمى‌كنم و از ميان مى‌برم و با يارى آنها، دهانۀ راه نفوذ دشمن را[2] در مرزى كه بيم حملۀ او از آن مى‌رود، مى‌بندم؛ پس تو در مقابل امورى كه تو را اندوهناك مى‌سازد (يا امورى كه فكر تو را مشغول ساخته) از خدا يارى بجوى و سختى و شدت را با نرمى و ملايمت بياميز. در جايى كه نرمى مناسب‌تر و به مصلحت نزديك‌تر است، نرمى كن و در آنجا كه جز شدت عمل، چيز ديگرى به كار نمى‌آيد، شدت به كار ببر».

(نهج ‌البلاغه، ترجمه فقیهی، صص567 و 568)
- ترجمه نهج ‌البلاغه (استاد ‌ولي)
نامۀ حضرت (علیه السلام) به یکی از کارگزارانش (مالک اشتر):

«اما بعد، تو از کسانی هستی که من به پشتیبانی آنها دین را برپا می‌دارم و نخوت گنهکار را سرکوب می‌کنم و لبۀ مرزهای ناامن را می‌بندم؛ پس در اموری که دلت را مشغول می‌کند از خداوند یاری طلب، و درشتی را با اندکی نرمی درآمیز و تا نرمی کارگرتر است نرمی را پیشه ساز و آنگاه که جز درشتی برایت کارساز نیست درشتی نمای».

(نهج‌ البلاغه، ترجمه حسین استاد ولی، صص420و421)
- ترجمه نهج‌ البلاغه (بهرام‌پور)
(این نامه در سال38 به مالک اشتر نوشته شد. وقتی امام (علیه السلام) از صفین بازمی‌گشت، مالک اشتر را به منطقه‌ای حاکم کرد؛ ولی وقتی اوضاع بصره درهم ریخت، به مالک اشتر فرمودند: تو به جای محمد بن ابی بکر به مصر برو که این کار تو است و آنگاه عهد نامۀ معروفش (نامه53) را به او داد.)

«اما بعد، البته تو از کسانی هستی که در اقامۀ دین از آنها کمک می‌گیرم و غرور گناهکاران را به وسیلۀ آنها می‌شکنم و مرزهای کشور را از تهدید به کمک آنها حفظ می‌کنم. پس در مشکلات خود از خدا یاری بجوی و شدت عمل را با اندک نرمی بیامیز. مادام که مدارا کارساز است، مدارا کن اما جایی که جز با شدت عمل کار انجام نگیرد، درشتی کن».

(نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603)
- ترجمه نهج ‌البلاغه (فيض‌الاسلام)
از نامه‌هاى حضرت (عليه‌السلام) به يكى از كارگردانان خود: (در آن مدارا و خوش رفتارى با رعيت و سخت‌گيرى در هنگام مقتضى را به او امر مى‌فرمايند.)

«پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله)، تو از كسانى هستى كه من براى نگاه داشتن دين به آنان يارى مى‌جويم و سركشى گناهكار را فرو مى‌نشانم و زبانك (مرز) ترسناك راه دشمن را مى‌بندم (مرز را به گوشتى كه نزديك گلوى شخص است و آن را زبانك مى‌نامند تشبيه فرموده كه چون گرفته شود، نفس قطع گردد) پس در كارى كه تو را اندوهناك سازد از خدا يارى بجو و (با رعيت در كارها) سختى و درشتى را با مقدارى نرمى و هموارى بياميز (تا اگر خواستى به آسانى دلش را بدست آورى بتوانى) و مدارا و مهربانى كن هنگامي كه مدارا شايسته‌تر باشد و به سختى و درشتى بپرداز آنگاه كه از تو جز سخت‌گيرى پيش نمى‌رود».

(ترجمه و شرح نهج ‌البلاغه، فيض‌الاسلام، ج5، صص976 و 977)

شروح

[1]- عامل در آن زمان به كسى گفته مى‌شد كه از طرف خليفه يا والى مأمور ناحيه‌اى مى‌شد تا زكات و خراج اراضى را دريافت دارد امّا در زمانهاى بعد به مطلق كاركنان دولت اطلاق شد كه امروز هم در كشورهاى عربى در همين معنى به كار مى‌رود.

[2]- در اينجا تركيب لهاة الثّغر به كار رفته، لهاة به معنى زبان كوچك در آخر دهان است كه در اينجا كنايه از راه نفوذ دشمن مى‌باشد و ثغر در اينجا به معنى مرزى است كه ممكن است دشمن از آنجا حمله كند و از همين جهت به راه نفوذ دشمن ترجمه شد.

[3]- در لغت به معنای زبان کوچک؛ یعنی همان گوشتی که در انتهای حلق قرار گرفته که اگر نباشد نفس قطع می‌گردد.

[4]- مفتاح السعاده فی شرح نهج البلاغه، ج15، ص364.

[5]- در لغت به معنای زبان کوچک؛ یعنی همان گوشتی که در انتهای حلق قرار گرفته که اگر نباشد نفس قطع می‌گردد.

[6]- ترجمۀ‌ شرح ‌نهج ‌البلاغه، ابن‌ميثم، ج5، ص198.

[7]- الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌2، ص120.

[8]- تحف العقول، ص47.

[9]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[10]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[11]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[12]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[13]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[14]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[15]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[16]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[17]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[18]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[19]- ترجمۀ‌ شرح ‌نهج ‌البلاغه، ابن‌ميثم، ج5، ص197.

[20]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[21]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[22]- ترجمۀ توضيح نهج‌ البلاغه، آیت ‌الله سید محمد شیرازی، ج4، ص175.

[23]- نهج‌ البلاغه ترجمه روان با شرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، ص603.

[24]- تاج اللغه و صحاح العربیه، ج‌2، ص730.

[25]- معجم المقاييس اللغة، ج‌3، ص471.

[26]- مجمع البحرين ،ج‌1، ص392.

[27]- کلید گشایش نهج البلاغه، ص529.

[28]- تاج اللغه و صحاح العربیه، ج‌2، ص732 .   

[29]- مجمع البحرين، ج‌3، ص393.

[30]- تاج اللغه و صحاح العربیه، ج‌4، ص1482.

[31]- كتاب العين، ج‌5، ص149.

[32]- فرهنگ ابجدى، ص438.

[33]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‌4، ص186.

[34]- فرهنگ ابجدى، ص438.

[35]- كتاب العين، ج‌5، ص149.

[36]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‌4، ص187.

[37]- الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌2، ص120.

[38]- تحف العقول، ص47.

[39]- الفروق في اللغه، ص213.

[40]- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‌4، ص187.


اضف تعليق