وَ قَالَ (علیهالسلام):
«نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِه».
واژهشناسی
- خُطَاهُ
قدمهای او.[1]
- أَجَلِ
مدّت معيّن و آخر مدّت.[2]
واژه کاوی
- اجل
«أَجَل» دو معنى دارد؛ مدّت معيّن و آخر مدّت؛ ميتوان گفت كه معناى اصلى آن تمام مدت است و اغلب استعمال آن در اين معنى است و شايد استعمال آن در آخر مدت به طور مجاز باشد.[3]
«اَجَل» نهایت وقت[4]و عمر است در زمانی که مرگ برسد.[5] همچنین «اَجَل» نهایت وقت در مهلت دین است.[6]
«أَجَل» مدّتى است كه براى چيزى معين شود و «أجل» انسان مدّت حيات او است.[7]
انسان دو أجل دارد «أجَل مُعَلَّقَ» و «أجَلِ حَتمى»؛ «أجَل مُعَلَّقَ» اجلی است که اگر شرایطش وجود داشته باشد خواهد آمد و «أجَلِ حَتمى» اجلی است که در وقتش میآید و محقق و قطعی است در نتيجه أجل أوّل قابل محو و اثبات و دوّمى ثابت و پايدار است.[8]
«اَجَل» نهایت وقت[4]و عمر است در زمانی که مرگ برسد.[5] همچنین «اَجَل» نهایت وقت در مهلت دین است.[6]
«أَجَل» مدّتى است كه براى چيزى معين شود و «أجل» انسان مدّت حيات او است.[7]
انسان دو أجل دارد «أجَل مُعَلَّقَ» و «أجَلِ حَتمى»؛ «أجَل مُعَلَّقَ» اجلی است که اگر شرایطش وجود داشته باشد خواهد آمد و «أجَلِ حَتمى» اجلی است که در وقتش میآید و محقق و قطعی است در نتيجه أجل أوّل قابل محو و اثبات و دوّمى ثابت و پايدار است.[8]
ترجمهها
- ترجمه نهج البلاغه (فقیهی)
«هر نفسى که از انسان فرو مىرود يا بر مىآيد، گامهاى اوست که به طرف مرگ بر مىدارد. (زيرا در هر نفس کشيدن، يه دم از عمر او کاسته مىشود)».
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص666)
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص666)
- ترجمه نهج البلاغه (استاد ولی)
«نَفَس های آدمی گامهای او به سوی مرگ است».
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص480)
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص480)
- ترجمه نهج البلاغه (بهرام پور)
«انسان با نَفَسی که میکشد، گامی به سوی مرگ بر میدارد».
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، صص690و691)
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، صص690و691)
- ترجمه نهج البلاغه (فیض الاسلام)
در نزديكى مرگ:
«نفس كشيدن مرد گام او است به سوى مرگ خود (زيرا هر نفس از عمر او كم كرده و به مرگ نزديك مىنمايد مانند گام برداشتن كه شخص را به مقصدش نزديك مىگرداند)».
(ترجمهوشرحنهجالبلاغه، فيضالاسلام، ج6، ص1118)
«نفس كشيدن مرد گام او است به سوى مرگ خود (زيرا هر نفس از عمر او كم كرده و به مرگ نزديك مىنمايد مانند گام برداشتن كه شخص را به مقصدش نزديك مىگرداند)».
(ترجمهوشرحنهجالبلاغه، فيضالاسلام، ج6، ص1118)
شروح
- ترجمۀ توضيح نهج البلاغه (آیت الله شیرازی)
«تنفّس و دم وبازدم هر انسان در حقيقت گامهايى است كه به سوى مرگ بر مىدارد». پس اگر مثلاً براى انسان در دنيا چند صد هزار نَفَس مقدر شده باشد به اندازه هر نفسى كه مىكشد يك گام به مرگ نزديكتر مىشود.
(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، ص374)
(ترجمۀ توضیح نهج البلاغه، آیت الله سید محمد شیرازی، ج4، ص374)
- توضیح نهج البلاغه (ابن میثم)
«هر دم انسان به منزله گامى به سوى مرگ است».
كلمه خطا (گام) را از آن رو استعاره براى دم زدن، آورده است كه دم نيز پياپى است و تا دمى پايان نيابد، دم ديگر برنيايد، پس در نتيجه دم، آدمى را به پايان عمر يعنى مرگ نزديك مىسازد همان طورى كه گامهاى پياپى انسان را به پايان راه خود مىرساند.
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، ص467)
كلمه خطا (گام) را از آن رو استعاره براى دم زدن، آورده است كه دم نيز پياپى است و تا دمى پايان نيابد، دم ديگر برنيايد، پس در نتيجه دم، آدمى را به پايان عمر يعنى مرگ نزديك مىسازد همان طورى كه گامهاى پياپى انسان را به پايان راه خود مىرساند.
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، ص467)
- توضیح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)
«نفس آدمى، گام او به سوى مرگ اوست». اين سخن را منسوب به عبد الله بن معتز ديدم در فصلى كه آغاز آن چنين است: (مردم گرفتاران بلا و ساكنان خاكاند، نفسهاى شخص زنده گامهاى او به سوى مرگ است و آرزويش او را از كردارش فريب مىدهد و دنيا دروغگوترين وعده دهنده اوست و هواى نفس نزديكترين دشمن اوست و مرگ بر او نگران است و منتظر است كه فرمان را در باره او اجرا كند). من (ابن ابى الحديد) نمىدانم آيا اين كلمه به راستى از ابن معتز است يا از امير المؤمنين (عليه السّلام) گرفته است، ولى ظاهر موضوع اين است كه اين سخن از على (عليه السّلام) است و به كلمات آن حضرت شبيهتر است، وانگهى سيد رضى آن را از قول آن حضرت روايت كرده است و خبرى را كه شخص عادل نقل كرده است بايد به آن عمل كرد.
(جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، ص290)
(جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، ص290)
- شرح سلونی
امیرالمؤمنین(علیهالسلام):«نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِه؛ نفس هاى انسان،گام هاى او به سوى پايان زندگى و مرگ است».
«اجل» به معنای پایان مدت معین، همراه محدودیت است. انسان هر نفسی که میکشد، همچون برداشتن گامی است به سوی پایانی که خدای متعال برای او مقدر کرده است و دنیا یک فرصت محدود و ارزشمند است که هرگز نباید با غفلت کردن از دست برود. نفس کشیدن، علاوه بر اینکه نشانهای از حیات است، یادآوری فناپذیری ما است. اگر کسی دریابد که هر نفسی که میکشد شاید آخرین نفسش باشد، هرگز لحظات خود را به بطالت نمیگذراند و میکوشد تا از هر لحظۀ، خود را برای بهرهبرداری کامل از فرصتهایش و رسیدن به کمال استفاده کند.
برای فهم بهتر این مطلب، بررسی عملکرد دستگاه حیاتی بدن انسان مانند قلب و ریهها نشان میدهد که این دستگاهها از ظرفیت محدودی برخوردارند. آنها میلیاردها بار کار میکنند تا زندگی را حفظ کنند، اما در نهایت، مانند سوخت یک اتومبیل، به پایان میرسند. هر نفسی که میکشیم و هر ضربانی که قلب ما میزند، ما را یک قدم به سوی پایان میبرد. این حقیقت، اگرچه ممکن است هراسآور به نظر برسد، اما در حقیقت، یادآوری ارزشمند بودن قدر دانستن هر لحظه است.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در حدیث دیگر به شکل ملموستر بیان میکند و به ما نشان میدهد که چگونه هر روز نیز مانند هر نفس تکرارنشدنی است:«مَا مِنْ يَوْمٍ يَمُرُّ عَلَى اِبْنِ آدَمَ إِلاَّ قَالَ لَهُ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ فَقُلْ فِيَّ خَيْراً وَ اِعْمَلْ فِيَّ خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَانِي بَعْدَ هَذَا أَبَداً؛[9] هيچ روزى بر فرزند آدم نميگذرد، مگر آنكه آن روز به او ميگويد: من روزى جديدم، و من بر تو گواهم، پس در ساعات من سخن خيرى بگو و كار خيرى بكن، تا بروز قيامت براى تو به آن گفتار نيك و كردار نيك گواهى دهم، زيرا تو بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد». پس هرگز زمان به عقب بازنمیگردد. هر روزی که میگذرد، مانند یک شاهد، اعمال ما را ثبت میکند و دیگر هرگز بازنمیگردد تا به ما فرصت جبران دوباره بدهد.
دنیا؛ پل عبور به سعادت ابدی
بسیاری از انسانها تمام توان و سرمایه گرانبهای عمرشان را در دنیایی صرف میکنند که گذرا است، در حالی که از حیات ابدی و آخرت غافل میمانند. این عمل مانند آن است که شخصی برای جمعآوری سنگی بیارزش، تمام جواهرات خود را از دست بدهد. دنیا در نگاه الهی، نه مقصد نهایی، بلکه وسیلهای برای رسیدن به آن است. همانگونه که امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند: «عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَكَ دارَ الْبَقاء؛[10] بسیار عجیب است از کسانی که برای این دنیای زودگذر کار میکنند، ولی آخرت را که ابدی است رها کردهاند». این غفلت، باعث میشود که انسان عمر خود را صرف امور زودگذر و بیثمر کند، در حالی که میتوانست از آن برای ساختن زندگی جاودانه خود بهره ببرد.
این مفهوم را میتوان در سوره عصر یافت: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛[11] به عصر سوگند که انسان همواره در حال خسران است». سرمایه انسان، عمر اوست و این سرمایه لحظه به لحظه در حال ذوب شدن است. این حقیقت را یکی از بزرگان از یک یخفروش آموخت که فریاد میزد: «به کسی که سرمایهاش ذوب میشود رحم کنید»! این فریاد، معنای واقعی سوره عصر را آشکار میکند؛ انسان، مانند تکهای یخ، در حال آب شدن است و هر لحظه که از آن میگذرد، بخشی از سرمایه عمرش را از دست میدهد.
توازنی هوشمندانه برای زیستن صحیح
برای رسیدن به سعادت واقعی، لازم است که توازنی دقیق بین تلاش برای دنیا و آخرت برقرار کنیم. امام حسن مجتبی (علیهالسلام) در کلامی بیان فرمودند: «وَ اِعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اِعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً؛[12] و برای دنیای خود چنان کار کن که گویی همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرت طوری کار کن که گویی فردا خواهی مرد». کلام حضرت، دو راه برای رسیدن به کمال را نشان میدهد:
1. آیندهنگری در کار دنیا: تلاش برای دنیا که به همراه برنامهریزی بلندمدت و دوراندیشی، در مسیر کسب علم و پیشرفت اجتماعی باشد. نتایج این کوششها، نه تنها زندگی کنونی ما را بهتر میکند، بلکه میراثی پایدار برای آیندگان خواهد بود.
2. هوشیاری همیشگی برای آخرت: اصلاح کارها فرد را از غفلت در امور معنوی نجات میدهد و به توبه و جبران کاستیها ترغیب میکند. با نزدیک دانستن روز حساب، فرد خود را همواره آماده میکند و تمام تلاش خود را برای کسب رضایت خدای متعال به کار میگیرد.
اگر دنیا وسیلهای برای رسیدن به آخرت قرار بگیرد، ضامن سعادت در هر دو جهان است. با درک این واقعیت که هر نفس ما را به مرگ نزدیکتر میکند، باید با دقت و هوشمندی، از هر لحظه برای کارهای نیک و صالح بهره ببریم و زندگی خود را به سرمایهای برای آیندهای ابدی تبدیل کنیم.
«اجل» به معنای پایان مدت معین، همراه محدودیت است. انسان هر نفسی که میکشد، همچون برداشتن گامی است به سوی پایانی که خدای متعال برای او مقدر کرده است و دنیا یک فرصت محدود و ارزشمند است که هرگز نباید با غفلت کردن از دست برود. نفس کشیدن، علاوه بر اینکه نشانهای از حیات است، یادآوری فناپذیری ما است. اگر کسی دریابد که هر نفسی که میکشد شاید آخرین نفسش باشد، هرگز لحظات خود را به بطالت نمیگذراند و میکوشد تا از هر لحظۀ، خود را برای بهرهبرداری کامل از فرصتهایش و رسیدن به کمال استفاده کند.
برای فهم بهتر این مطلب، بررسی عملکرد دستگاه حیاتی بدن انسان مانند قلب و ریهها نشان میدهد که این دستگاهها از ظرفیت محدودی برخوردارند. آنها میلیاردها بار کار میکنند تا زندگی را حفظ کنند، اما در نهایت، مانند سوخت یک اتومبیل، به پایان میرسند. هر نفسی که میکشیم و هر ضربانی که قلب ما میزند، ما را یک قدم به سوی پایان میبرد. این حقیقت، اگرچه ممکن است هراسآور به نظر برسد، اما در حقیقت، یادآوری ارزشمند بودن قدر دانستن هر لحظه است.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در حدیث دیگر به شکل ملموستر بیان میکند و به ما نشان میدهد که چگونه هر روز نیز مانند هر نفس تکرارنشدنی است:«مَا مِنْ يَوْمٍ يَمُرُّ عَلَى اِبْنِ آدَمَ إِلاَّ قَالَ لَهُ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ فَقُلْ فِيَّ خَيْراً وَ اِعْمَلْ فِيَّ خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَانِي بَعْدَ هَذَا أَبَداً؛[9] هيچ روزى بر فرزند آدم نميگذرد، مگر آنكه آن روز به او ميگويد: من روزى جديدم، و من بر تو گواهم، پس در ساعات من سخن خيرى بگو و كار خيرى بكن، تا بروز قيامت براى تو به آن گفتار نيك و كردار نيك گواهى دهم، زيرا تو بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد». پس هرگز زمان به عقب بازنمیگردد. هر روزی که میگذرد، مانند یک شاهد، اعمال ما را ثبت میکند و دیگر هرگز بازنمیگردد تا به ما فرصت جبران دوباره بدهد.
دنیا؛ پل عبور به سعادت ابدی
بسیاری از انسانها تمام توان و سرمایه گرانبهای عمرشان را در دنیایی صرف میکنند که گذرا است، در حالی که از حیات ابدی و آخرت غافل میمانند. این عمل مانند آن است که شخصی برای جمعآوری سنگی بیارزش، تمام جواهرات خود را از دست بدهد. دنیا در نگاه الهی، نه مقصد نهایی، بلکه وسیلهای برای رسیدن به آن است. همانگونه که امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند: «عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَكَ دارَ الْبَقاء؛[10] بسیار عجیب است از کسانی که برای این دنیای زودگذر کار میکنند، ولی آخرت را که ابدی است رها کردهاند». این غفلت، باعث میشود که انسان عمر خود را صرف امور زودگذر و بیثمر کند، در حالی که میتوانست از آن برای ساختن زندگی جاودانه خود بهره ببرد.
این مفهوم را میتوان در سوره عصر یافت: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛[11] به عصر سوگند که انسان همواره در حال خسران است». سرمایه انسان، عمر اوست و این سرمایه لحظه به لحظه در حال ذوب شدن است. این حقیقت را یکی از بزرگان از یک یخفروش آموخت که فریاد میزد: «به کسی که سرمایهاش ذوب میشود رحم کنید»! این فریاد، معنای واقعی سوره عصر را آشکار میکند؛ انسان، مانند تکهای یخ، در حال آب شدن است و هر لحظه که از آن میگذرد، بخشی از سرمایه عمرش را از دست میدهد.
توازنی هوشمندانه برای زیستن صحیح
برای رسیدن به سعادت واقعی، لازم است که توازنی دقیق بین تلاش برای دنیا و آخرت برقرار کنیم. امام حسن مجتبی (علیهالسلام) در کلامی بیان فرمودند: «وَ اِعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اِعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً؛[12] و برای دنیای خود چنان کار کن که گویی همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرت طوری کار کن که گویی فردا خواهی مرد». کلام حضرت، دو راه برای رسیدن به کمال را نشان میدهد:
1. آیندهنگری در کار دنیا: تلاش برای دنیا که به همراه برنامهریزی بلندمدت و دوراندیشی، در مسیر کسب علم و پیشرفت اجتماعی باشد. نتایج این کوششها، نه تنها زندگی کنونی ما را بهتر میکند، بلکه میراثی پایدار برای آیندگان خواهد بود.
2. هوشیاری همیشگی برای آخرت: اصلاح کارها فرد را از غفلت در امور معنوی نجات میدهد و به توبه و جبران کاستیها ترغیب میکند. با نزدیک دانستن روز حساب، فرد خود را همواره آماده میکند و تمام تلاش خود را برای کسب رضایت خدای متعال به کار میگیرد.
اگر دنیا وسیلهای برای رسیدن به آخرت قرار بگیرد، ضامن سعادت در هر دو جهان است. با درک این واقعیت که هر نفس ما را به مرگ نزدیکتر میکند، باید با دقت و هوشمندی، از هر لحظه برای کارهای نیک و صالح بهره ببریم و زندگی خود را به سرمایهای برای آیندهای ابدی تبدیل کنیم.
[1]- نهج البلاغه، ترجمۀ روان با شرح واژگان، ابالفضل بهرام پور، ص690.
[2]- فرهنگ ابجدی، ج1، ص25.
[3]- قاموس قرآن، ج1، صص25 و 26.
[4]- كتاب العين، ج6، ص178.
[5]- كتاب الماء، ج1، ص44.
[6]- معجم المقاييس اللغه، ج1، ص64.
[7]- مفردات ألفاظ القرآن، ص65.
[8]- قاموس قرآن ،ج1،ص28.
[9]- من لا يحضره الفقيه، ج۴، ص۳۹۷.
[10]- بحارالأنوار، جلد 73، صفحه 127، حدیث 128.
[11]- عصر، آیۀ1و2.
[12]- مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص5.
اضف تعليق