و قال (علیه السلام):
«وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ».
ترجمهها
(نهج البلاغه، ترجمه فقیهی، ص667)
(نهجالبلاغه، ترجمه حسیناستاد ولی، ص481)
(نهج البلاغه ترجمه روانباشرح واژگان، ابوالفضل بهرام پور، صص692و693)
پس شيخ خوشنود از جاى خود برخاسته گفت:
أنت الإمام الّذى نرجو بطاعته يوم النّشور من الرّحمن رضوانا
أوضحت من ديننا ما كان ملتبسا جزاك ربّك عنّا فيه إحسانا
يعنى تو امام و پيشوايى هستى كه با پيروى از تو روز رستخيز رضا و خوشنودى خداوند بخشنده را اميدواريم، آنچه از دين و كيش ما پوشيده بود آشكار ساختى، پروردگارت از جانب ما در اين خدمت بتو پاداش نيكو عطا فرمايد)».
(ترجمهوشرحنهجالبلاغه، فيضالاسلام، ج6، ص1121)
شروح
و پيامبران (عليهمالسلام) را نه به عنوان بازيچه و عبث، و كتابهاى آسمانى را نه بىهدف، بلكه براى سعادت آدميان و نيل آنها به درجات عالى كمال فرستاده.
و آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست باطل و بدون غرض خلق نفرموده است، بلكه هدف از همه اينها اطاعت و نيلِ اهل طاعت به سعادت است «اين گمان كسانى است كه كافر شده [و حقپوشى كرده] اند، پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شدهاند» كه به سبب عقيده و اعمال ناپسندشان وارد آن خواهند شد».
(توضیح نهج البلاغه، سید محمد شیرازی، ج4، صص377و378)
بعد آن مرد گفت: پس قضا و قدر چيست كه ما جز بدان وسيله حركت نكرديم امام (عليه السلام) فرمود: «آن فرمان خداى تعالى و دستورات اوست» آن گاه اين آيه را قرائت كرد: وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[7].
در اينجا آن مرد خوشحال از جا جست و گفت: تو آن امامى كه با پيروى تو روز قيامت خوشنودى خداوند بخشنده را اميد داريم، تو آنچه از دين ما پوشيده بود آشكار كردى، پروردگار از طرف ما تو را در اين كار پاداش نيكو عطا كند».
اكنون مطابق اين تفسير، پاسخ گفتن به پرسش بالا نيز امكانپذير است، با اين توضيح كه قضا به معنى ياد شده با مختار بودن بنده و سن تكليف و پاداش و كيفر او، منافاتى ندارد زيرا كه معناى اختيار همان آگاهى بنده است از اين كه وى داراى نيرويى است كه هرگاه ميل به فعل ( كه از آن تعبير به اراده مىكنند) و يا نفرت از فعل (كه از آن تعبير به كراهت مىكنند) بدان ضميمه شود وى هم قادر بر فعل و هم بر ترك آن است و هر دو برايش امكان دارد و اين جريانى است كه با علم خداى تعالى بر وقوع يا عدم وقوع هر يك از دو طرف، منافاتى ندارد، هر چند كه يكى از دو طرف در علم خدا به طور قطع به عنوان عرض خارجى صادر خواهد شد.
و آنگهى تكليف بر حسب آنچه در علم خدا گذشته است، متوجّه بنده نمىشود، بلكه علاوه بر آن، دو عامل ديگر در كار است: اوّل- عامل فاعلى كه همان حكمت خداى تعالى است، يعنى پروردگار، موجودات را به بهترين و استوارترين صورت آفريده و هدايت هر موجود ناقص به كمال مطلوبش، به نحوى است كه درخور اوست.
دوم: عامل قابليت، يعنى، بنده داراى صفت اختيار (با تعريفى كه گذشت) بوده باشد، از اين رو، امام (عليه السلام) ده چيز را به شرح زير از خصوصيات اختيار و تكليفى شمرده است كه براى رسيدن به نتيجه، مقصود اصلى حكمت است: خداوند بندگانش را مأمور كرده است با اختيار، تخييرا مصدر جانشين حال است. آنان را نهى كرده است از روى بيم و ترس. تحذيرا مفعول له است. كليف آنان را آسان قرار داده است، تا كار بر آنها آسان باشد و ميل و علاقه پيدا كنند. تكليف آنان را دشوار قرار نداده، تا اين كه حالت اختيار داشته باشند و با تكليف سخت دچار تكليف طاقت فرسا و غير قابل تحمل نشوند، همان طورى كه خداوند متعال اشاره فرموده است: يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[8]. عمل اندك را پاداش زياد دادن كه اين خود نيز از خصوصيات اختيار است. نافرمانى خدا صورت مىپذيرد امّا نه از آن جهت كه ذات اقدسش مغلوب بندگان است زيرا خدا بر همه بندگان مسلّط است، بندگان از آن رو نافرمانى مىكنند كه خداوند آنها را در كارهاشان آزاد گذاشته و اختيار كار را به دست آنها داده است، و اين از خصوصيات اختيار و آزادى آنهاست. از روى اجبار سر به فرمان او ننهادهاند، يعنى فرمانبردارى فرمانبرداران از روى اجبار از طرف خداوند نيست و اين نيز يكى از خصوصيات اختيار است. پيامبران را به بازيچه نفرستاده است، بلكه فرستاده تا فرمانبرداران را به بهشت بشارت دهند و گنهكاران را از آتش دوزخ برحذر دارند، و اين خود از لوازم اختيار است. كتابهاى آسمانى را بيهوده براى بندگان نازل نفرموده است، بلكه آنها را نازل كرده تا بندگان انواع تكاليف و احكام كارهايى را كه مأمور به انجام آنها هستند، از آن كتابها بازشناسند، و حدود الهى كه به رعايت آن مأمورند بر ايشان بيان شود و تمام اينها از خصوصيات اختيار آنان است. آسمانها و زمين و موجودات آسمان و زمين را بيهوده نيافريده است، بلكه بر اساس حكمتى چند آفريده كه از آن جمله است: بندگان به وسيله موهبت انديشه در آيات قدرت حق، بينشى حاصل كنند، و بدان وسيله به راز حكمت او متوجه شوند و پى به كمال عظمت او ببرند، چنان كه خداى متعال فرموده است: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ[9] و مخاطب را از اعتقادى، جز آن بر حذر داشته است: «ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا».
(ترجمهشرحنهجالبلاغه، ابنميثم، ج5، صص471-476)
و با او در حالى كه مغلوب باشد، عصيان نمىشود و به زور هم فرمان برده نمىشود. او پيامبران را ياوه براى خلق خود گسيل نفرموده است و آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست بيهوده نيافريده است «اين پندار كسانى است كه كافر شدهاند واى بر آنان كه كافر شدهاند از آتش». آن شيخ پرسيد: پس آن قضا و قدرى كه ما به سبب آن رفتهايم چيست فرمود: امر و حكم خداوند و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «و خدايت فرمان داده است كه پرستش مكنيد مگر او را.»، شيخ خشنود برخاست و اين دو بيت را مىخواند: «تو همان امامى هستى كه ما با اطاعت از او، روز رستاخيز از خداى رحمان رضوان را آرزو مىكنيم، آنچه از دين را كه بر ما مشتبه بود واضح ساختى، خدايت از جانب ما پاداش و نيكى ارزانى دارد». ابو الحسى لاين خبر را در اين مورد آورده است كه كلمه قضا و قدر گاه به معنى حكم و امر و از الفاظ مشترك است.
(جلوهتاريخدرشرحنهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج7، صص295و296)
در این فراز امام (علیه السلام) به چند نکته در ابطال جبر اشاره فرمودند:
«وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً» خدای متعال برای برخی از اعمال اندک انسان، اجر و پاداش زیادی قرار داده؛ همانطور که فرموده: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا؛ هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد»[10] این موضوع دلیلی بر وجود اختیار است؛ چون اگر شخص مختار نباشد و به عبارت دیگر مجبور باشد، اجر و پاداش چندان زیادی ندارد؛ چرا که توان انجام کار دیگری نداشته است.
«وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً» گناه و معصیت بندگان، دلیلی بر ناتوانی خدای عزوجل از بازداشتن آنان نیست، بلکه برخاسته از اختیار انسان است؛ چرا که خدای متعال انسان را مختار و آزاد آفریده و در امتحانات، به او مهلت میدهد تا باطن خود را آشکار کند و درجه اطاعت یا نافرمانیاش از خدای متعال مشخص شود. این چنین حجت بر او تمام شده و مجازات میشود.
«وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً» از آن سو، اطاعت از فرامین الهی، از روی اکراه نیست؛ چون اگر انسان در اطاعت از دستورات الهی مجبور باشد، اجر و پاداشی برای او معنا ندارد؛ چرا که راهی جز اطاعت نداشته است. همانگونه که خدای متعال فرموده: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّين؛ در دين هيچ اجبارى نيست.»[11]
در مورد اين آيه چند دیدگاه وجود دارد:
1. در آغاز اسلام نیز در پذیرش دین اجباری نبوده، بلکه اسلام بر مردم عرضه ميشد، حال یا میپذیرفتند یا آن را رها ميکردند.
2. این آيه در مورد اهل كتاب نازل شده كه اگر تصمیم میگرفتند جزيه بپردازند و شرايط آن را میپذیرفتند، آنها را به حال خود رها میکردند.
3. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» یعنی بر کسی که به قبول دین باطلی مجبور بوده، حکمی نیست. همانگونه خدای متعال میفرماید:«إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ؛ مگر كسی كه مجبور شده درحالی که قلبش به ايمان اطمينان دارد.»[12]
4. طاعاتی كه انسان در دنيا با اكراه و بىميلى انجام داده، در آخرت به حساب نمىآيد؛ زيرا خداى متعال نیات و انگيزههای انسان را معتبر شمرده و مگر اعمال مخلصانه بندگان، او را خشنود نميکند.
5. خدای متعال انسان را بر انجام تکالیفی که به عهده آنان گذاشته، وادار نمىکند، بلكه انسان اگر به آن تکالیف عما کند، وادار به وارد شدن در بهشت و پذيرش نعمتهاى آن میشود.
6. دين در آيه «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» به معنای جزاء است؛ یعنی خدای متعال با اکراه به کسی پاداش نداده و مجازات نمیکند، بلكه به خواست خود فرد است.[13]
بنابراین انسان بر تمام اعمال خود مختار بوده و در آخرت جزای اعمال نیک یا بد خود را میبیند. اگر انسان اختیاری بر اعمال خود نداشت، مجازات گناهکار، عملی ظالمانه و پاداش برای نیکوکار، بدون دلیل میشد؛ از این رو اعتقاد به جبر، آسیبهای شدیدی به دنبال دارد؛ چرا که با وجود این توجیه، نه تنها هیچ کس از بدی و گناه دوری نمیکند، بلکه فراتر از آن تمام گناهان را به خدای سبحان نسبت میدهند.
«وَ لَمْ يُرْسِلِ الْأَنْبِيَاءَ لَعِباً وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً» نتیجه اعتقاد به جبر، بیفایده و بیهوده بودن مبعوث شدن پیامبران (علیهم السلام) و نزول قرآن است و از آنجا که خدای متعال، حکیم است و کار بیهودهای انجام نمیدهد، فرستادن پیامبران (علیهم السلام) و نزول قرآن دلیلی بر عدم جبر و برای هدایت و رهنمون کردن بشر به سوی سعادت و رستگاری است.
«وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ» یقینا و بدون شک هر آنچه خدای عزوجل خلق کرده، بنابر حکمت و مصلحتی است که انسان قادر به درک تمام آن نیست. در مخلوقات الهی نشانههای بزرگی وجود دارد که درک و فهم آن نیازمند خرد و اندیشه است. همانطور که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ؛ مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است.»[14]
واژه شناسی
واژه کاوی
«كُرْه» به معنای سختى و رنجى است كه از درون انسان به وجود میآید که دو گونه است: 1. آنچه كه از روى طبع مكروه شمرده میشود. 2. آنچه كه از جهت عقل يا شرع مكروه شمرده میشود. از این رو ممکن است انسان امری را هم ناپسند بداند و هم آن را بخواهد.[40] «كَارِه» یعنی شخصی که به دلیل امور طبیعی وادار به انجام کاری شود.[41]
«كَرْه» به معنای سختى است كه از خارج به وجود آمده و انسان وادار به انجام آن میشود.[42] به چنین شخصی «مُكْرَه» میگویند.[43]
«إِكْرَاه» به معنای مجبور كردن[44] و واداشتن انسان به چيزى است كه آن را ناپسند میداند.[45]
خدای متعال میفرماید: «وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ و کنیزان خود را که میخواهند پاکدامن باشند، برای به دست آوردن متاع ناچیز و زودگذر زندگی دنیا به زنا وادار نکنید.»[46] در این آیه، هم از «کَرْه» نهی شده هم از «كُرْه».[47][48]
تفاوت «اباء» و«کراهة»
«اباء» به معنای سرباززدن و انجام ندادن کاری است. اما «اکراه» ویژه کسی است که قدرت سرباززدن از انجام کاری را ندارد.[49]
«وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً» یعنی بدون هیچ فشار و اجباری، به خواست خود مطیع خدای متعال و به فرامین الهی پایبند بود.
تفاوت «لعب»، «لهو»، «عبث»، «باطل»، «لغو» و «مزاح»:
· «لَعِب» به معنای عملی است که از روی لذت و نه حکمت انجام میشود[58] و شخص توجهی به نتیجه آن ندارد.[59] «لَهْو» قیدی بیشتر از لعب دارد و آن تمایل است که بعد از استمرارِ لعب محقق میشود.[60] هر «لهوی»، لعب میباشد ولی هر «لعبی»، «لهو» نیست. [61]
· «عبث» یعنی امری بیفایده و بدون هدف عقلانی[62] که انسان تنها قصد انجام دادن آن را دارد و اراده دیگری از آن ندارد.[63] (یعنی انسان نیت اینکه فعل عبثی را انجام دهد، ندارد.)
· «بَاطِل» مخالف حق است و نمیتواند ثابت و محقق شود.
· «لَغْو» آنچه به آن توجهی نمیشود و از راهی غیر از تفکر و دانستن اتفاق میافتد.
· «مِزَاح» به معنای شوخی و سخن بیفایده و بیهوده است.[64]
«عَبَثَ الشيءَ بالشيءِ» یعنی شخص چيزى را با چيز ديگری درآميخت.[71] «عَبِثَ بِالدِّين و غَيْره» یعنی شخصی دين را سَبُك شمرد و كوچك دانست. [72]
«عابث» یعنی شخصی که کاری بیمعنا و بدون دلیل، انجام دهد.[73] همچنین یعنی شخصی که مسائِل مذهبى و غیر از آن را بازيچه به حساب آورد.[74]
از ماده «عبث» در قرآن تنها دو بار آمده است.[75]
خدای متعال میفرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم، و بهسوی ما باز نمیگردید؟»[76] یعنی اگر بعد از دنیا، معاد و حساب و کتابی نباشد، جزای نیکوکار و بدکار داده نشده، این دو گروه از هم جدا نمیشوند. همچنین پیروی از فرامین الهی بیمعنا شده و انسانها برای زندگی مادی خود محدودیتی برای ستم، کشتار، غارت و فساد برای خود نمیبینند.[77]
«ظُنُون» جمع «ظَنّ» است [82] که بر دو معنای متفاوت «شک» و «یقین» دلالت میکند.[83] اما نه یقینِ آشکار بلکه یقینی که از تدبر به دست آمده و در این معنا تنها از واژه «علم» استفاده میشود.[84]
تفاوت «ظنّ» و «شک»:
مراد از «شک»، برابر بودن احتمال هر یک ازجوانب یک موضوع است اما در «ظنّ» برتري یکی از این جوانب بر سایرین مطرح است؛ بر این اساس در «شک» ممکن است به دلیل نبود دلیل و یا نشانه، یکی از این جوانب انتخاب گردد. اصل واژه «شک» به معنای جمع نمودن دو چیز و پنهان کردنشان است. همچنین ازجمله تفاوتهای «ظنّ» و «شک» میتوان به این موضوع اشاره نمود که «ظنّ»، قوت داشتن معنا بدون رسیدن به یک حالت ثابت است و این برخلاف «شک» است که معناي درنگ را میرساند.[85]
[1]- اشاره به قسمت اول از آيۀ ٢٧ از سورۀ ص: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً».
[2]- قسمت دوم از آيه مزبور: «ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ».
[3]- سوره ص، آیه27.
[4]- سوره ص آیه27.
[5]- سوره اسراء، آیه23.
[6]- سوره ص، آیه27.
[7]- سوره اسراء، آیه23.
[8]- سوره بقره، آیه185.
[9]- سوره آل عمران، آیه190.
[10]- انعام، آیه160.
[11]- بقره، آیه256.
[12]- نحل، آیه106.
[13]- مفردات ألفاظ القرآن، ص708.
[14]- آل عمران، آیه190.
[15]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص561.
[16]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص663.
[17]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص675.
[18]- ترجمه روان با شرح واژگان نهجالبلاغه، ص692.
[19]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص663.
[20]- ترجمه روان با شرح واژگان نهجالبلاغه، ص692.
[21]- ترجمه روان با شرح واژگان نهجالبلاغه، ص692.
[22]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص312. اَرسَلَ_اِرسَالاً: فرستادن.
[23]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص733.
[24]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص700.
[25]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص742. اِنزال: فرود آوردن (ترجمان القرآن)، فرود آوردن.
[26]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص674.
[27]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص531.
[28]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص531.
[29]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص244.
[30]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص410.
[31]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص9.
[32]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص51.
[33]- کلید گشایش نهجالبلاغه، صص 527 و 528.
[34]- المنجد به نقل از کلید گشایش نهجالبلاغه، ص683. کَفَرَ: بیایمان شد، بیدین گردید.
[35]- ترجمان القرآن به نقل از کلید گشایش نهجالبلاغه، ص872.
[36]- کلید گشایش نهجالبلاغه، ص780.
[37]- معجم مقاييس اللغه، ج5، ص172.
[38]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج9، ص54.
[39]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج10، ص55.
[40]- مفردات ألفاظ القرآن، ص707.
[41]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج9، ص54.
[42]- مفردات ألفاظ القرآن، ص707.
[43]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج9، ص54.
[44]- مفردات نهج البلاغه، ج۲، ص۹۰۰.
[45]- مفردات ألفاظ القرآن، ص708.
[46]- نور، آیه33.
[47]- مفردات ألفاظ القرآن، ص708.
[48]- چرا که در حقیقت واداشتن جوانان به امرى است كه هم با سرشتشان هم با عقل و هم با شرع در تضاد است و مشقتى است كه به آنان تحميل میشود. (مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص17.)
[49]- الفروق في اللغة، ص122.
[50]- الإفصاح في فقه اللغة، ج1، ص1306.
[51]- الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول، ج3، ص70.
[52]- مجمع البحرين، ج2، ص167.
[53]- معجم مقاييس اللغه، ج5، 254.
[54]- فرهنگ ابجدي، ص756.
[55]- مفردات ألفاظ القرآن، ص741.
[56]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج10، ص218.
[57]- مفردات نهج البلاغه، ج۲، ص۹۴۱.
[58]- الفروق في اللغة، ص248.
[59]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص9.
[60]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج10، ص219.
[61]- الفروق في اللغة، ص248.
[62]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص9.
[63]- الفروق في اللغة، ص248.
[64]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص10.
[65]- تاج اللغه و الصحاح العربیه، ج1، ص286.
[66]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص9.
[67]- معجم مقاييس اللغة، ج4، ص205.
[68]- معجم مقاييس اللغة، ج4، ص205.
[69]- الطراز الأول، ج3، ص409.
[70]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص9.
[71]- فرهنگ ابجدي، ص597.
[72]- فرهنگ ابجدي، ص597.
[73]- معجم مقاييس اللغة، ج4، ص205.
[74]- فرهنگ ابجدي، ص592.
[75]- قاموس قرآن، ج4، ص279.
[76]- مؤمنون، آیه115.
[77]- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج8، ص10.
[78]- مفردات ألفاظ القرآن، ص539.
[79]- تاج العروس من جواهر القاموس، ج18، ص363.
[80]- كتاب الماء، ج2، ص853.
[81]- تاج العروس من جواهر القاموس، ج18، ص363.
[82]- کلید گشایش نهج البلاغه، ص528.
[83]- معجم المقاييس اللغة، ج3،ص462.
[84]- المحكم و المحيط الأعظم، ابن سيده، على بن اسماعيل به نقل از لسان العرب، ج13، ص272.
[85]- الفروق في اللغة، ص91.
اضف تعليق